جستجو در مقالات منتشر شده


27 نتیجه برای مس

آرزو ‌‌فیض‌اله ‌بیگی،
دوره 3، شماره 1 - ( 3-1399 )
چکیده

مسجد ‌‌حاج‌‌رجبعلی ‌‌از ‌‌بناهای ‌‌قاجاری ‌‌تهران ‌‌است ‌‌که ‌‌در ‌‌سیر ‌‌تکاملی ‌‌خود ‌‌دستخوش ‌‌تحولات ‌‌بسیاری ‌‌به‌ویژه ‌‌از ‌‌جنبه‌های ‌‌کالبدی ‌‌شده ‌‌است ‌‌و ‌‌با ‌‌وجود ‌‌اهمیت ‌‌ویژه ‌‌تاکنون ‌‌به‌طور ‌‌شایسته ‌‌بررسی ‌‌نشده ‌‌است. ‌‌پژوهش‌های ‌‌انجام‌شده ‌‌بیشتر ‌‌به ‌‌بررسی ‌‌وضعیت ‌‌موجود ‌‌بنا ‌‌پرداخته‌اند. ‌‌بیشتر ‌‌اطلاعات ‌‌حاصل ‌‌از ‌‌این ‌‌پژوهش‌ها ‌‌با ‌‌اطلاعات ‌‌موجود ‌‌در ‌‌اسناد ‌‌تاریخی ‌‌دوره‌های ‌‌مختلف، ‌‌به‌ویژه ‌‌از ‌‌نظر ‌‌فرم ‌‌کالبدی، ‌‌هم‌خوانی ‌‌ندارند ‌‌و ‌‌تناقضاتی ‌‌از ‌‌نظر ‌‌تغییرات ‌‌شکلی، ‌‌زمانی ‌‌و ‌‌همچنین ‌‌تاریخ ‌‌احداث ‌‌بنا ‌‌مشاهده ‌‌می‌شود. ‌‌هدف ‌‌اصلی ‌‌این ‌‌پژوهش ‌‌بررسی ‌‌سیر ‌‌تحولات ‌‌تاریخی ‌‌بنا، ‌‌به‌ویژه ‌‌از ‌‌دیدگاه ‌‌کالبدی ‌‌در ‌‌دوره‌های ‌‌مختلف ‌‌به‌منظور ‌‌تدقیق ‌‌زمانی ‌‌پیدایش ‌‌و ‌‌سیر ‌‌تحولات ‌‌بناست. ‌‌برای ‌‌این ‌‌منظور ‌‌از ‌‌روش ‌‌پژوهش ‌‌کیفی ‌‌با ‌‌رویکرد ‌‌توصیفی-تحلیلی-تطبیقی ‌‌استفاده ‌‌شده ‌‌و ‌‌گردآوری ‌‌اطلاعات ‌‌نیز ‌‌به ‌‌روش ‌‌مطالعه ‌‌کتابخانه‌ای، ‌‌بررسی‌های ‌‌میدانی ‌‌و ‌‌مصاحبه ‌‌صورت ‌‌گرفته ‌‌است. ‌‌یافته‌های ‌‌پژوهش ‌‌نشان ‌‌می‌دهد ‌‌برخلاف ‌‌اطلاعات ‌‌موجود ‌‌در ‌‌برخی ‌‌منابع، ‌‌بنا ‌‌به ‌‌دوره ‌‌محمدشاه ‌‌مربوط ‌‌است. ‌‌همچنین ‌‌برخلاف ‌‌اطلاعات ‌‌موجود ‌‌در ‌‌منابع ‌‌کتیبه ‌‌موجود ‌‌در ‌‌بنا ‌‌نشان‌دهنده ‌‌سال ‌‌اتمام ‌‌ساخت ‌‌بنا ‌‌نبوده ‌‌و ‌‌فرایند ‌‌تکمیل ‌‌بنا ‌‌پس ‌‌از ‌‌تاریخ ‌‌کتیبه ‌‌نیز ‌‌ادامه ‌‌داشته ‌‌است. ‌‌تحلیل ‌‌داده‌ها ‌‌نشان ‌‌می‌دهد ‌‌فرم ‌‌کالبدی ‌‌بنا ‌‌از ‌‌زمان ‌‌تکمیل ‌‌تا ‌‌اواسط ‌‌دهه ‌‌۴۰ ‌‌ثابت ‌‌بوده ‌‌است. ‌‌تفسیر ‌‌عکس‌های ‌‌هوایی ‌‌مشخص ‌‌می‌کند ‌‌بیشترین ‌‌تغییرات ‌‌کالبدی ‌‌از ‌‌اواخر ‌‌دهه ‌‌۴۰ ‌‌تا ‌‌اواسط ‌‌دهه ‌‌۶۰ ‌‌رخ ‌‌داده ‌‌که ‌‌کاربری‌های ‌‌ناهمگونی ‌‌را ‌‌به ‌‌بنا ‌‌تحمیل ‌‌کرده ‌‌است. ‌‌نتایج ‌‌پژوهش ‌‌به‌کمک ‌‌تحلیل ‌‌و ‌‌تفسیر ‌‌منابع ‌‌اطلاعاتی ‌‌که ‌‌از ‌‌نظر ‌‌علمی ‌‌و ‌‌حقوقی ‌‌قابل‌استناد ‌‌هستند، ‌‌ضمن ‌‌تصحیح ‌‌زمانی ‌‌تحولات ‌‌و ‌‌کمک ‌‌به ‌‌تصحیح ‌‌و ‌‌بازترسیم ‌‌تغییرات، ‌‌سیر ‌‌تحولات ‌‌کالبدی- ‌‌تاریخی ‌‌بنا ‌‌را ‌‌بازیابی ‌‌کرده ‌‌و ‌‌در ‌‌رفع ‌‌ابهامات ‌‌مؤثر ‌‌است. ‌‌درنهایت ‌‌ترکیب ‌‌و ‌‌تحلیل ‌‌اطلاعات ‌‌نقشه‌های ‌‌تاریخی ‌‌و ‌‌عکس‌های ‌‌هوایی ‌‌به ‌‌تعریف ‌‌چهار ‌‌دوره ‌‌اصلی ‌‌تغییرات ‌‌کالبدی ‌‌در ‌‌بنا ‌‌منجر ‌‌شده ‌‌که ‌‌معرف ‌‌اصالت ‌‌کالبدی ‌‌بخش‌های ‌‌مختلف ‌‌بنا ‌‌نیز ‌‌است.

نرگس افضلی‌پور، شهرزاد امین‌شیرازی‌نژاد،
دوره 3، شماره 3 - ( 9-1399 )
چکیده

معدن چهرآباد زنجان از معدود معادن نمک باستانی دنیا و تنها معدن نمک شناسایی شده در ایران است که شواهدی از استخراج نمک در یک محدوده زمانی طولانی از حدود 500 ق.م تا عصر معاصر را داراست. بر اساس پژوهش‌های میدانی انجام شده تاکنون در محدوده کاوش شده این معدن، فعالیت‌های معدن‌کاری مربوط به دوره هخامنشی، ساسانی، دوره اسلامی میانی و متأخر اسلام به اثبات رسیده است. آنچه در این طرح انجام شده، حاصل یک سال تلاش گروهی متخصصین طی سال‌های 1398 و 1399. ش و به منظور حفاظت، نگهداری و مرمت مجموعه‌ای ارزشمند، مکشوفه از معدن چهرآباد زنجان است. کیسه چرمی، دستکش خز- چرمی، پوستین (قبا)، کفش چرمی از اشیاء شاخص این مجموعه، بودند. پیرو تصمیمات مدیران کاوش معدن تاریخی، برخی از اشیاء مکشوفه جهت آماده­سازی و ارائه در نمایشگاهی مشترک بین موزه ملی ایران و موزه معدنکاری بوخوم با عنوان «مرگ در معدن نمک، روایت باستان­شناسانه از سرزمین پارس» انتخاب شدند. به منظور ارائه آثار مختلف در این نمایشگاه، ضروری بود تا مطالعه و حفاظت با هدف بررسی شرایط آثار، اقدامات حفاظتی ضروری و انجام عملیات آماده‌سازی جهت نمایش ایمن آثار در نمایشگاه صورت گیرد. تعداد 33 شیء چرمی، 23 شیء چوبی، 7 عدد طناب بافته شده از الیاف گیاهی و 4 عدد از بقایای حیوانی موردمطالعه و حفاظت و مرمت قرار گرفت. روند کار شامل بررسی و مستندسازی، آزمایش‌های شیمی تر، بررسی سطوح با میکروسکوپ دیجیتال، آزمایش‌های بیولوژی، پاک‌سازی، نرم کردن، قطعه‌­یابی، تثبیت و وصالی، بازسازی رنگی، استحکام‌بخشی، مرحله برداشتن برچسب و شماره‌گذاری مجدد و بسته‌بندی بوده است. با توجه به ماهیت مجموعه انتخابی، هدف از کار روی آن‌ها، هویت‌بخشی و کشف حالت نهایی و معرفی به‌عنوان شیء موزه‌ایی بوده است تا آثاری که پیش‌تر فقط ارزش مطالعاتی داشتند با تشخیص کاربری به‌عنوان اشیاء موزه‌ایی منحصر به فرد، حفاظت و به نمایش در آید. کم تعداد بودن آثار آلی در بین یافته‌های کاوش‌های باستا‌ن‌شناسی ایران، اهمیت حفظ و نگهداری صحیح و اصولی این اشیاء بی‌نظیر را صد چندان می‌کند.

مریم کیان اصل،
دوره 4، شماره 2 - ( 8-1400 )
چکیده

در سال ۱۲۸۲ ق یعنی کمی بیش از طرح توسعه تهران این بنا به دستور ناصر الدین شاه با مباشرت دوست علی خان معیرالممالک در شرق ارگ تهران ساخته شد. شمس‌العماره اولین بنای پنج طبقه تهران است. ازاره اتاق‌های پنج طبقه در کاخ شمس‌العماره با کاشی‌هایی که با روش رنگ‌روغنی نقاشی شده‌اند. موضوع و شیوه اجرایی این نقاشی‌ها اغلب اروپایی است که با گروهی از نقاشان و شاگردان آن‌ها انجام شده است. این نکته از شیوه اجرای این نقاشی متفاوت از سایر شیوه‌ها است کاملا محرز است. روش نقاشی روغن روی کاشی لعاب‌دار روشی منحصر به فرد بود که در بناهای دیگر در دوره‌های بعد هرگز اجرا نشد. این نقاشی‌ها به صورت گسترده‌ای در حال تجزیه پودر شدن و فروریختن هستند. از این رو هدف این مقاله این است که عواملی که سبب بروز آسیب به این کاشی نگاره‌های رنگ روغنی شده است را شناسایی و معرفی کند. به نظر می‌رسد تفاوت‌هایی در موقعیت قرارگیری کانی‌ها، نوع مواد و مصالح در آسترسازی و روش اجرای آن و سایر عوامل مکانیکی و شرایط آب و هوایی سبب شده تا آسیب‌های وارد شده بر این نقاشی‌ها در هر طبقه متفاوت باشد. علاوه بر موارد ذکر شده در تماس بودن این کاشی نگاره‌های رنگ روغنی با مراجعین جذب رطوبت دیوارها در طی سالیان شیوه کاشی‌کاری لیبطلب آن‌ها موجب شده که با هر نیروی فیزیکی بر کاشی‌ها تنش وارد شود و نقوش برجسته روی درز کاشی‌ها از سطح لغزنده کاشی جدا شود و یا گوشه‌های کاشی‌هایی که به صورت لوزی بر دیوار نصب شده‌اند، بشکند. این مقاله به روش توصیفی تحلیلی انجام شده است و این نتیجه به دست آمد که بیشترین عامل تأثیرگذار در فروریختن نقاشی‌ها لایه استر یا زمینه بستر کاشی است که توانایی محافظت از لایه نقاشی رویی ندارد.
حمید فدایی، علی اقراء،
دوره 4، شماره 3 - ( 9-1400 )
چکیده

به منظور مستندسازی میراث فرهنگی از نوع غیرمنقول آن، ابزار و روش‌های متنوعی وجود دارد (Malinverni et al., 2016). هر یک از این ابزار و روش‌ها، بسته به شرایط و ویژگی‌های اثر و همچنین با توجه به مقیاس و دقت مورد نیاز، به‌کار گرفته می‌شوند (Balletti & Guerra, 2015). روش‌های سنتی مستندنگاری مانند ترسیم با دست آزاد، نقشه‌کشی، عکاسی از شیوه‌های اولیه و پایه‌ در ثبت آثار هستند. استفاده از این روش‌ها علاوه بر زمان‌بر بودن، به نیروی انسانی زیادی نیازمند است و معمولاً ثبت جزییات زیاد از این طریق ناممکن است (Hassani, 2015). ناکارآمدی روش‌های سنتی در مستندسازی سه‌بعدی و یکپارچه آثار میراث فرهنگی از یک‌سو و پیشرفت علوم و فنّاوری اخذ داده رقومی از سوی دیگر، محققین را بر آن داشته که درصدد یافتن روش‌هایی سریع، غیر مخرب و کم‌هزینه و ابزارهایی متناسب با ویژگی‌های این آثار برآیند تا از آن‌ها برای اخذ و ذخیره دیجیتالی اطلاعات دقیق و صحیح و مدیریت پایدار مستندات استفاده کنند (زینال‌پور و دیگران، 1400؛ Gagliolo et al., 2017).
در گذشته تصاویر هوایی در سنجش از دور برای کاربردهای باستان‌شناسی و در شناسایی برخی ویژگی‌ها که بر روی زمین قابل دیدن نبودند استفاده می‌شد(رازانی و دیگران، 1400). به‌کارگیری فناوری‌های فتوگرامتری و سنجش از دور در شناسایی ویژگی‌های باستان‌شناسی مرتبط با زمین همچنان کارآیی دارد (مالیان و دیگران، 1396؛ Egitto, 2013). در دهه‌های اخیر با توسعه فن‌آوری‌های نوین، حوزه میراث فرهنگی با ورود انواع ابزار و شیوههای جدید اعم از فتوگرامتری با لیزر اسکن، مستندنگاری با پهپاد، واقعیت مجازی و غیره روبه‌رو است Grussenmeyer et al., 2018, 305)).
در این میان، مستندنگاری پهپاد مبنا، روش جدیدی است که به‌صورت مستقل یا در ترکیب با سایر روش‌های مستندنگاری، به‌طور گسترده‌ای در مدل‌سازی سه‌بعدی میراث فرهنگی بهره‌برداری می‌گردد. امروزه استفاده از سامانه فتوگرامتری با استفاده از پهپاد و دستگاه‌های پروازی بدون سرنشین که قابلیت هدایت از دور را دارند، توانسته‌اند در مستندنگاری محوطه‌ها و بناهای میراثی اطلاعات قابل‌توجهی را برای حفاظت و نگهداری آن­ها در اختیار متخصصین قرار دهند. فتوگرامتری با استفاده از پهپاد تلفیقی از فتوگرامتری هوایی و فتوگرامتری برد کوتاه است که در آن یک حسگر اخذ داده، شامل دوربین و یا هر وسیله دیگر اخذ داده، بر روی یک سکوی پرواز بدون سرنشین (Unmanned Arial Vehicle-UAV) نصب می‌شود و از ارتفاع کم، داده‌ها اخذ می‌گردند. در این شیوه مستندنگاری، پایین بودن ارتفاع پرواز باعث خواهد شد تصویر با قدرت تفکیک مکانی و کیفیت محتوای بالاتر برداشت گردد؛ بنابراین با استفاده از این تصاویر می‌توان اطلاعات سه‌بعدی دقیق‌تری از سطح زمین تولید نمود (Everaerts, 2018).

مصطفی رخشنده‌خو، حمید فدایی، مسعود انصاری، لیلا رضوی،
دوره 6، شماره 1 - ( 3-1402 )
چکیده

نقش برجسته‌های ساسانی از مهمترین آثار تاریخی ایران باستان هستند که محل اصلی نمایش این نوع نقش‌ها استان فارس است. در حدود 30 عدد نقش برجسته ساسانی در استان فارس وجود دارد که موضوع اصلی این نقش برجسته‌ها صحنه‌های القاء قدرت، دیهیم بخشی و یا صحنه‌های جنگ و شکار است. متأسفانه بسیاری از این نقش برجسته‌ها به دلیل این­که در فضای باز قرار داشته و عموماً تحت تأثیر شرایط اقلیمی می­باشند، بسته به نوع سنگ موردنظر و موقعیت مکانی، در طول سالیان، آسیب‌هایی را متحمل شده‌اند. برنامه مطالعه، مستندنگاری، تهیه طرح حفاظت و مرمت این مجموعه نقش برجسته‌ها از نظر تاریخی برای تاریخ و میراث فرهنگی کشور اهمیت بسیار دارد. بالغ بر 11 عدد از این نقش برجسته‌ها و همچنین کتیبه‌های خطی متعددی در مجموعه نقش رستم قرار دارد که همگی در فضای روباز و در معرض تهاجم عوامل محیطی (بارش باران، باد، دما و غیره) قرار دارند و همه این عوامل باعث فرسایش تدریجی این نگاره‌ها گردیده‌اند. پرسش اصلی در این مقاله در زمینه نحوه و روند مطالعات، آسیب‌شناسی، آسیب‌نگاری و اجرای مرمت یک اثر صخره‌ای بوده است. در جهت جوابگویی به مشکلات نقش برجسته بهرام دوم پس از انجام مستندنگاری و آسیب‌نگاری اثر مطالعات بصورت آزمایشگاهی و میدانی به انجام رسید. در همین‌باره مطالعات آزمایشگاهی با مطالعه مشخصات فیزیکی، بررسی‌های پتروگرافی و آزمایشات دستگاهی XRD، XRF همراه بوده است. بر اساس این مطالعات نمونه‌های سنگ به طورکامل از کلسیت با مقادیر کمی منگنوکلسیت تشکیل شده است. وقوع هوازدگی فیزیکی و شیمیایی در ساختار سنگ آهک به ایجاد اشکال مختلف آسیب‌ همانند تورق، ترک، شکستگی در سطح نقش برجسته بهرام دوم بوده است. همچنین به منظور حل بخشی از مشکلات فرسایشی بر روی نقش برجسته برخی اقدامات اضطراری حفاظت و مرمت با تمرکز بر استحکام بخشی و مقاوم نمودن سطح در برابر عوامل فرساینده برنامه‌ریزی و اجرا شد.

مرتضی رضوانفر،
دوره 6، شماره 2 - ( 6-1402 )
چکیده

قفقاز به منطقه‌ی میان دریای مازندران و دریای سیاه اطلاق می‌شود و توسط رشته کوه قفقاز به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می‌گردد. قفقاز شمالی بخشی از کشور روسیه را دربر می‌گیرد و شامل هفت جمهوری خودگردان و دو ناحیه می‌باشد که از شرق عبارتند از جمهوری‌های -۱ داغستان ۲ چچن اینگوش ۴ اوستیای شمالی -۵ کابار دینو - بالکاریا ۶- قره‌چای چرکسیا آدیغیا و همچنین دو ناحیه کراسنودار و استاوروپل قفقاز جنوبی نیز شامل ۳ کشور جمهوری آذربایجان ارمنستان و گرجستان است متن ذیل رهیافت یک سفر پژوهشی به شهر دربند در جمهوری داغستان است که به منظور شناسایی و تهیه شناسنامه از کتیبه‌های فارسی و برخی از بناهای کتیبه دار این شهر صورت پذیرفته است. شهر کوچک و ساحلی دربند که طبق معاهده گلستان از ایران جدا گردید دارای ۱۵۰ اثر ثبتی است و حدود ۱۰۰ کتیبه فارسی فارسی پهلوی و دری از دوره‌های ساسانی صفوی و قاجاری دارد مسجد جمعه دربند بعد از نارین قلعه و حصار ۴۰ کیلومتری شهر مهمترین اثر میراثی در شهر دربند است که همواره مورد توجه حکومت‌های منطقه ای بوده است لذا دارای کتیبه‌های ارزشمندی از حکومت‌های مغول ترک عرب و ایرانی است. قدمت ۱۳۳۰ ساله برای مسجد و همچنین نوع معماری آن معیارهایی بوده برای ثبت این اثر ارزشمند در ذیل پرونده جهانی دربند در یونسکو.

شیبا خدیر، فتح‌اله نیازی، کورش کوهستانی،
دوره 6، شماره 4 - ( 12-1402 )
چکیده

نعلین کعبه موزه فرش ایران یک جفت کفش فلز آلیاژ مس اثر استاد پرویز تناولی در فضای روباز است. این اثر به عنوان جزیی از یادمان کعبه در سبک ساده گرایی مینیمالیسم در محوطه موزه فرش ایران ساخته شده است. اندازه نعلین در مقیاس واقعی خلق شده است. روی سطح نعلین به وسیله شیارهای ریز و ظریفی به منظور القای حس زیبایی شناسانه و جلوی بصری بافت دار شده است. همچنین یک پاتین هنری تیره رنگ بر روی سطح اثر توسط هنرمند ایجاد شده است داخل نعلین محل تجمع گرد و غبار خس و خاشاک فضای سبز محیط پیرامون بوده است. علاوه بر این طی سالیان متمادی و ارتباط با زمین تحت تاثیر شرایط جوی مانند بارندگی‌های سالیانه اختلاف دمای در فصل مختلف سال و آلاینده‌های محیط شهری همچون بارانهای اسیدی قرار گرفته است. سطح نعلین با محصولات خوردگی سبز رنگ و رسوبات کربناتی شکل مخدوش شده است. همچنین در رسوبات سبز رنگ یون کلر به عنوان عامل بیماری برنز به حضور نانتوکیت و هیدروکسی کلریدهای مس همچون آتا کامیت پارا تا کامیت کلینو آتاکامیت و بوتالاکیت با خوردگی فعال آلیاژهای مس مرتبط می‌باشد. هدف از این عملیات حفظ پایداری و جلوگیری از قرارگیری بیشتر در برابر عوامل آسیب‌رسان محیط شهری تعریف شده است. به منظور ارزیابی و مستندنگاری وضعیت موجود اثر عکس برداری دیجیتال در مقیاس ماکروسکوپی و میکروسکوپی صورت گرفته است. به منظور پاکسازی و حذف رسوبات سطحی از روش‌های مکانیکی توسط اسکالپ و دستگاه التراسونیک بهره‌گرفته شده و از روش ضمادگذاری برای حذف رسوبات حجیم از محلول نمک راشل و اسید کلریدریک ۲ به صورت موضعی کنترل شده و محدود استفاده شد. به منظور ایجاد بازدارندگی سطح از محلول ۳ BTA و به عنوان پوشش دهنده سطحی اثر از محلول اپوکسی پلی آمید استفاده شده است.

حمید فدایی،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده

اگرچه مستندسازی در حوزه میراث فرهنگی، نقشی محوری در حفاظت، مدیریت و انتقال دانش مرتبط با آثار ملموس و ناملموس بر عهده دارد، با این وجود چنین فرایندی به‌عنوان ابزاری کلیدی برای شناسایی، ارزیابی و ثبت ویژگی‌ها و ارزش‌های مختلف فرهنگی و تاریخی، کمتر در اسناد مختلف بین‌المللی (همچون منشورها، کنوانسیون‌ها، آیین‌نامه‌ها و توصیه‌نامه‌ها) مورد واکاوی قرار گرفته است. عدم ثبت و مستندسازی نظام‌مند میراث فرهنگی و از بین رفتن داده‌ها نه تنها منجر به خسارت‌های جبران‌ناپذیر به دانش میراث فرهنگی می‌شود، بلکه فرایندهای حفاظت، بازسازی و آموزش را نیز با دشواری مواجه می‌سازد؛ بنابراین این مقاله تلاش می‌کند جایگاه مستندسازی میراث فرهنگی را در اسناد یادشده تبیین نموده و ابزار و روش‌های آن را بررسی نماید. اگرچه بهره‌برداری از این چارچوب‌ها در سطح ملی و محلی اغلب با چالش‌هایی از جمله نبود استانداردهای اجرایی بومی‌سازی شده، کمبود تخصص در بهره‌گیری از فناوری‌های پیشرفته و ناکافی بودن منابع مالی و آموزشی مواجه است. در روش‌شناسی، این مقاله بر تحلیل نظام‌مند اسناد بین‌المللی مرتبط با میراث فرهنگی استوار است. لذا ضمن بهره‌گیری از رویکرد تحلیل محتوای کیفی، جایگاه و تأکید مستندسازی در این اسناد و روش‌ها و ابزار آن بررسی گردید. برای افزایش دقت، تطبیق میان مفاهیم کلیدی و چارچوب‌های نظری مرتبط با حفاظت از میراث فرهنگی انجام شد. نتایج تحقیق نشان می‌دهد به‌طور کلی، اسناد بین‌المللی بر اهمیت و ضرورت مستندسازی به‌عنوان یک رکن اساسی برای حفظ و مدیریت صحیح میراث فرهنگی تأکید دارند. این کار شفافیت در اقدامات مرمتی را افزایش داده و همکاری‌های بین‌المللی را تسهیل می‌کند، به‌ویژه در مواقعی که آثار فرهنگی به‌خاطر عوامل طبیعی و انسانی تهدید می‌شوند. برخی از این اسناد مستندسازی را به‌عنوان بخشی از آموزش و پژوهش در حوزه میراث فرهنگی مورد تأکید قرار داده و آن را راهی برای انتقال دانش و تجارب به نسل‌های آینده می‌دانند. این فرآیند با ارائه اطلاعات کامل و دقیق، نقش مهمی در حفاظت از اصالت، ارزش‌ها و ماندگاری آثار فرهنگی در سطح جهانی ایفا می‌کند و به تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌گذاری‌های مرتبط با میراث فرهنگی یاری می‌رساند.

مهدی رازانی، مسعود باتر،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده

ثبت و مستندسازی آثار فرهنگی و تاریخی یکی از مهم‌ترین مراحل در حفاظت و مرمت آن‌هاست. بااین‌حال، این بخش اساسی در ‏بسیاری از موارد، آن‌گونه که باید، از سوی مرمتگران، موزه‌ها و مجموعه‌داران مورد توجه قرار نمی‌گیرد. این مقاله با هدف آشنایی ‏دانشجویان و کارورزان با اصول پایه مستندسازی سفالینه‌های تاریخی تدوین شده است. برخلاف منابعی که بر آموزش عکاسی، ‏نورپردازی، یا ترسیم فنی تمرکز دارند، این نوشتار بر ارائه نکات کاربردی و ضروری برای مستندسازی دقیق آثار سفالی در طول ‏فرآیند حفاظت و مرمت متمرکز است.‏ در مستندسازی سفالینه‌ها، اهمیت ثبت اطلاعات به‌عنوان گام نخست حفاظت و مرمت ‏مورد تأکید قرار می‌گیرد. این فرایند شامل ثبت وضعیت موجود شیء، مستندسازی مداخلات انجام‌شده و فراهم‌سازی گزارشی جامع ‏برای استفاده‌های پژوهشی و عملیاتی آینده است. علاوه بر این، در این پژوهش، پیشینه‌ای از توسعه مستندسازی در حوزه حفاظت و مرمت ارائه ‏شده که نشان می‌دهد، چگونه این فرایند به یک استاندارد جهانی تبدیل شده است.‏ بخش دیگری از این تحقیق به بررسی مراحل و ‏جزئیات مستندسازی می‌پردازد، از جمله ثبت ویژگی‌های فیزیکی، شیمیایی و آسیب‌شناسی آثار. این فرآیند به حفاظت‌گران و مرمتگران کمک می‌کند تا نه‌تنها عملکردی مؤثرتر و دقیق‌تر در اجرای پروژه‌های خود داشته باشند، بلکه اسناد تهیه‌شده در طول مستندنگاری به‌عنوان شواهدی معتبر و قابل استناد، امکان بازسازی دقیق‌تر تاریخچه، تحلیل شیوه‌های ساخت و فناوری‌های به‌کاررفته در تولید اشیای تاریخی را نیز فراهم می‌آورد. این اسناد همچنین می‌توانند مبنایی برای پژوهش‌های آینده در زمینه شناخت و حفظ میراث فرهنگی باشند. این مقاله به دنبال ارتقای دانش و مهارت‌های مستندسازی است تا متخصصان ‏بتوانند هم‌زمان با انجام عملیات مرمت، گزارشی جامع، دقیق، و علمی برای آینده تهیه کنند. هدف نهایی، ایجاد بستری برای ‏حفاظت پایدار و پژوهش‌های ارزشمند در حوزه میراث فرهنگی است.

علی شهابی‌نژاد، مهدیه جعفری،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده

مستندسازی ابنیه تاریخی یکی از فرایندهای بسیار مهم و کاربردی در امر مطالعه، حفاظت و مرمت ابنیه تاریخی است. از گذشته تاکنون روش‌های مختلفی برای مستندسازی بناهای تاریخی به کار گرفته شده است. یکی از این روش‌های رایج، برداشت نقشه‌های معماری یا رولوه بنای تاریخی است. رولوه، با استفاده از روش‌های سنتی و دستی تا روش‌های مدرن و دیجیتال اجرا می شود و فهم ما از الگوی معماری بنا را ارتقا می‌دهد، اما نمی‌تواند گویای بسیاری از اطلاعات، از جمله تنوع رنگی، جنس و بافت مصالح، نور و اشیاء درون فضا باشد. از این رو در کنار این روش، تمایل به استفاده از دیگر روش‌هایی که می‌تواند اطلاعات کاملتری از بنا را ثبت کند افزایش یافته است. در این نوشتار تصویرسازی متریک ابنیه تاریخی به عنوان یکی از این روش ها معرفی شده است. منظور از تصویرسازی متریک، تصویرسازی از بنای تاریخی مبتنی بر نقشه‌های فنی و برداشت دقیق از بنا است. نمونه‌ای از این تصویرسازی که به صورت نما برش در موزه آب یزد انجام شده است به عنوان مطالعه کاربردی موردی ارائه شده است.

محمدرضا رکنی، حمید فدایی، مرجان کِفیرگیر،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده

تخت‌جمشید به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین محوطه‌های باستان‌شناختی ایران، نماد عظمت فرهنگی و هنری دوره هخامنشی است. هنر حجاری و آرایه‌های معماری این دوره با بهره‌گیری از تجربیات و دانش فرهنگ‌های گوناگون، شیوه‌ای نوین و هنرمندانه را خلق کرده است که در نقوش برجسته سنگی تخت‌جمشید نمود یافته‌اند. این نقوش به دلیل ظرافت و دقت اجرا، توجه پژوهشگران بسیاری را به خود جلب کرده و پرسش‌هایی در خصوص ارزش‌های هنری و روش‌های اجرایی آن‌ها مطرح ساخته‌است. این پژوهش با هدف تحلیل فنون اجرایی نقوش برجسته تخت‌جمشید، به مستندسازی نمونه‌هایی از این نقوش در پلکان شرقی کاخ آپادانا و پلکان شمالی کاخ شورا پرداخته است. برای مستندسازی و تهیه مدل‌های سه‌بعدی نقوش برجسته، از روش‌های پیشرفته فتوگرامتری، با تأکید ویژه بر فناوری فتو‌اسکن، استفاده شد و تصاویر به‌وسیله نرم‌افزارهای تخصصی Agisoft، 3D Zephyr و Reality Capture پردازش گردید. نتایج این پژوهش بخشی از فرایند خلق این آثار هنری را آشکار می‌کند که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. همچنین، کارایی روش مستندسازی مبتنی بر فتوگرامتری در استخراج داده‌های دقیق فنی و هنری مورد تأیید قرار گرفت. این روش نه‌تنها امکان تحلیل دقیق‌تر جزئیات نقوش برجسته و تناسبات هندسی آن‌ها را فراهم می‌سازد، بلکه به درک عمیق‌تری از ارزش‌های هنری این آثار و جایگاه آن‌ها در تاریخ هنر کمک می‌کند. این رویکرد می‌تواند الگویی ارزشمند برای پژوهش‌های آینده در زمینه مستندسازی و استحصال داده‌های فنی و هنری نقوش برجسته تاریخی باشد.

پویا طالب‌نیا، الهام قادریان،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده

مستندسازی بافت‌های روستایی به‌عنوان یکی از عوامل کلیدی در برنامه‌ریزی و مدیریت، نیازمند رعایت مراحل منظم و هدفمند است. این فرآیند مستلزم بهره‌گیری از علوم مختلف و روش‌های چندگانه است که در هر مرحله از مستندسازی باید به کار گرفته شوند. هدف از پژوهش حاضر معرفی تجربیات مستندسازی بافت‌های روستایی شاخص منظر فرهنگی هورامان است. مراحل مستندسازی این بافت‌ها شامل نقشه‌برداری سه‌بعدی به شیوه فتوگرامتری، استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) و ایجاد بانک اطلاعات ابنیه است. در نهایت، برداشت‌های دقیق و جزئی از عناصر مختلف بافت مانند معابر، پلان بناهای شاخص، جزئیات معماری و بازشوها انجام شده است. پژوهش حاضر علاوه بر معرفی شیوه‌های نوین و کاربردی مستندسازی بافت‌های روستایی منظر فرهنگی هورامان، به بررسی مزایا و قابلیت‌های ویژه هر یک از این مراحل و روند مرحله‌بندی این روش ترکیبی می‌پردازد. تهیه اطلاعات دقیق کمی و کیفی از مراحل مختلف مستندسازی این بافت‌ها حائز اهمیت ویژه‌ای است. مستندسازی و برداشت بافت‌های روستاهای پلکانی با شرایط خاص و دشوار، نیازمند دقت بالا به‌منظور کاهش خطاهای سیستماتیک است. این شیوه مستندسازی و مراحل مجزای آن باهدف ثبت جهانی منظر فرهنگی هورامان انجام شده است. در پایان این مراحل مجزا، اطلاعات تولیدشده به هم پیوسته و در قالب یک مستندسازی کامل معرفی می‌گردد. این داده‌ها که برای 20 بافت روستایی در منطقه هورامان جمع‌آوری شده‌اند، طی سال‌های آینده در پژوهش‌های علمی و اجرایی کاربرد خواهند داشت و می‌توانند به حفاظت، پایش، معرفی و توسعه پایدار این روستاها کمک کنند. در نهایت، معرفی تجارب و دستورالعمل مراحل مستندسازی و شیوه ترکیبی آن در این پژوهش به‌عنوان الگویی برای سایر بافت‌های تاریخی روستایی و شهری می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.
 

 
فاطمه علیمیرزایی، پرستو نعیمی‌طرئی،
دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده

مطالعه سازوکار خوردگی برنز باستانی و از جمله آثار برنزی مکشوفه از منطقه پرنمک و مرطوب هرمز به دلیل خوردگی شدید از اهمیت خاص برخوردار است. بر این اساس در این مقاله یک خنجر مفرغی منسوب به حفاری‌های منطقه هرمز احتمالاً مربوط به هزاره اول قبل از میلاد، جهت مطالعه رفتار خوردگی متأثر از شرایط محیط مورد مطالعه قرار گرفته است. در این راستا برای ارزیابی باقی‌مانده مغزه فلزی از روش تصویربرداری اشعه X، به‌منظور ریخت‌شناسی سطح اثر از استرئو‌میکروسکوپ، برای شناسایی محصولات خوردگی آن از شیمی تر و روش‌های دستگاهی پراش‌سنج پرتوایکس (XRD) و برای مطالعه ریزساختار از میکروسکوپ نوری پلاریزان (PLM) استفاده شده است. تکمیل مطالعات میکروسکوپی به‌منظور مطالعه لایه‌های خوردگی و بررسی چگونگی توزیع عناصر با استفاده از میکروسکوپ الکترون روبشی مجهز به سیستم تجزیه عنصری (SEM-EDX) صورت گرفته است. نتایج به‌دست آمده نشان می‌دهد بخش اعظم خنجر به محصولات خوردگی اکسیدی مس، قلع و کلریدهای بازی آتاکامیت و پاراتاکامیت در یک ساختار سه لایه خوردگی نوع دوم تبدیل شده است. سازوکار خوردگی خنجر مورد نظر انحلال انتخابی مس، خارج شدن آن به لایه‌های خارجی و تغلیظ ترکیبات اکسیدی قلع در قسمت‌های مرکزی نمونه بوده که با نفوذ آنیون­های کلرید به لایه‌های خوردگی داخلی همراه شده است. پدیده مذکور باعث باقی ماندن طرح‌واره‌ای از دانه‌بندی و دوقلویی‌های حرارتی در لایه‌های خوردگی اکسیدی داخلی شده، ضمن اینکه ته‌نشست‌های دوره­ای ترکیبات اکسیدی مس و قلع به‌صورت ساختار لایه‌ای به تشکیل یک محلول کلوئیدی از نمک‌های مس و قلع در زیر خاک اشاره دارد.

زهره مطلبی، امید عودباشی، سهراب ویسه، داریوش حیدری،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده

بقای آرایه‌های کاشی گنبدهای دوره‌ی صفوی در اصفهان تا به امروز بر همکاری متعهدانه صنعتگران، معماران و هنرمندان این عرصه استوار بوده است. با توجه به روند پیچیده‌ی ساخت و مرمت آرایه‌های کاشی معرق گنبدها، دانش و مهارت زیادی از پخت کاشی و گچ تا شیوه‌ی اجرای هنرمندانه‌ی کاشی معرق، تهیه و عمل‌آوری ملاط و دوغاب گچ و نیز تسلط به دانش هندسه در این روند نیاز است. با توجه به ارزش‌های تاریخی، معنوی و زیبایی‌شناسی سه گنبد مورد مطالعه که نماد شهر اصفهان نیز محسوب می‌شوند، این پژوهش تلاش دارد با تکیه بر روند و ارزیابی مرمت آرایه‌های کاشی معرق این گنبدها از گذشته تا کنون، گامی در جهت حفاظت و نگاهداشت بهتر این گنبدها بردارد. از این رو، در روند این پژوهش و با استفاده از روش مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی، اطلاعاتی در راستای شناخت و بهبود فن مرمت کاشی و روش‌های رفع اشکالات آن گردآوری شده و از نتایج حاصل از تحلیل این داده‌ها در راستای مباحث مرمت کاشی گنبد و جلوگیری از آسیب جدی به آن‌ها در آینده بهره گرفته شده است. نتایج تحقیق نشان داد که دقت نظر در روند مرمت و تحلیل خطاها در طول این فرایند شامل ساخت کاشی، تهیه ملاط و نصب کاشی‌ها، کمک شایانی به مرمت اصولی با کمترین خطا در آرایه‌های کاشی گنبدهای تاریخی و در نتیجه حفاظت بهتر از این شاهکارها می‌نماید. از مهم‌ترین عواملی که در پیشبرد اصلاح روند مرمت و جلوگیری از زمان‌بر‌ شدن اجرا تأثیرگذار است، وجود طرح جامع مرمتی، پلان مدیریتی، نظارت مستمر، تشکیل کارگروه تخصصی و مشاوره با کارشناسان رشته‌های مختلف مرتبط و دوری از آزمون و خطاست.

امین‌اله کمالی،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده

استان یزد به دلیل داشتن منابع معدنی متنوع و سابقه طولانی فعالیت‌های متالورژیکی از دوران پیش‌تاریخ تا معاصر، یکی از مراکز اصلی فلزکاری کهن در فلات مرکزی ایران محسوب می‌شود. محوطه ذوب فلز دهانه لشکر واقع در نزدیکی روستای رباط پشت‌بادام در جریان مطالعات زمین‌شناسی منطقه شناسایی شد و برای نخستین بار مورد مطالعه قرار گرفت. از این محوطه با مساحت ۱۴۰ مترمربع، ۱۰ نمونه سرباره جمع‌آوری شد که ۴ نمونه تحت مطالعات پتروگرافی و ۴ نمونه تحت آنالیزهای شیمیایی به روش ICP-OES قرار گرفتند. نمونه‌های مورد بررسی ویژگی‌های ماکروسکوپی مشخصی شامل رنگ سبز تیره تا سیاه، مورفولوژی نامنظم، بافت متخلخل تا متراکم و ابعاد ۲-۷ سانتی‌متر داشتند. مطالعات پتروگرافی نشان داد که سرباره‌ها عمدتاً از کانی‌های فایالیت (FeSiO)، پیروکسن و فازهای شیشه‌ای تشکیل شده‌اند و دارای بافت‌های اسپینی‌فکس و پورفیری هستند که حاکی از نرخ سرمایش سریع و تبلور ناقص مذاب است. همچنین بررسی مقاطع صیقلی حضور فازهای سولفیدی مس شامل بورنیت (CuFeS)، کوولیت (CuS) و مس نیتیو (Cu) را در این سرباره‌ها نشان می‌دهد. نتایج آنالیزهای شیمیایی نشان داد که میانگین غلظت مس 96/1درصد وزنی و روی 88/0 درصد وزنی است که بیانگر استفاده از کانسارهای پلی‌متال Cu-Pb-Zn به‌عنوان مواد خام اولیه می‌باشد. میانگین اکسید کلسیم (CaO) ۲۴ درصد، نشان‌دهنده استفاده از سنگ‌های کربناته (احتمالاً آهک و دولومیت) به‌عنوان فلاکس برای تنظیم ویسکوزیته و کاهش دمای ذوب است. ترکیب شیمیایی سرباره‌ها دمای ذوب متوسط ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد را نشان می‌دهد که با استفاده از فلاکس‌های سیلیسی و کربناته برای بهبود جداسازی فلز سازگار است. مطالعه حاضر بر اساس نتایج مطالعات پتروگرافی و شیمیایی سرباره‌ها، شواهدی از چرخه صنعت فلزکاری کهن در این محوطه ارائه می‌دهد. پرسش‌های اصلی تحقیق شامل نوع فلزات استخراج‌شده و فرآیندهای متالورژیکی به‌کار رفته بود. بر اساس یافته‌ها، این محوطه عمدتاً جهت استخراج مس مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. گرچه برای تاریخ‌گذاری دقیق شواهد سطحی کافی به‌دست نیامده، اما مطالعات پتروگرافی و شیمیایی نشان‌دهنده استفاده از فناوری‌های متالورژیکی پیشرفته با قابلیت دستیابی به دماهای ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد و به‌کارگیری سیستم فلاکس‌های ترکیبی (سیلیسی-کربناته) برای بهینه‌سازی فرآیند احیا و جداسازی فلز است.
استان یزد به دلیل داشتن منابع معدنی متنوع و سابقه طولانی فعالیت‌های متالورژیکی از دوران پیش‌تاریخ تا معاصر، یکی از مراکز اصلی فلزکاری کهن در فلات مرکزی ایران محسوب می‌شود. محوطه ذوب فلز دهانه لشکر واقع در نزدیکی روستای رباط پشت‌بادام در جریان مطالعات زمین‌شناسی منطقه شناسایی شد و برای نخستین بار مورد مطالعه قرار گرفت. از این محوطه با مساحت ۱۴۰ مترمربع، ۱۰ نمونه سرباره جمع‌آوری شد که ۴ نمونه تحت مطالعات پتروگرافی و ۴ نمونه تحت آنالیزهای شیمیایی به روش ICP-OES قرار گرفتند. نمونه‌های مورد بررسی ویژگی‌های ماکروسکوپی مشخصی شامل رنگ سبز تیره تا سیاه، مورفولوژی نامنظم، بافت متخلخل تا متراکم و ابعاد ۲-۷ سانتی‌متر داشتند. مطالعات پتروگرافی نشان داد که سرباره‌ها عمدتاً از کانی‌های فایالیت (FeSiO)، پیروکسن و فازهای شیشه‌ای تشکیل شده‌اند و دارای بافت‌های اسپینی‌فکس و پورفیری هستند که حاکی از نرخ سرمایش سریع و تبلور ناقص مذاب است. همچنین بررسی مقاطع صیقلی حضور فازهای سولفیدی مس شامل بورنیت (CuFeS)، کوولیت (CuS) و مس نیتیو (Cu) را در این سرباره‌ها نشان می‌دهد. نتایج آنالیزهای شیمیایی نشان داد که میانگین غلظت مس 96/1درصد وزنی و روی 88/0 درصد وزنی است که بیانگر استفاده از کانسارهای پلی‌متال Cu-Pb-Zn به‌عنوان مواد خام اولیه می‌باشد. میانگین اکسید کلسیم (CaO) ۲۴ درصد، نشان‌دهنده استفاده از سنگ‌های کربناته (احتمالاً آهک و دولومیت) به‌عنوان فلاکس برای تنظیم ویسکوزیته و کاهش دمای ذوب است. ترکیب شیمیایی سرباره‌ها دمای ذوب متوسط ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد را نشان می‌دهد که با استفاده از فلاکس‌های سیلیسی و کربناته برای بهبود جداسازی فلز سازگار است. مطالعه حاضر بر اساس نتایج مطالعات پتروگرافی و شیمیایی سرباره‌ها، شواهدی از چرخه صنعت فلزکاری کهن در این محوطه ارائه می‌دهد. پرسش‌های اصلی تحقیق شامل نوع فلزات استخراج‌شده و فرآیندهای متالورژیکی به‌کار رفته بود. بر اساس یافته‌ها، این محوطه عمدتاً جهت استخراج مس مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. گرچه برای تاریخ‌گذاری دقیق شواهد سطحی کافی به‌دست نیامده، اما مطالعات پتروگرافی و شیمیایی نشان‌دهنده استفاده از فناوری‌های متالورژیکی پیشرفته با قابلیت دستیابی به دماهای ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد و به‌کارگیری سیستم فلاکس‌های ترکیبی (سیلیسی-کربناته) برای بهینه‌سازی فرآیند احیا و جداسازی فلز است.

هلیا شکری‌پور، حمیده صادری اسگوئی، سجاد فردوسی،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

حفاظت از میراث زمین‌شناختی، به‌عنوان بخشی ارزشمند از میراث طبیعی، نیازمند نگاهی فراتر از اقدامات فنی است و باید بر پایه درک ارزش‌های منتسب به این میراث انجام شود. هدف این پژوهش، ارائه چارچوبی مفهومی برای حفاظت از میراث زمین‌شناختی بر اساس رهیافت مدیریت ارزش‌محور است. برای این منظور، با استفاده از روش استدلال منطقی و مرور ادبیات نظری، مفاهیم کلیدی مرتبط با ارزش، اهمیت، نظریه ناهمسانی شناختی و اصول مدیریت ارزش‌محور مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که میراث زمین‌شناختی دارای مجموعه‌ای از ارزش‌های علمی، زیبایی‌شناسی، فرهنگی، اکولوژیکی، آموزشی و اقتصادی است که این ارزش‌ها، درک اهمیت آن را ممکن می‌سازند. از آنجا که گاه میان نگرش افراد نسبت به اهمیت این میراث و رفتار آن‌ها در عمل فاصله وجود دارد، نظریه ناهمسانی شناختی در این چارچوب به کار گرفته شد تا شکاف میان باور و رفتار ذی‌نفعان شناسایی و تحلیل شود. بر اساس چارچوب پیشنهادی پژوهش، سه اصل کلیدی رویکرد مدیریت ارزش­محور شامل شفاف‌سازی، همگانی‌سازی و همسوسازی، به‌عنوان راهبردهایی برای کاهش ناهمسانی شناختی و افزایش هم‌راستایی میان ذی­نفعان مختلف (جامعه محلی، گردشگران و متخصصان) پیشنهاد گردید. حفاظت از میراث زمین‌شناختی در این چارچوب، نه صرفاً اقدامی فیزیکی، بلکه فرآیندی است که در بستر تعاملات ارزشی، شناختی و رفتاری سامان می‌یابد. چنین رویکردی به‌ویژه در بسترهایی چون میراث زمین‌شناختی، که ماهیتی چندوجهی و پیچیده دارند، امکان آن را می‌دهد تا حفاظت از این میراث نه تنها علمی و تخصصی، بلکه مردمی، پایدار و مؤثر باشد. چارچوب پیشنهادی پژوهش می‌تواند مبنایی برای تدوین سیاست‌ها، طراحی برنامه‌های آموزشی و تقویت مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث زمین‌شناختی در مقصدهای گردشگری فراهم آورد.

یاسر حمزوی،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

مسئله‌ی پژوهش حاضر، اصالت و تاریخ اجرای کتیبه‌ی تاریخ‌دار در بخش میانی محراب مسجد جامع ارومیه است. در نگاه نخست، تاریخ 676 هجری قمری مندرج بر کتیبه، قدمت آن را به این دوره نسبت می‌دهد. با این حال، این پژوهش با طرح این پرسش اساسی آغاز می‌شود که آیا کتیبه‌ی فعلی، همان کتیبه‌ی اصلی متعلق به قرن هفتم هجری قمری است یا آنکه در دوره‌های متأخرتر و بر اساس یک کتیبه‌ی قدیمی‌تر که احتمالاً دچار آسیب یا تخریب شده بوده، بازسازی شده است؟ هدف اصلی این پژوهش، تعیین یا رد اصالت ماده در کتیبه‌ی تاریخ‌دار محراب مسجد جامع ارومیه است. این مقاله با رویکردی تحلیلی- تاریخی و با بهره‌گیری از مطالعات میدانی، تحلیل‌های هنری و تاریخی، به واکاوی کتیبه‌ی محراب مسجد جامع ارومیه خواهد پرداخت. در نتیجه بررسی‌های میدانی و مشاهده آرایه‌های گچی بخش‌های مختلف گنبدخانه مسجد جامع ارومیه، این نتیجه حاصل شد که کتیبه بخش میانی محراب که در سال 676 ه.ق. اجرا شده بوده، در دوره (احتمالاً) صفویه طرح‌برداری و ثبت شده و در ادامه، کتیبه مورد نظر به صورت کامل تخریب شده (و احتمالاً اقداماتی در لایه زیرین مانند تکیه‌گاه انجام شده) و سپس همان متن اصلی که طرح‌برداری شده بوده، مجدداً بر بستر گچی جدید منتقل شده و عمل گچبری انجام شده است. در واقع، تاریخ ساخت محراب همان تاریخ 676 هجری قمری است ولی کتیبه مورد بحث در دوره صفویه اجرا شده است. همچنین بخش پایانی کتیبه با  موضوع سوره الفتح نیز از مرمت‌های همین دوره است. نکته جالب توجه در مداخله صورت گرفته در محراب این است که متن کتیبه را عیناً بازسازی کرده‌اند تا تاریخ ساخت محراب و هنرمند سازنده محراب فراموش نشود. در واقع، در یک دوره‌ای(احتمالاً صفویه) یک استادکار گچبر، کتیبه تاریخ‌دار محراب و بخش پایانی کتیبه الفتح را با یک نوع گچ و یک نوع عمل‌آوری و یک نوع شیوه برش اجرا کرده است که این ویژگی‌ها، با بخش ایلخانی و بخش قاجاری متفاوت است.

امین‌اله کمالی،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

استان یزد به دلیل داشتن منابع معدنی متنوع و سابقه طولانی فعالیت‌های متالورژیکی از دوران پیش‌تاریخ تا معاصر، یکی از مراکز اصلی فلزکاری کهن در فلات مرکزی ایران محسوب می‌شود. محوطه ذوب فلز دهانه لشکر واقع در نزدیکی روستای رباط پشت‌بادام در جریان مطالعات زمین‌شناسی منطقه شناسایی شد و برای نخستین بار مورد مطالعه قرار گرفت. از این محوطه با مساحت ۱۴۰ مترمربع، ۱۰ نمونه سرباره جمع‌آوری شد که ۴ نمونه تحت مطالعات پتروگرافی و ۴ نمونه تحت آنالیزهای شیمیایی به روش ICP-OES قرار گرفتند. نمونه‌های مورد بررسی ویژگی‌های ماکروسکوپی مشخصی شامل رنگ سبز تیره تا سیاه، مورفولوژی نامنظم، بافت متخلخل تا متراکم و ابعاد ۲-۷ سانتی‌متر داشتند. مطالعات پتروگرافی نشان داد که سرباره‌ها عمدتاً از کانی‌های فایالیت (FeSiO)، پیروکسن و فازهای شیشه‌ای تشکیل شده‌اند و دارای بافت‌های اسپینی‌فکس و پورفیری هستند که حاکی از نرخ سرمایش سریع و تبلور ناقص مذاب است. همچنین بررسی مقاطع صیقلی حضور فازهای سولفیدی مس شامل بورنیت (CuFeS)، کوولیت (CuS) و مس نیتیو (Cu) را در این سرباره‌ها نشان می‌دهد. نتایج آنالیزهای شیمیایی نشان داد که میانگین غلظت مس 96/1درصد وزنی و روی 88/0 درصد وزنی است که بیانگر استفاده از کانسارهای پلی‌متال Cu-Pb-Zn به‌عنوان مواد خام اولیه است. میانگین اکسید کلسیم (CaO) ۲۴ درصد، نشان‌دهنده استفاده از سنگ‌های کربناته (احتمالاً آهک و دولومیت) به‌عنوان فلاکس برای تنظیم گرانروی و کاهش دمای ذوب است. ترکیب شیمیایی سرباره‌ها دمای ذوب متوسط ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد را نشان می‌دهد که با استفاده از فلاکس‌های سیلیسی و کربناته برای بهبود جداسازی فلز سازگار است. مطالعه حاضر بر اساس نتایج مطالعات پتروگرافی و شیمیایی سرباره‌ها، شواهدی از چرخه صنعت فلزکاری کهن در این محوطه ارائه می‌دهد. پرسش‌های اصلی تحقیق شامل نوع فلزات استخراج‌شده و فرآیندهای متالورژیکی به‌کار رفته بود. بر اساس یافته‌ها، این محوطه عمدتاً جهت استخراج مس مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. گرچه برای تاریخ‌گذاری دقیق شواهد سطحی کافی به‌دست نیامده، اما مطالعات پتروگرافی و شیمیایی نشان‌دهنده استفاده از فناوری‌های متالورژیکی پیشرفته با قابلیت دستیابی به دماهای ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد و به‌کارگیری سیستم فلاکس‌های ترکیبی (سیلیسی-کربناته) برای بهینه‌سازی فرآیند احیا و جداسازی فلز است.

رضا رحیم‌نیا،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده

یادگیری، آﻣﻮزشﻫﺎی ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮا و ﺣﻞ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در دﻫﻪﻫﺎی اﺧﯿﺮ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺤﻮل در فرایند آﻣﻮزش ﺷﺪه‌اﻧﺪ. یادگیری دانشجویان در ﮐﻼس درس ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﺘﻮای آن ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ ﻫﻤﺴﺎﻧﯽ ﺑﯿﻦ ﺳﺒﮏ یادگیری ﺗﺮﺟﯿﺤﯽ داﻧﺸﺠﻮ و ﺳﺒﮏ آﻣﻮزش اﺳﺘﺎد درس دارد. این ﻣﻮﺿﻮع در دروس و واﺣﺪﻫﺎیی ﮐﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻋﻤﻠﯽ دارﻧﺪ ﻧﻤﻮد ﺑﯿﺸﺘﺮی ﺧﻮاﻫﺪ یافت. از این رو در ﺣﻮزهﻫﺎیی ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺣﻔﺎﻇﺖ از ﺑﻨﺎﻫﺎی تاریخی، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻣﻬﺎرت ﻣﺤﻮر آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ دیگر ﺷﯿﻮهﻫﺎی آﻣﻮزش ﺳﻨﺘﯽ و ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﮐﻼسﻫﺎی یک ﻃﺮﻓﻪ ﺟﻮاﺑﮕﻮی آﻣﻮزش در داﻧﺸﮕﺎه ﻧﯿﺴﺖ و ﻧﮕﺎهﻫﺎ و رویﮑﺮدﻫﺎی ﺟﺪیﺪ ی را ﻣﯽﻃﻠﺒﻨﺪ. یکی از این دیدﮔﺎهﻫﺎ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮاﺳﺖ ﮐﻪ در ﻣﻘﺎﺑﻞ آﻣﻮزش ﺳﻨﺘﯽ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. در این راﺳﺘﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﮐﻪ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ روش اﻗﺪامﭘﮋوﻫﯽ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ در ﮐﻨﺎر ﻣﺮور ﭼﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮ ی ﻣﻮﺿﻮع، اﺑﻌﺎد ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ یک ﻧﻤﻮﻧﻪ از ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪﻣﺤﻮر در آﻣﻮزش داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ رﺷﺘﻪ ﻣﺮﻣﺖ از ﺑﻨﺎﻫﺎی تاریخی  (ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮان تمرین‌های  ﺣﻔﺎﻇﺖ) را اراﺋﻪ ﻧﻤﻮده اﺳﺖ. ﺑﺎ این ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺗﻼش دارد ﺑﻪ این ﭘﺮﺳﺶ ﮐﻪ روش آﻣﻮزش و تدریس ﭼﮕﻮﻧﻪ می‌تواند ﺑﻪ تقویت وﺟﻮه خلاقانه ﺑﺮای ﺣﻞ مسائل تخصصی ﺣﻔﺎﻇﺖ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ دﻫﺪ. ﭘﺲ از در یافت ﺑﺎزﺧﻮردﻫﺎی ﺗﺠﺮﺑﻪ اراﺋﻪ ﺷﺪه از ﮔﺮوه ﻣﻨﺘﺨﺒﯽ از ﻓﺎرغ‌اﻟﺘﺤﺼﯿﻼن ـــ ﮐﻪ در فرآیند آﻣﻮزش، این تمرین‌ها را ﺗﺠﺮﺑﻪ کرده‌اند. تحلیل محتوای ﻧﻈﺮات آنﻫﺎ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﺮم‌اﻓﺰار MAXQDA اﻧﺠﺎم و نتایج آن اراﺋﻪ گردید. در نهایت ﻋﻼوه ﺑﺮ همسانی ﺑﺎزﺧﻮردﻫﺎی اراﺋﻪ ﺷﺪه ﺑﺎ ﻫﺪفﻫﺎی تبیین ﺷﺪه، ارﺗﺒﺎط ﻣﻌﻨﺎدار روش آﻣﻮزش ﻣﺬﮐﻮر ﺑﺎ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮا و مبتنی ﺑﺮ ﺣﻞ مسئله ﻣﺸﺨﺺ گردید. در ﻧﺘﯿﺠﻪ این اﻟﮕﻮ به‌عنوان نمونه‌ای ﺑﺮای تقویت مهارت‌های تخصصی دانشجویان ﺑﺮای الگوگیری در سایر دروس تخصصی این  رشته پیشنهاد ﺷﺪه اﺳﺖ.

مسعود باتر، محبوبه راستین،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

کتیبه‌ گچبری مسجد آق‌قلعه در شهر نقاب سبزوار، یکی از آثار شاخص دوره ایلخانی در شرق ایران به‌شمار می‌رود که از منظر هنری، تاریخی و فناوری اهمیت ویژه‌ای دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی فنون اجرایی، آسیب‌شناسی، مطالعات آزمایشگاهی و تدوین شیوه‌ای علمی در حفاظت و مرمت این کتیبه انجام گرفته است. در مرحله نخست، با روش‌های مطالعات میدانی و تصویربرداری، وضعیت کلی کتیبه از نظر ساختار، لایه‌های رنگ، گچبری و تزئینات بررسی و مستندسازی شد. سپس با بهره‌گیری از روش‌های آنالیز دستگاهی پراش و فلورسانس پرتوی ایکس، ساختار و ترکیبات شیمیایی رنگ‌دانه‌های مورد استفاده در تزئین کتیبه شناسایی گردید که نتایج آن حاکی از کاربرد رنگ‌دانه‌های طبیعی معدنی نظیر قرمز اخرا و آبی لاجورد بود. در مرحله آسیب‌شناسی، عوامل تخریب و فرسایش اثر، همچون رطوبت صعودی و نزولی، نوسانات دمایی، فشار سازه‌ای، آلودگی‌های شیمیایی و بیولوژیکی و مداخلات مرمتی غیراصولی توسط عوامل انسانی شناسایی شد. بر این اساس، مراحل مختلف مرمت شامل پاک‌سازی، استحکام‌بخشی، بازسازی بخش‌های کمبود نقوش و کتیبه گچبری، موزون‌سازی رنگی و تثبیت نهایی اجرا گردید و در تمامی مراحل اصل بازگشت‌پذیری، کمینه‌سازی مداخله و هماهنگی بصری رعایت شد. در پایان، برای حفاظت بلندمدت اثر، پیشنهاداتی همچون کنترل شرایط محیطی، نصب حفاظ، آموزش متولیان و دفع رطوبت زیرساختی ارائه گردید. آنچه این پژوهش را از مطالعات مشابه مرمت آثار ایلخانی متمایز می‌سازد، به‌کارگیری هم‌زمان داده‌های آزمایشگاهی پیشرفته با تحلیل‌های میدانی برای ارائه یک مدل اجرایی یکپارچه و بومی‌سازی‌شده در مرمت کتیبه‌های گچبری رنگ‌آمیزی‌شده دوره ایلخانی است؛ مدلی که پیش‌تر در پژوهش‌های مرتبط با تزئینات گچی شرق ایران به‌صورت نظام‌مند ارائه نشده بود.
 


صفحه 1 از 2    
اولین
قبلی
1