220 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
محمدعلی اشرفگنجوئی، الهام شعبانینیا،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
ﻫﻮش ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان یکی از ﺣﻮزهﻫﺎی ﻧﻮین ﻓﻨﺎوری ﮐﻪ وﺟﻮه ﻣﺨﺘﻠﻒ زﻧﺪﮔﯽ اﻧﺴﺎن را ﻣﺘﺤﻮل ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﻧﻘﺸﯽ ﮐﻠﯿﺪی در ارﺗﻘﺎ آﻣﻮزش ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ایفا ﮐﻨﺪ. ﺑﺎ این ﺣﺎل ﻧﻘﺶ این ﻓﻨﺎوری در آﻣﻮزش ﻣﺮﻣﺖ ﭼﻨﺪان ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﭘﮋوﻫﺶ ﺣﺎﺿﺮ ﺳﻌﯽ دارد ﺗﺎ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﻧﻈﺮیهﻫﺎی یادگیری، وﺟﻮه اﺳﺘﻔﺎده از ﻫﻮش ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ در آﻣﻮزش ﻣﺮﻣﺖ را ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار دﻫﺪ. در این ﭘﮋوﻫﺶ از روش اﺳﻨﺎدی و ﺑﻪ ﻃﻮر ﺧﺎص روش ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ ﺟﻬﺖدار ﺑﺮای ﺑﺮرﺳﯽ ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎی ده ﺳﺎل اﺧﯿﺮ (٢٠٢۵-٢٠١۵). اﺳﺘﻔﺎده و ارﺗﺒﺎط ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎ ﺳﻪ ﻧﻈﺮیه یادگیری) یادگیری ﺗﺠﺮﺑﯽ، یادگیری سازندهگرا و یادگیری ارتباطگرا). بررسی میشود.
ﮐﺪﮔﺬاری دادهﻫﺎ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎی ﻫﺮ یک از ﺳﻪ ﻧﻈﺮیه یادگیری اﺳﺖ و ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎی ﻗﺒﻠﯽ ﺑﺮ این اﺳﺎس ﻣﻮرد ﺗﺠﺰ یه و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. یاﻓﺘﻪﻫﺎ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ در ﺣﻮزه یادگیری ﺗﺠﺮﺑﯽ، ﻣﻮﻟﻔﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻋﯿﻨﯽ، در ﺧﺼﻮص یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮا، ﻣﺆ ﻟﻔﻪﻫﺎی ﺗﻌﺎﻣﻞ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺑﻌﺪ از آن یادگیری ﻓﻌﺎل، و ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ داﻧﺶ ﻗﺒﻠﯽ ﺑﺎ اﻗﺒﺎل ﺑﯿﺸﺘﺮی ﻣﻮاﺟﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ و در ﺧﺼﻮص یادگیری ارﺗﺒﺎطﮔﺮا، ﻫﻮش ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺑﺮ ﺷﺒﮑﻪﺳﺎزی و ارﺗﺒﺎﻃﺎت، ﺗﺴﻬﯿﻞ ﻓﻨﺎوری، یادگیری ﻣﺪاوم، ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ و ﻫﻤﮑﺎری دیجیتال ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ سایر ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎ ارﺗﺒﺎط ﺑﯿﺸﺘﺮی دارﻧﺪ. یاﻓﺘﻪﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺤﺪودیتﻫﺎی ﻫﻮش ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ در دﺳﺘﺮﺳﯽ ﺑﻪ داﻧﺶ ﻣﺮﻣﺖ، ﺑﺮ ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎیی ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺘﻦ ﻣﺤﻮری ﮐﻪ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﻪ داﻧﺶ زﻣﯿﻨﻪای اﺳﺖ اﺛﺮﮔﺬار اﺳﺖ و در آﻣﻮزش ﻣﺮﻣﺖ این ﮔﻮﻧﻪ ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. یاﻓﺘﻪﻫﺎی ﭘﮋوﻫﺶ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ و ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮان ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﮔﯿﺮد ﺗﺎ ﺑﺎ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ویژﮔﯽﻫﺎی دروس ﻣﺮﻣﺖ و ﻧﯿﺎزﻫﺎی یادگیری ﻫﺮ ﮐﺪام، روش ﻫﻮش ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﻣﻨﺎﺳﺐ را اﻧﺘﺨﺎب یا ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار دﻫﻨﺪ.
اورینب نظریان، محمد مرتضایی، آرمان شیشهگر، رضا شعبانیصمغآبادی،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
سکههای طلا از مهمترین مواد باستانشناختی است که از دوران تاریخی در مناطق مختلف ایران ضرب شدهاند. با مطالعات روشمند ساختار بیرونی و درونی سکهها، علاوه بر احراز هویت تاریخی و تعیین اصالت، در زمینهی کاربرد رویکردهای تحلیلی در رفع ابهامات اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دورههای مختلف تاریخی اهمیت فراوانی دارد. در این پژوهش، سه عدد سکهی طلا از ضرابخانههای مختلف از مجموعه سکههای زرین سلطان ابوسعید بهادر، فرمانروای ایلخانی، موجود در مخزن موزه ملی مورد مطالعه باستانشناختی و باستانسنجی قرار گرفت. در گام نخست، با هدف دسترسی به مستندات احراز هویت و شناسایی عناصر تشکیلدهنده سطح بیرونی، مراحل مستندنگاری و خوانش نقوش و خطنگارهها و توزین و اندازهگیری قطر سکهها انجام شد. در گام بعدی و در مهمترین مرحله پژوهش، بهمنظور شناسایی ساختار درونی سکههای مورد مطالعه، آنالیز عنصری فلز سکه بهمنظور شناسایی ساختار متالورژیکی سکهها انجام شد. در این مرحله بر روی نمونهها آزمایش غیرمخرب پیکسی انجام شد. این آزمایش روشی غیرمخرب با حساسیت تحلیلی بالا و همچنین ابزاری علمی، دقیق و کاربردی برای تجزیهوتحلیل سکههای تاریخی میباشد. آنالیز با کاربرد شتابدهنده و اندوگراف پژوهشکده فیزیک و شتابگرها در آزمایشگاه انرژی اتمی ایران انجام شد. پس از دستیابی به دادههای ریزساختار اصلی، از آنجا که درصد ناخالصی نقش مهمی در تعیین عیار سکههای طلا دارد، بنابراین با هدف تعیین میزان خلوص، با تمرکز بر دادههای ریزساختار ناخالصی، درجه خلوص و تغییرات عیاری در هر سه سکه با کاربرد روش آمار تحلیلی- استنباطی و بهرهگیری از نرمافزار SPSS مدل واریانس یکطرفه دادهها استخراج و بهمنظور دقت بالا در نتایج حاصله، تفاوت در شاخصهای توصیفی با انجام آزمون توکی دادههای بهدستآمده آزمایش گردید.
مهدی رازانی، مسعود باتر،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
این ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﻪ تحلیل ﺗﺤﻮﻻت ﺳﺮﻓﺼﻞ رشته کارشناسی ﻣﺮﻣﺖ آﺛﺎر تاریخی در ایران میپردازد؛ از نخستین نسخه ﻣﺼﻮب آن در ﺳﺎل ۱۳۶۴ ﺗﺎ بازنگری اساسی آن در ﺳﺎل ۱۴۰۱. ﭘﮋوﻫﺶ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﺎ رویکردی تحلیلی ـ تطبیقی، اﺑﺘﺪا ﺑﻪ بررسی زمینههای نظری، تاریخی و اجرایی شکلگیری رشته ﻣﺮﻣﺖ در ﻧﻈﺎم آﻣﻮزش عالی ﮐﺸﻮر میپردازد و ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻧﻘﺪ ساختاری و محتوایی ﺳﺮﻓﺼﻞ پیشین ایﻦ رﺷﺘﻪ ﭘﺮداﺧﺘﻪ اﺳﺖ. یافتههایﺣﺎﺻﻞ از این ﭘﮋوﻫﺶ، ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺳﺮﻓﺼﻞ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ، ﺑﺎ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ آﻣﻮزهﻫﺎی دینی، ﻣﯿﺮاث ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و آﻣﻮزش ﻣﻬﺎرتﻫﺎی پایهای ﻃﺮاﺣﯽ ﺷﺪه ﺑﻮد اﻣﺎ ﺑﻪﻣﺮور زﻣﺎن ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﺗﺤﻮﻻت ﻋﻠﻤﯽ، ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﻣﯿﺪاﻧﯽ و رﺷﺪ ﻓﻨﺎوریﻫﺎی نوین، ﻧﺎﮐﺎرآﻣﺪیهایی در اﺟﺮای آن نمایان ﺷﺪ. ﺑﺎزﻧﮕﺮی اﻧﺠﺎمﺷﺪه در ﺳﺎل ١٣٩٧، ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﻼش ﺟﻤﻌﯽ از ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ و ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﺎن ﺣﻮزه ﻣﺮﻣﺖ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺪف ﺑﻪروزرﺳﺎﻧﯽ ﻋﻠﻤﯽ، ارﺗﻘﺎی آﻣﻮزش ﻋﻤﻠﯽ، ﺣﺬف دروس ﺗﮑﺮاری، اﻓﺰودن دروس ﮐﺎرﺑﺮدی و ﺗﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ اﺳﺘﺎﻧﺪاردﻫﺎی ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺖ. ﮐﺎﻫﺶ ﻫﺪﻓﻤﻨﺪ ﺗﻌﺪاد واﺣﺪﻫﺎی درﺳﯽ، اﺳﺘﺎﻧﺪاردﺳﺎزی ﻣﺤﺘﻮای آﻣﻮزﺷﯽ، تقویت ارﺗﺒﺎط ﻧﻈﺮی و ﻋﻤﻠﯽ و ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﺮ ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﻓﻨﺎوراﻧﻪ از مهمترین ﺷﺎﺧﺺﻫﺎی ﻧﺴﺨﻪ جدید ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽﺷﻮد. اﻓﺰون ﺑﺮ آن، این ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶﻫﺎی اجرایی و ﮐﻤﺒﻮد ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺗﺨﺼﺼﯽ در ﺳﺮﻓﺼﻞ ﭘﯿﺸﯿﻦ ﻧﯿﺰ ﭘﺮداﺧﺘﻪ و راﻫﮑﺎرﻫﺎیی را ﺑﺮای ارﺗﻘﺎء ﮐﯿﻔﯽ آﻣﻮزش و ﮐﺎرآﻣﺪﺳﺎزی ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ رﺷﺘﻪ ﻣﺮﻣﺖ اﺷﯿﺎی ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و تاریخی ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد ﻧﻤﻮده اﺳﺖ. در ﻣﺠﻤﻮع، این ﭘﮋوﻫﺶ ﺿﻤﻦ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﺿﺮورت پویایی ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎی آﻣﻮزﺷﯽ، ﺑﺮ ﻧﻘﺶ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﻣﺮﻣﺖ در ﺣﻔﻆ هویت ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و تقویت سرمایه اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮐﺸﻮر ﺗﺄﮐﯿﺪ دارد و ﭼﺎرﭼﻮﺑﯽ ﺑﺮای اﺻﻼﺣﺎت آینده در آﻣﻮزش ﻣﺮﻣﺖ ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﯽﺳﺎزد.
رضا رحیمنیا،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
یادگیری، آﻣﻮزشﻫﺎی ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮا و ﺣﻞ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در دﻫﻪﻫﺎی اﺧﯿﺮ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺤﻮل در فرایند آﻣﻮزش ﺷﺪهاﻧﺪ. یادگیری دانشجویان در ﮐﻼس درس ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﺘﻮای آن ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ ﻫﻤﺴﺎﻧﯽ ﺑﯿﻦ ﺳﺒﮏ یادگیری ﺗﺮﺟﯿﺤﯽ داﻧﺸﺠﻮ و ﺳﺒﮏ آﻣﻮزش اﺳﺘﺎد درس دارد. این ﻣﻮﺿﻮع در دروس و واﺣﺪﻫﺎیی ﮐﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻋﻤﻠﯽ دارﻧﺪ ﻧﻤﻮد ﺑﯿﺸﺘﺮی ﺧﻮاﻫﺪ یافت. از این رو در ﺣﻮزهﻫﺎیی ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺣﻔﺎﻇﺖ از ﺑﻨﺎﻫﺎی تاریخی، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻣﻬﺎرت ﻣﺤﻮر آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ دیگر ﺷﯿﻮهﻫﺎی آﻣﻮزش ﺳﻨﺘﯽ و ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﮐﻼسﻫﺎی یک ﻃﺮﻓﻪ ﺟﻮاﺑﮕﻮی آﻣﻮزش در داﻧﺸﮕﺎه ﻧﯿﺴﺖ و ﻧﮕﺎهﻫﺎ و رویﮑﺮدﻫﺎی ﺟﺪیﺪ ی را ﻣﯽﻃﻠﺒﻨﺪ. یکی از این دیدﮔﺎهﻫﺎ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮاﺳﺖ ﮐﻪ در ﻣﻘﺎﺑﻞ آﻣﻮزش ﺳﻨﺘﯽ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. در این راﺳﺘﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﮐﻪ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ روش اﻗﺪامﭘﮋوﻫﯽ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ در ﮐﻨﺎر ﻣﺮور ﭼﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮ ی ﻣﻮﺿﻮع، اﺑﻌﺎد ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ یک ﻧﻤﻮﻧﻪ از ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪﻣﺤﻮر در آﻣﻮزش داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ رﺷﺘﻪ ﻣﺮﻣﺖ از ﺑﻨﺎﻫﺎی تاریخی (ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮان تمرینهای ﺣﻔﺎﻇﺖ) را اراﺋﻪ ﻧﻤﻮده اﺳﺖ. ﺑﺎ این ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺗﻼش دارد ﺑﻪ این ﭘﺮﺳﺶ ﮐﻪ روش آﻣﻮزش و تدریس ﭼﮕﻮﻧﻪ میتواند ﺑﻪ تقویت وﺟﻮه خلاقانه ﺑﺮای ﺣﻞ مسائل تخصصی ﺣﻔﺎﻇﺖ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ دﻫﺪ. ﭘﺲ از در یافت ﺑﺎزﺧﻮردﻫﺎی ﺗﺠﺮﺑﻪ اراﺋﻪ ﺷﺪه از ﮔﺮوه ﻣﻨﺘﺨﺒﯽ از ﻓﺎرغاﻟﺘﺤﺼﯿﻼن ـــ ﮐﻪ در فرآیند آﻣﻮزش، این تمرینها را ﺗﺠﺮﺑﻪ کردهاند. تحلیل محتوای ﻧﻈﺮات آنﻫﺎ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﺮماﻓﺰار MAXQDA اﻧﺠﺎم و نتایج آن اراﺋﻪ گردید. در نهایت ﻋﻼوه ﺑﺮ همسانی ﺑﺎزﺧﻮردﻫﺎی اراﺋﻪ ﺷﺪه ﺑﺎ ﻫﺪفﻫﺎی تبیین ﺷﺪه، ارﺗﺒﺎط ﻣﻌﻨﺎدار روش آﻣﻮزش ﻣﺬﮐﻮر ﺑﺎ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮا و مبتنی ﺑﺮ ﺣﻞ مسئله ﻣﺸﺨﺺ گردید. در ﻧﺘﯿﺠﻪ این اﻟﮕﻮ بهعنوان نمونهای ﺑﺮای تقویت مهارتهای تخصصی دانشجویان ﺑﺮای الگوگیری در سایر دروس تخصصی این رشته پیشنهاد ﺷﺪه اﺳﺖ.
حجت گلچین،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
«دَ ه کُند» یا «ﮐُﻨﺪ دوﭘﻨﺞ»، مهمترین گره در بین گرههای ایرانی اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻈﺮ به قدر و اهمیتی ﮐﻪ دارد، «اُ ّم اﻟﮕﺮه» (گره مادر) نامیده ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺗﺎ ﺑﻪ اﻣﺮوز، روشهای مختلفی ﺑﺮای ترسیم این ﮔﺮه، ﺑﯿﺎنﺷﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﺪام ﺑﻪ نحوی، اﻣﮑﺎن رﺳﻢ «واﮔﯿﺮه» یا زمینه کاملتری از آن را ﻓﺮاﻫﻢ میآورد. این در حالی اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎم روشهای ذﮐﺮﺷﺪه، ﻋﻤﻼً ﺑﻪ نسخهای از رﺳﻢ متوالی ﺧﻄﻮطِ دستوری ﺑﺪل شدهاند ﮐﻪ ﺑﺪون آنﮐﻪ دلیل و مبنایشان روﺷﻦ ﺷﻮد، ﺑﻪ شکلی کورکورانه تقلید و ﺗﮑﺮار ﺷﺪه اﺳﺖ. اتفاقی ﮐﻪ بهطو اﺧﺺ، در ﺑﺎب آﻣﻮزش روشهای ترسیم، مسئلهساز و ﭼﺎﻟﺶبرانگیز ﺷﺪه اﺳﺖ و اﻏﻠﺐ، ﺑﻌﺪ از کوتاهمدتی، از ذﻫﻦ و یاد ﻣﺨﺎﻃﺐ میرود. این ﻣﻘﺎﻟﻪ در پی آن اﺳﺖ ﺗﺎ بهجای ﺧﻄﻮط و ﻓﻮاﺻﻞ رمزگونه، ﺑﺎ خوانشی هندسی از محتوای واگیره، ﻣﻨﺎﺳﺒﺎت و ﻣﻨﻄﻖ هندسی آن را در روندی ﺧﻮاﻧﺎﺗﺮ و آﻣﻮزشپذیرتر از ترسیمات، اﺳﺘﺨﺮاج و ﺑﯿﺎن ﮐﻨﺪ. این ﻣﻬﻢ، ﺑﺎ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﺮ ﺷﮑﻞ پنجضلعی آﻟﺖ «ﭘﻨﺞ ﮐُﻨﺪ» ﮐﻪ در این ﭘﮋوﻫﺶ ﺑﺮای اولین ﺑﺎر «ﻣﻨﺘﻈﻢ ﺑﻮدن» آن در این ﮔﺮه اﺛﺒﺎت ﺷﺪه اﺳﺖ، ﻫﺪف اصلی مقاله را ﺑﺎ یافتن روشی جدید از رﺳﻢ ﮔﺮه، ﻣﺤﻘﻖ میسازد. ﭘﮋوﻫﺶ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﺎ وﺟﻮد آنﮐﻪ روندی از یک تحقیق کیفی را در محتوای کلی ﺧﻮد، یعنی یافتن و ارائه راهحلی جدید از ترسیم گره ده کُند، ﺑﺎﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﮑﺘﻮب دﻧﺒﺎل میکند، درعینﺣﺎل، نتایج ﺣﺎﺻﻞ از یک آزﻣﻮن تجربی، بین دو ﮔﺮوه از داﻧﺸﺠﻮیان را نیز در بیان کارایی آﻣﻮزشی روش پیشنهادی ﺧﻮد در قیاس ﺑﺎ روش ﻣﻌﻤﻮل، ارائه ﮐﺮده اﺳﺖ. درنهایت، ﻣﺎﺣﺼﻞ این تحقیق، شیوههای جدید از آﻣﻮزش ترسیم ﮔﺮه ده ﮐُﻨﺪ (ﮐُﻨﺪ دوﭘﻨﺞ) را تبیین میکند ﮐﻪ ﺑﻪ اﺳﺘﻨﺎد آﻧﭽﻪ ﮐﻪ در ﻣﺘﻦ پیش رو آﻣﺪه اﺳﺖ، ﻋﻼوه ﺑﺮ قابلیت فراگیری ﺑﻬﺘﺮ، وجوهی از «تعمیمپذیری» را نیز در ﻗﺒﺎل آﻣﻮزش ترسیم گرههای دیگر آﺷﮑﺎر میسازد.
حمیدرضا بخشندهفرد،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
در ﻧﻈﺎم آموزشی ﻣﺮﻣﺖ، ﺗﻤﺮﮐﺰ اصلی ﻫﻤﻮاره ﺑﺮ اﻧﺘﻘﺎل داﻧﺶ فنی و تخصصی در زمینه ﺳﺎﺧﺘﺎر، ﻓﻨﻮن و ﻣﺪاﺧﻼت حفاظتی ﺑﻮده اﺳﺖ. اﮔﺮﭼﻪ این بنیان علمی ﺑﺨﺶ جداییناپذیر آﻣﻮزش در این رﺷﺘﻪ ﻣﺤﺴﻮب میشود، ﺗﺤﻮﻻت نوین در ﺣﻮزه ﺣﻔﺎﻇﺖ ﻣﯿﺮاث ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺷﺎیستگیهای اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﻧﺮم، ﮐﺎر ﺗﯿﻤﯽ و اﺧﻼق ﺣﺮﻓﻪای ﻧﯿﺰ ﻧﻘﺶ ﻣﺆﺛﺮ ی در ارﺗﻘﺎی ﮐﯿﻔﯿﺖ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن دارﻧﺪ. داﻧﺸﮕﺎه ﻫﻨﺮ اﺻﻔﻬﺎن ﺑﺎ ﭘﯿﺸﯿﻨﻪای دیرینه در آﻣﻮزش ﻋﺎﻟﯽ ﻫﻨﺮ، یکی از ﻣﺮاﮐﺰ ﭘﯿﺸﺘﺎز و ﺗﺄﺛﯿﺮﮔﺬار ﮐﺸﻮر در ﺣﻮزه ﺣﻔﻆ و اﺣﯿﺎی ﻣﯿﺮاث ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و ﺗﺎریخی اﺳﺖ. این ﻧﻬﺎد ﻋﻠﻤﯽ ﮐﻪ در ﺑﯿﻦ ﺳﺎل ۱۳۵۶ ﺑﺎ ﺗﺄﺳﯿﺲ «پردیس اﺻﻔﻬﺎن» واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ «داﻧﺸﮕﺎه ﻓﺎراﺑﯽ» ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ، از اﺑﺘﺪا ﺑﺎ ﻫﺪف ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻧﯿﺮوﻫﺎی ﻣﺘﺨﺼﺺ در ﺣﻔﺎﻇﺖ و ﻣﺮﻣﺖ آﺛﺎر تاریخی و ﻣﻌﻤﺎری سنتی فعالیت ﮐﺮده و ﺑﻪ مرکزی بیبدیل در ﺳﻄﺢ ﮐﺸﻮر تبدیل ﺷﺪه اﺳﺖ. این ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ تاریخچه ﺗﺎﺳﯿﺲ داﻧﺸﮑﺪه ﻣﺮﻣﺖ و نیز ﺳﺎﺧﺘﺎر فعلی آﻣﻮزش ﻣﺮﻣﺖ در داﻧﺸﮑﺪهﻫﺎی ﺗﺨﺼﺼﯽ و ﺿﺮورت ﺗﻠﻔﯿﻖ آﻣﻮزشﻫﺎی ﻓﻨﯽ ﺑﺎ ﺣﻮزهﻫﺎی ﻣﮑﻤﻞ ﺗﺄﮐﯿﺪ دارد و راﻫﮑﺎرﻫﺎیی ﺑﺮای ﺑﺎزﻧﮕﺮی ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎی آﻣﻮزﺷﯽ ﺟﻬﺖ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻣﺮﻣﺘﮕﺮاﻧﯽ ﻣﺴﺌﻮل و شایسته اراﺋﻪ ﻣﯽدﻫﺪ.
حبیب مشکین فام فرد،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
بتن بهعنوان یکی از پرکاربردترین مصالح ساختمانی معاصر، با ویژگیهایی چون مقاومت فشاری بالا، قابلیت شکلپذیری، دردسترسبودن و هزینه مناسب، جایگاه ویژهای در معماری و سازههای امروزی دارد. برخی از آثار معاصر معماری ایران و جهان که در فهرست میراث ملی و جهانی ثبت شدهاند، با بهرهگیری از بتن نمایان ساخته شدهاند. بااینحال، قرارگیری این سازهها در معرض شرایط جوی متنوع و آلودگیهای ناشی از کلانشهرها، بهویژه در طول زمان، موجب بروز فرسایش و تغییرات ظاهری و ساختاری در بتن میشود. عوامل مخربی همچون بارانهای اسیدی، ترکیبات شیمیایی موجود در جو، املاح محلول و فرسایش ناشی از باد و آب، بهتدریج موجب کاهش دوام و تضعیف ساختار بتن میگردند. این فرایند نهتنها به افت کیفیت بصری منجر میشود، بلکه ضرورت اقدامات حفاظتی و مرمتی را نیز اجتنابناپذیر میسازد. ازاینرو، حفاظت سطوح بتنی در برابر عوامل محیطی و شیمیایی، رویکردی حیاتی در نگهداشت و پایداری این سازهها به شمار میآید. در پاسخ به این چالش، بهرهگیری از فناوریهای نوین میتواند نقش مؤثری در افزایش دوام بتن ایفا کند. یکی از دستاوردهای مهم در این زمینه، اختراع پوشش مقاوم سیمانی ضدآب است که در سال ۱۳۹۵ ثبت و تأییدیه آن از سوی دانشگاه شیراز صادر شد. این پژوهش با رویکردی کاربردی انجامگرفته و در گام نخست به معرفی اختراع و شروع ایده آن پرداخته است. سپس با تبیین تشریح و توضیح آن و ماهیت و اهداف آن پرداخته و با ارائه نتایج آزمونهای عملکردی در تشدید شرایط محیطی و جذب آب، کاربری مرتبط آن ارائه شده است. نتایج آزمون جذب آب ۲۴ ساعته نشان میدهد که این پوشش با میزان جذب تنها ۰.۳ درصد، در مقایسه با نمونه شاهد سیمانی با جذب ۱۴.۸ درصد، عملکردی چشمگیر در نفوذناپذیری در برابر رطوبت دارد. افزون بر این، پوشش مذکور باضخامت حداقل یک میلیمتر، ویژگیهای ضدآب و مقاومت در برابر شوره و اسید را داراست. سهولت استفاده و قابلیت اعمال بر روی سطوح متنوع، از دیگر مزایای این فناوری محسوب میشود. نکته قابلتوجه آن است که پوشش مقاوم سیمانی ضد آب با حداقل تأثیر بصری، امکان حفاظت از بتن را بدون تغییر محسوس در ظاهر سطح فراهم میآورد.
مریم شیروانی،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
دوران زندیه، دوران کوتاهی در حکومتهای شکل گرفته در ایران است که با فرماندهی در شهر شیراز به حیات خود ادامه داد. در این زمان هر چند کوتاه آثار مختلفی ساخته شد که یکی از مهمترین آنها، ارگ کریمخانی است. در این بنا با ویژگی خاص معماری خود از آرایههای مختلف تزیینی استفاده شده و نقاشی دیواری یکی از آنهاست که متاسفانه در دوران قاجار در زیر لایه گچ مخفی شده و دوباره روی آن در برخی قسمتها نقاشی قاجاری کشیده شده است. امروزه در برخی بخشها نقاشیهای زندیه از زیر گچ خارج شده که تا کنون مطالعات زیادی بر روی شناسایی رنگدانههای دوره زندیه صورت نپذیرفته است. هدف در این پژوهش فنشناسی و ساختارشناسی رنگدانهها در نقاشی دیواری دوره زندیه در ارگ کریمخانی است. سوال مطرح شده این است که ترکیب این مواد رنگی شامل چه نوع موادی است. با توجه به این موضوع، از روش آنالیزهای دستگاهی FT-IR ،SEM–EDS و RAMAN برای شناسایی عنصری و ترکیبی مواد تشکیلدهنده رنگها استفاده شده است. یافتههای حاصل شده بیان میدارد که ترکیبات رنگدانه قرمز شامل اکسید سرب (سرنج) و احتمالا اکسید آهن (اخرا)، رنگدانه آبی شامل آبی اولتامارین (لاجورد- لازولیت) و رنگدانه سبز شامل مالاکیت (سبز کوهی) بوده که بر روی بسترهای گچی اجرا شدهاند و از یک ترکیب روغنی به عنوان بست و بستر زیرین استفاده شده است. رنگدانهها دارای ساختار معدنی بوده و با اینکه در دوره قاجار به طور کامل در زیر لایه گچ قرار گرفته ماندگاری مناسبی داشته و تخریب نشدهاند. همچنین دیده میشود با وجود وارد شدن رنگهای روغنی اروپایی در دوره زندیه در ایران از این ترکیبات رنگی در نقاشی دیواری استفاده نشده است.
مسعود باتر، محبوبه راستین،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
کتیبه گچبری مسجد آققلعه در شهر نقاب سبزوار، یکی از آثار شاخص دوره ایلخانی در شرق ایران بهشمار میرود که از منظر هنری، تاریخی و فناوری اهمیت ویژهای دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی فنون اجرایی، آسیبشناسی، مطالعات آزمایشگاهی و تدوین شیوهای علمی در حفاظت و مرمت این کتیبه انجام گرفته است. در مرحله نخست، با روشهای مطالعات میدانی و تصویربرداری، وضعیت کلی کتیبه از نظر ساختار، لایههای رنگ، گچبری و تزئینات بررسی و مستندسازی شد. سپس با بهرهگیری از روشهای آنالیز دستگاهی پراش و فلورسانس پرتوی ایکس، ساختار و ترکیبات شیمیایی رنگدانههای مورد استفاده در تزئین کتیبه شناسایی گردید که نتایج آن حاکی از کاربرد رنگدانههای طبیعی معدنی نظیر قرمز اخرا و آبی لاجورد بود. در مرحله آسیبشناسی، عوامل تخریب و فرسایش اثر، همچون رطوبت صعودی و نزولی، نوسانات دمایی، فشار سازهای، آلودگیهای شیمیایی و بیولوژیکی و مداخلات مرمتی غیراصولی توسط عوامل انسانی شناسایی شد. بر این اساس، مراحل مختلف مرمت شامل پاکسازی، استحکامبخشی، بازسازی بخشهای کمبود نقوش و کتیبه گچبری، موزونسازی رنگی و تثبیت نهایی اجرا گردید و در تمامی مراحل اصل بازگشتپذیری، کمینهسازی مداخله و هماهنگی بصری رعایت شد. در پایان، برای حفاظت بلندمدت اثر، پیشنهاداتی همچون کنترل شرایط محیطی، نصب حفاظ، آموزش متولیان و دفع رطوبت زیرساختی ارائه گردید. آنچه این پژوهش را از مطالعات مشابه مرمت آثار ایلخانی متمایز میسازد، بهکارگیری همزمان دادههای آزمایشگاهی پیشرفته با تحلیلهای میدانی برای ارائه یک مدل اجرایی یکپارچه و بومیسازیشده در مرمت کتیبههای گچبری رنگآمیزیشده دوره ایلخانی است؛ مدلی که پیشتر در پژوهشهای مرتبط با تزئینات گچی شرق ایران بهصورت نظاممند ارائه نشده بود.
فریده مجیدیخامنه،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
مجسمههای فضای باز (روباز) یا مجسمههای شهری بهعنوان بخشی از میراث فرهنگی ، علاوه بر زیباسازی فضا، نقش مهم انتقال پیام به ناظران و هویتبخشی به معابر را ایفا مینمایند. تآبآوری این سازهها مورد تهدید عوامل جوی، انسانی و زیستمحیطیست و در گذر زمان دچار فرسایش میگردند. در یک نمونه موردی، فضولات پرندگان، مجسمه برنزی نادرشاه افشار در مشهد را دچار آسیب و خردگیهای متعدد نمودند. متاسفانه بعد از مرمت مجسمه نادرشاه و صرف هزینههای زمانی، اقتصادی بسیار زیاد، تهدید پرندگان هنوز پابرجا مانده است. هدف از این پژوهش، بازشناسی تجارب دانش بومی در جهت دفع پرندگان، مقایسه الگوهای کهن و تکنیکهای مدرن دفع پرندگان، یافتن زمینههای همافزایی مطالعات مردمشناسی، دانش حفاظت آثار تاریخی و طراحی شهری است. سوال اصلی پژوهش در مورد میزان انعطافپذیری راهکارهای بومی برای حل معضل حفاظت مجسمههای شهری فلزی از آسیب پرندگان است. به این منظور پژوهشگر با روش توصیفی/ تحلیلی به استخراج الگوهای دانش بومی و بنیانهای عقلانیت زیستمحیطی دانشوران محلی در دفع پرندگان پرداخته و به مقایسه آن با شیوههای مدرن اقدام کرده است. این الگوها شامل: 1- الگوی محرومیت از لانهسازی، استقرار و غذا 2- الگوی صدا هراسی3- الگوی وحشت از حرکت اشیاء 4- الگوی خیرگی چشم پرندگان 5- الگوی رنگ هراسی (هراس پرندگان از رنگی خاص) 6- الگوی بو هراسی (هراس پرندگان از بویی خاص) هستند. نتایج نشاندهنده درجات بالای فهم اکولوژیک دانشوران محلی و انعطافپذیری گسترده دانشهای بومی در دفع پرندگان است. دانشوران بومی حوزه کشاورزی طی قرنها مبارزه با پرندگان به عقلانیت زیست محیطی و دانش تجربی رفتارشناسی دست یافتهاند. این روشهای بومی، دوستدار محیط زیست، اقتصادی، قابل دسترس، ماندگار و تجدیدپذیر در مقایسه با روشهای مدرن دفع پرندگان از مجسمههای فضای باز هستند. پژوهش حاضر به اهمیت همافزایی سه دانش طراحی شهری، حفاظت و دانش میراثی بومی تاکید دارد.
حمید اماناللهی، حسن کریمیان، فاطمه شیخ احمدی،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
تختسلیمان، واقع در منطقهای کوهستانی در شمالغرب ایران، یکی از مراکز تاریخی و تمدنی مهم کشور است که از جنبههای مختلف علمی موردبررسی قرارگرفته است. این پژوهش با هدف شناسایی ویژگیهای زیستمحیطی مؤثر بر سکونت انسانها و بررسی اثرات شرایط اقلیمی و محیطی بر حفاظت از آثار تاریخی انجامشده است. نتایج نشان میدهد که چشمه بزرگ تختسلیمان و چشمههای کارستی متعدد، با تأمین آب حاوی املاح، نقش مهمی در شکلگیری سکونتگاهها و ترکیب شیمیایی خاک داشته و بهتبع آن، بر تنوع زیستی و پوشش گیاهی منطقه مؤثر بودهاند. بارندگی مناسب نیز موجب غنای پوشش گیاهی و ایجاد زیستگاه مطلوب برای گونههای جانوری شده است. اهداف اصلی تحقیق شامل شناسایی ظرفیتهای زیستمحیطی در شکلگیری سکونتگاهها و ارائه راهکارهای سازگاری با شرایط اقلیمی برای حفاظت، مرمت و ساماندهی مجموعه است. با توجه به شرایط خاص اقلیمی تختسلیمان، از جمله زمستانهای طولانی و بارش سنگین برف، سؤال اصلی این است که چگونه میتوان از آثار تاریخی منطقه حفاظت کرد. روش تحقیق بهصورت تاریخی و توصیفی-تحلیلی، با استفاده از مطالعات کتابخانهای و بازدیدهای میدانی بوده است. تحلیل و مقایسه پارامترهای اقلیمی شامل دما، رطوبت، بارش و تابش خورشیدی با استانداردهای بینالمللی نشان داد که با مدیریت صحیح، برخی شاخصهای اقلیمی میتوانند در کاهش آسیبهای فیزیکی آثار مؤثر باشند. بر این اساس، راهکارهای عملی مبتنی بر شاخصهای کمی و کیفی برای کاهش اثرات مخرب عوامل محیطی ارائهشده است. مطالعه حاضر با تلفیق دادههای تاریخی، معماری و محیطی، نقش مطالعات محیطی را در حفاظت محوطههای باستانی، بهویژه تختسلیمان، برجسته ساخته و راهکارهایی علمی و کاربردی پیشنهاد میکند که میتواند حفاظت پایدار این میراث ارزشمند را تضمین کند.
حسین اسمعیلی سنگری، راحله پروین،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
حفاظت از میراث فرهنگی ناملموس در فضاهای تاریخی مستلزم درک چندلایهای از فرهنگ، رفتار و معنا و همچنین مشارکت فعال مردم است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر طراحی روایتهای فرهنگی بر ارتقاء مشارکت مردمی به منظور حفاظت از میراث ناملموس در محدوده حریم مجموعه میراث جهانی بازار تاریخی تبریز (کوچهپاساژ) انجام شد. بدینسان، در راستای پاسخ به پرسش اصلی: «تأثیر طراحی روایتهای فرهنگی بر ارتقاء مشارکت مردمی در حفاظت از میراث ناملموس به چه میزان است؟»، روش تحقیق آمیخته (کیفی-کمی) بهکار گرفته شد. بطوریکه در بخش کیفی، با استفاده از رویکرد خودمردمنگاری، مشاهدات میدانی و مصاحبههای نیمهساختاریافته با ساکنان و کسبه، دادههایی در ارتباط با تجارب زیسته، تعلق مکانی و ارزشهای فرهنگی جمعآوری و با تحلیل مضمون ۲۸ گویه اصلی استخراج شد. در بخش کمی، پرسشنامهای بر اساس گویههای کیفی طراحی و میان ۵۰ نفر از کاربران و ۱۶ نفر از متخصصان توزیع شد. تحلیل دادهها با آزمونهای تحلیل عاملی اکتشافی، ضریب پایایی، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه انجام شد. یافتههای پژوهش نشان دادند که میان مؤلفههای فرهنگی (ملموس، رفتاری و معنوی) و حس تعلق به مکان رابطهای معنادار وجود دارد. چنانکه با الگوی روایتهای فرهنگی طراحیشده و با استفاده از روش تصمیمگیری چندمعیاره TOPSIS ارزیابی و رتبهبندی شدند. نتایج نشان میدهد فرآیند طراحی روایت فرهنگی برمبنای تجریه زیسته کنشگران بهعنوان ابزاری عملیاتی در انتقال ارزشهای میراث ناملموس، تقویت حس تعلق به مکان و ارتقاء مشارکت فعال مردم در حفاظت از فضاهای تاریخی عمل خواهد نمود.
فاطمه فرحانی، رضا رحیمنیا،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
یکپارچگی بهعنوان مؤلفهای برای حفظ ارزشها و اهمیت میراثفرهنگی، عاملی اساسی در فرایند حفاظت از میراث فرهنگی است. در شهرهای تاریخی با توجه به روند گسترش و توسعه، موضوع یکپارچگی و حفاظت اهمیت ویژهای دارند. یکپارچگی میتواند باعث ایجاد تعادل میان حفاظت و توسعه شهری باشد. بخصوص در یکپارچگی تاریخی- ساختاری این موضوع قابل توجه جدیتر است. در حال حاضر متأسفانه با ازبینرفتن یکپارچگی ساختاریِ بافتهای کهن، بسیاری از فضاهای شهری تحتتأثیر قرار گرفته و دچار آسیب شدهاند. هدف از این مطالعه در کنار شناسایی شاخصهای کلیدی مرتبط با یکپارچگی تاریخی- ساختاری، بررسی، ارزیابی و تحلیل این موضوع در بخشی از محدوده بافت تاریخی قزوین بود. این مطالعه با بازنمایی و بازخوانی وجوه اصیل و در جهت حفظ ارزشها و اصالتهای بافت تاریخی، به پرسش «در طی زمان چه تحولات کالبدی و ساختاری در محدوده مرکزی بافت تاریخی قزوین ایجاد شده و این تغییرات چه پیامدهایی را به همراه داشته است» پاسخ داده است. در این پژوهش با روشی توصیفی تحلیلی، شاخصهای اصلی سنجش یکپارچگی بر اساس ضوابط حفاظتی و دیدگاه نظریهپردازان تعیین و پس از آن بر روی محلات راهری، خندقبار و خیابان واقع در شهر قزوین در دو مقیاس محله و محدوده پیرامونی بررسی شد. در این مطالعه اسناد کتابخانهای، منابع تاریخی، مطالعات میدانی و بهویژه تحلیل نقشهها و تصاویر تاریخی (از اولین نقشه موجود مربوط به سال 1297 ه.ش تا به امروز) در جهت بررسی سیر تغییرات و تحولات مورد استفاده قرار گرفت. یافتهها در این مطالعه نشان داد که تغییرات و تحولات ایجاد شده در الگوهای ساختاری محله و همچنین ساختار تاریخی و عملکردی محدوده پیرامونی تأثیر گذاشته است. وضعیت حال حاضر بهگونهای است که بخشی از هویت و انسجام پیشین بخصوص در خطوط تاریخی دچار خدشه شده است. از این رو در کنار توجه به تداوم توسعههای شهر و تعادل بین وجود تاریخی و زندگی امروز، ضروری است تا ارزشهای تاریخی محدوده و محله در اولویت قرار گیرد تا به تبع آن تغییراتی در نظام ساختار و تاریخی محدوده انجام پذیرد.
زهرا بیدخوری، کورش مومنی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده
اهمیت قلعههای تاریخی استان ایلام بیش از هر چیز به این دلیل است که این منطقه در دوره ساسانی، بهعنوان یکی از مراکز حکومتی، محل شکلگیری قلعههای برجستهای بوده است که ساختار سیاسی و اجتماعی آن دوران را معرفی میکند. با گذشت زمان، تعدادی از این آثار کارکرد اصلی خود را از دست داده و متروک شدهاند که حفاظت آنها ضرورتی اجتنابناپذیر است. استفاده مجدد تطبیقی (Reuse Adaptive) از طریق تغییر کاربری مناسب، راهکاری مؤثر برای احیای این بناهای ارزشمند است. پرسش اصلی تحقیق عبارت است از: «چگونه میتوان با رویکرد استفادە مجدد تطبیقی (AR) به حفظ و احیای قلعههای تاریخی ایلام کمک نمود؟« روش پژوهش، ترکیبی است و دادهها از مطالعات اسنادی و مشاهدات میدانی گردآوری و تحلیل شدند. جامعهی آماری شامل ده نفر از دانشجویان ترم شش کارشناسی رشتهی معماری در دانشگاه صنعتی جندیشاپور دزفول است و کارگاه آموزشی«طراحی معماری ۳» بهعنوان بستر پژوهش انتخاب شد. نتایج نشان میدهد که تمرکز طراحیها بر خلق فضاهای جدید بوده و استراتژی الحاق بیشتر از نصب و مداخله بهکار گرفته شده است. همچنین، الحاقات عمدتا در قالب دو گروه فضا و عنصر شکل گرفته و گستردهترین تغییرات در قسمت مصالح نما بوده است. نتیجه نهایی حاکی از آن است که رویکرد استفادە مجدد تطبیقی نهتنها به حفظ و احیای قلعههای تاریخی ایلام کمک میکند، بلکه در قالب پروژههای آموزشی، موجب ارتقای فهم دانشجویان از نحوه تلفیق طراحی معاصر با ارزشهای تاریخی و کالبدی بناهای میراثی میشود.
الهه حجاری، محمد مرتضوی، کیوان رئیسی، محمد حافظی کهنموئی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده
ناپایداری اشیاء آهنی تاریخی که از حفاریهای باستانشناسی بهدست میآیند ناشی از وجود یونهای کلرید در محیط دفن و همچنین قرارگیری در معرض اکسیژن و رطوبت نسبی بالا است. تشکیل ترکیبات کلریدی آهن و مکانسیمهای مرتبط با آن میتواند تا تخریب کامل شیء آهنی پس از حفاری باستانشناسی ادامه یابد. از اینرو، به حداقل رساندن خوردگی آهن پس از حفاری و حذف ترکیبات کلریدی مرحلهای اساسی در فرآیند حفاظت و تثبیت این آثار است. با وجود مطالعات گستردهای که در زمینه روشهای مختلف کلرزدایی اشیاء آهنی باستانی انجام گرفته است، اما همچنان مواردی از ناکارآیی و یا موفقیت نسبی روشهای درمانی ذکر شده است. از اینرو در این مقاله با مرور پژوهشهای صورت گرفته در خصوص روشهای مختلف کلرزدایی اشیاء آهنی باستانی به نقد و بررسی هر روش، میزان کارآیی، دلایل عدم موفقیت، مزایا، معایب و تاثیرات هریک بر اشیاء پرداخته شده است تا از این طریق یافتههای پژوهشهای موجود بهتر مشخص گردد و همچنین جنبههایی از موضوع که نیاز به تحقیق بیشتر دارد شناسایی شود. بررسی منابع نشان داد که مطالعات بسیاری در خصوص روشهای مختلف کلرزدایی و میزان موفقیت هریک، عوامل تأثیرگذار بر آن قبل، حین و بعد از کلرزدایی، و همچنین کلرزدایی اشیاء ترکیبی و بزرگ توسط پژوهشگران مختلف انجام گرفته است. عالوهبر این، مطالعهای در مورد تعیین میزان کلرید باقیمانده در اشیاء پس از کلرزدایی و درمان انجام شده است که در آن مصرف اکسیژن محلول درنتیجه خوردگی مورد توجه قرار گرفته است. این مطالعات، براساس فاکتورهایی چون محصولات خوردگی گوناگون، ساختارهای متفاوت لایههای خوردگی، میزان و شدت خوردگی، حفظ تمامیت اثر تاریخی و میزان حذف یونهای کلرید بوده است. در نهایت با مرور و مقایسه مطالعات انجام شده در این مقاله، مشخص شد همچنان خلاءهایی در این راستا دیده میشود که تحلیل آنها در نهایت موجب بهکارگیری و بهینهسازی روشهای مناسب کلرزدایی متناسب با ویژگیهای خاص هر شیء و شرایط حفاظتی آن را فراهم میسازد.
الهام حاجی نیلی، عیسی اسفنجاری کناری،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده
در نیم قرن اخیر، بناهای تاریخی با بحرانهای متعددی مواجه بودهاند. دامنه وسیع آسیبهای ناشی از عوامل درونی، طبیعی و انسانی، چالشهای جدیدی را پیش روی حفاظت و مرمت این آثار قرار داده و بیشازپیش ضرورت تشخیص دقیق آسیبها با بهرهگیری از روشهای ترکیبی را روشن ساخته است. با این حال، مطالعاتی که در زمینه آسیبشناسی بناهای تاریخی در ایران انجام شدهاند، همچنان یا دارای رویکردی توصیفی-تحلیلی با ماهیتی عمدتا کیفی هستند و یا صرفا بر تحلیلهای کمی تکیه دارند. ازآنجاکه که تشخیص و ارزیابی صحیح علل بروز آسیبها، نقش اساسی در تعیین حد، سطح و اولویت مداخلات مرمت ایفا مینماید، این پژوهش بهدنبال توسعه روشی جامع برای آسیبشناسی ترکیبی و همه جانبه یک بنای تاریخی است. همانگونه که وضعیت آسیبهای فعلی بنا در تعیین میزان و شیوه مداخله تأثیرگذار است، درک دگرگونیهای بنا در طول تاریخ، شناخت تعمیرات و تغییرات گذشته، بررسی ویژگیهای ذاتی و ساختاری مصالح، تحلیل کمی و کیفی رفتار سازه در برابر تنشهای وارده و بحرانهای طبیعی همچون زلزله و سیل نیز مؤثر بوده و میبایستی بهصورت توامان مورد ارزیابی قرار گیرند. این پژوهش با تمرکز بر آسیبهای پل- بند تاریخی ایزدخواست به یک روش ترکیبی سازنده دست یافته که میتواند برای ارزیابی آسیبشناسانه سایر بناهای تاریخی دیگر الهامبخش باشد. بر این اساس، پژوهش حاضر با تعریف یک متدولوژی شش مرحلهای، شامل: (1) تحلیل تاریخی و بررسی سیر تحول بنا، (2) مشاهده مستقیم و تحلیل کیفی وضعیت فعلی در محل، (3) تحلیل کیفی و نیمهکمی مالتها و تحلیل کیفی مصالح، (4) تحلیل سازه و بررسی رفتار کلی بنا، (5) ارزیابی ایمنی و انجام تحلیلهای کمی و آزمونهای سازهای و (6) قضاوت نهایی و ترکیب دادهها؛ به تشخیص و داوری دقیق علل بروز آسیبها پرداخته است. این روش در ارتباط با پل- بند تاریخی ایزدخواست بهکار گرفته شده و نتایج آن مبنایی برای تعیین حدود مداخلات مرمتی و اقدامات استحکامبخشی فراهم آورده است. از نظر هدف، پژوهش حاضر کاربردی است و از لحاظ روش تحلیل، ماهیتی کمی و کیفی با رویکرد توصیفی-تحلیلی دارد. متغیرهای بهکاررفته ترکیبی از دادههای کمی و کیفی بوده و از منظر زمانی، شامل بررسی گذشته و وضعیت کنونی است. نتایج پژوهش نشان میدهد که تلفیق نظاممند تحلیل تاریخی، آسیبشناسی کیفی وضعیت فعلی، تحلیل مالتها و مصالح، تحلیل سازهای و تحلیل کمی رفتار سازه، ضمن روشن ساختن سازوکارهای پایداری پل- بند ایزدخواست، امکان اتخاذ راهکارهای مرمتی حداقلی، سازگار با اصالت و توان بنا و قابل تعمیم به بناهای تاریخی مشابه را فراهم میآورد.
لیلی نعمانی خیاوی، حسین احمدی، سید محمدامین امامی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده
حفاظت از آجرهای تاریخی یکی از جنبههای حیاتی حفاظت از میراث است که نیازمند روشهای استحکامبخشی مؤثر برای اطمینان از یکپارچگی ساختاری و تداوم زیباییشناختی است چراکه استحکامبخشی بهعنوان یکی از مهمترین اقدامات حفاظتی و مرمتی است که برای پایدارسازی آثار آسیبدیده بهخصوص در یادمانهای تاریخی، مورداستفاده قرار میگیرد. این مقاله با تمرکز بر مواد معمول برای استحکامبخشی آجرهای تاریخی با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای، انجامگرفته و راهحلهای سنتی و نوآورانه را با بررسی مواد مختلف مرور نموده و ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی آجرهای تاریخی، چالشهای ناشی از تخریب آنها و تکامل شیوههای استحکامبخشی را بررسی کرده است. این بررسی، مواد استحکامبخش را به مواد مبتنی بر سیلیکات، پلیمر و مواد زیستی طبقهبندی و اثربخشی آنها را از طریق مطالعات موردی و معیارهای عملکردی ارزیابی میکند. علاوهبر این، مسائل مربوط به سازگاری، اثرات زیستمحیطی و ملاحظات زیباییشناختی را موردبحث قرار میدهد. این یافتهها نیاز به تحقیق و نوآوری مداوم در مواد استحکامبخش را برای افزایش تلاشهای حفاظتی و در عینحال حفظ اصالت ساختارهای تاریخی نشان میدهد.
سیده سمیرا آلطه بناب، احد نژاد ابراهیمی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده
کاربندی از عناصر تزئینی- سازهای معماری ایرانی اجرا شده بر پایه هندسه دقیق است که در بخشهای مختلف و متنوع آن بهکار رفته است و از قسمتهای مهم کاربندی؛ کاربست در چپیرهسازی است. معماران ایرانی در گنبدخانهها، جهت تبدیل زمینه مربع به دایره از چپیرهسازی بهره میگرفتند که دارای دو بخش گوشهسازی و شکنج است. هدف این پژوهش بررسی نمونههای تاریخی و دستهبندی فرمهای کاربندی اجرا شده در شکنج در راستای گونهشناسی و طبقهبندی نظاممند نمونههای تاریخی است و همچنین ویژگیهای موجود در هریک از کاربندیهای اجرا شده از لحاظ زمینه و نوع کاربندی مورد بررسی قرار خواهد گرفت تا رابطه بین نوع کاربندی اجرا شده در شکنج با زمینه و اضالع کاربندی مشخص شود. پیشینه تحقیق نشان میدهد شکنج به دو روش تاقبندی و کاربندی قابل اجرا است. برای رسیدن به این هدف دستهبندی شکلی از کاربندی در شکنجهای مطالعه شده ارائه شد. این پژوهش از نوع پژوهشهای کیفی است که به روش توصیفی- تحلیلی کار شده و اطلاعات لازم از طریق مطالعات کتابخانهای، مشاهده عینی و بررسی نمونههای در دسترس انجام شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد کاربندی در شکنج از منظر شکلی به دو دسته تاق بزرگ (شامل ساده و دارای سوسنی) و تاق کوچک (شامل تاقبندی با کاربندی، سکنج ساده با کاربندی و ترمبه فیلپوش با کاربندی) قابل تقسیم است، که هریک از انواع دارای ویژگی خاص خود هست که در زمینههایی همچون نیمهشت قابل اجرا است. این پژوهش بهصورت مستقیم دستورالعملهای اجرایی ارائه نمیدهد؛ اما نتایج آن میتواند به مطالعات بعدی و فرآیند تشخیص اصالت در حفاظت و مرمت کاربندیهای اجرا شده در شکنج کمک کند.
مهدی رازانی، حمید فدایی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده
محوطههای باستانشناسی بهعنوان بخشهایی حساس و واجد ارزشهای گوناگون فرهنگی، تاریخی و علمی، نیازمند سیاستها و سازوکارهایی منسجم در زمینه حفاظت هستند. اگرچه در دهههای اخیر اهمیت حفاظت از این محوطهها در گفتمانهای فرهنگی و تخصصی مورد تأکید قرار گرفته، اما فقدان اسناد راهبردی مشخص و هماهنگ، موجب بروز چالشهایی در فرآیند کاوش و پس از آن شده است. این مقاله بر پایه تجربیات میدانی و تعامل میان حوزههای تخصصی مرتبط و کارشناسان این مقوله، ضمن ارائه پیشنهادات مدون بر ضرورت تدوین «سند ملی حفاظت در کاوشهای باستانشناسی» تأکید میورزد. هدف اصلی این سند، نهادینهسازی حفاظت بهعنوان بخشی لاینفک از فرایند کاوش باستانشناسی است؛ رویکردی که از مرحله پیش از کاوش آغاز میشود و تا پایشهای بلندمدت پس از آن استمرار مییابد. در این نوشتار، که مرتبط با تهیه چارچوبی فراگیر برای تعریف مسئولیتها، زمانبندی اقدامات حفاظتی و هماهنگی بینبخشی در زمینه حفاظت و مرمت در حین کاوش است اصول، اهداف و پیشنهادهای اجرایی سند در قالب 8 ماده به همراه تبصرهها ارائه گردیده است.
غلامرضا رحمانی، نیما نظافتی، مرتضی حصاری،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده
تپه سفالین در شمال شهر پیشوا، بر روی تپههای طبیعی این شهر که از لایههای هولوسن پیشین (آبرفت کهنتر از ۴۰۰۰ سال پیش) تشکیل شدهاند، قرار دارد. کاوش در تپه سفالین در ادامه مطالعات باستانشناسی دشت ورامین-پیشوا بهصورت منظم و پیوسته در چند سال اخیر به مدت هفت فصل انجام گشته است. مواد فرهنگی بهدستآمده از تپه سفالین در شمال مرکز فلات ایران باعث افزایش اطلاعات ما درباره دوره آغاز نگارش، مابین ۳۵۰۰ تا ۲۸۰۰ پیش از میلاد، در حوزه فرهنگی شمال مرکز فلات ایران شده است. در فصل ششم و هفتم کاوش محوطه سفالین، فضاهای معماری از کارگاه شماره ۲۰ کاوش بهدست آمد. این فضاها با کف قلوهسنگی، سکوی خشتی و معماری راستگوشه مستند شدند. براساس یافتههای سفالی (ساده و منقوش)، گلمهر و گلنوشته شکسته، سکونت در مراحل مختلف دوره فرهنگی آغاز ایلامی مشخص گشت. این پژوهش به مطالعه فنی و آزمایشگاهی براساس روش آنالیز پراش پرتو ایکس (XRD) از بقایای معماری خشتی دوره آغاز ایلامی تپه سفالین و نیز مطالعات شیمیایی جهت ارائه راهکاری حفاظتی میپردازد. هدف از انجام این پژوهش، شناخت ّساختاری خشتهای این دوره با یک روش نیمهکمی بوده است تا شناخت ما را از کانیشناسی خشت دوره آغاز ایلامی کاملتر نماید. این شناخت در خصوص حفاظت مطلوب این محوطه و نیز محوطههای خشتی همافق کمک خواهد نمود.