جستجو در مقالات منتشر شده


220 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي

مریم شیروانی، سارا زارعیان جهرمی،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده

بناهای تاریخی ساخته شده در ایران دارای ویژگی‌های گوناگونی بوده و از آرایه‌های مختلف در تزئینات این بناها استفاده شده است. یکی از بهترین نمونه این تزئینات سقف‌های چوبی است که در بناهای تاریخی به‌خصوص در دوره قاجار در شیراز مورد استفاده قرار گرفته است و دچار آسیب‌های مختلفی شده‌اند. هدف از انجام این پژوهش آسیب‌نگاری دقیق تغییرات اعمال شده در سقف‌های چوبی موسوم به مرجوئک در خانه کازرونیان شیراز است که با نقاشی تزیین شده‌اند. سؤال اصلی مطرح شده این است که بهترین شیوه مستندسازی در آسیب‌نگاری این دسته از آثار کدام است و آیا فتوگرامتری برد کوتاه می‌تواند در این زمینه مؤثر باشد. روش تحقیق به‌صورت کاربردی تجربی است که با استفاده از تحقیقات پیمایشی و میدانی مورد ارزیابی قرار گرفته است. نتایج حاصل شده بیان می‌دارد که استفاده از روش فتوگرامتری یک روش بی‌خطر بوده که در آسیب‌نگاری بسیار مؤثر است و می‌تواند میزان تغییرات ایجاد شده در ساختار اصلی چوب را به نمایش بگذارد. در این روش میزان خمیدگی و تغییر حالت تیرهای چوبی سقف خانه کازرونیان ارزیابی و آنالیز گردید و در ادامه آن بهترین روش جهت استحکام‌بخشی و بازگرداندن به حالت اولیه اثر انتخاب و مورد استفاده قرار گرفت.

علی شهابی‌نژاد، مهدیه جعفری،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده

مستندسازی ابنیه تاریخی یکی از فرایندهای بسیار مهم و کاربردی در امر مطالعه، حفاظت و مرمت ابنیه تاریخی است. از گذشته تاکنون روش‌های مختلفی برای مستندسازی بناهای تاریخی به کار گرفته شده است. یکی از این روش‌های رایج، برداشت نقشه‌های معماری یا رولوه بنای تاریخی است. رولوه، با استفاده از روش‌های سنتی و دستی تا روش‌های مدرن و دیجیتال اجرا می شود و فهم ما از الگوی معماری بنا را ارتقا می‌دهد، اما نمی‌تواند گویای بسیاری از اطلاعات، از جمله تنوع رنگی، جنس و بافت مصالح، نور و اشیاء درون فضا باشد. از این رو در کنار این روش، تمایل به استفاده از دیگر روش‌هایی که می‌تواند اطلاعات کاملتری از بنا را ثبت کند افزایش یافته است. در این نوشتار تصویرسازی متریک ابنیه تاریخی به عنوان یکی از این روش ها معرفی شده است. منظور از تصویرسازی متریک، تصویرسازی از بنای تاریخی مبتنی بر نقشه‌های فنی و برداشت دقیق از بنا است. نمونه‌ای از این تصویرسازی که به صورت نما برش در موزه آب یزد انجام شده است به عنوان مطالعه کاربردی موردی ارائه شده است.

محمدرضا رکنی، حمید فدایی، مرجان کِفیرگیر،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده

تخت‌جمشید به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین محوطه‌های باستان‌شناختی ایران، نماد عظمت فرهنگی و هنری دوره هخامنشی است. هنر حجاری و آرایه‌های معماری این دوره با بهره‌گیری از تجربیات و دانش فرهنگ‌های گوناگون، شیوه‌ای نوین و هنرمندانه را خلق کرده است که در نقوش برجسته سنگی تخت‌جمشید نمود یافته‌اند. این نقوش به دلیل ظرافت و دقت اجرا، توجه پژوهشگران بسیاری را به خود جلب کرده و پرسش‌هایی در خصوص ارزش‌های هنری و روش‌های اجرایی آن‌ها مطرح ساخته‌است. این پژوهش با هدف تحلیل فنون اجرایی نقوش برجسته تخت‌جمشید، به مستندسازی نمونه‌هایی از این نقوش در پلکان شرقی کاخ آپادانا و پلکان شمالی کاخ شورا پرداخته است. برای مستندسازی و تهیه مدل‌های سه‌بعدی نقوش برجسته، از روش‌های پیشرفته فتوگرامتری، با تأکید ویژه بر فناوری فتو‌اسکن، استفاده شد و تصاویر به‌وسیله نرم‌افزارهای تخصصی Agisoft، 3D Zephyr و Reality Capture پردازش گردید. نتایج این پژوهش بخشی از فرایند خلق این آثار هنری را آشکار می‌کند که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. همچنین، کارایی روش مستندسازی مبتنی بر فتوگرامتری در استخراج داده‌های دقیق فنی و هنری مورد تأیید قرار گرفت. این روش نه‌تنها امکان تحلیل دقیق‌تر جزئیات نقوش برجسته و تناسبات هندسی آن‌ها را فراهم می‌سازد، بلکه به درک عمیق‌تری از ارزش‌های هنری این آثار و جایگاه آن‌ها در تاریخ هنر کمک می‌کند. این رویکرد می‌تواند الگویی ارزشمند برای پژوهش‌های آینده در زمینه مستندسازی و استحصال داده‌های فنی و هنری نقوش برجسته تاریخی باشد.

پویا طالب‌نیا، الهام قادریان،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده

مستندسازی بافت‌های روستایی به‌عنوان یکی از عوامل کلیدی در برنامه‌ریزی و مدیریت، نیازمند رعایت مراحل منظم و هدفمند است. این فرآیند مستلزم بهره‌گیری از علوم مختلف و روش‌های چندگانه است که در هر مرحله از مستندسازی باید به کار گرفته شوند. هدف از پژوهش حاضر معرفی تجربیات مستندسازی بافت‌های روستایی شاخص منظر فرهنگی هورامان است. مراحل مستندسازی این بافت‌ها شامل نقشه‌برداری سه‌بعدی به شیوه فتوگرامتری، استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) و ایجاد بانک اطلاعات ابنیه است. در نهایت، برداشت‌های دقیق و جزئی از عناصر مختلف بافت مانند معابر، پلان بناهای شاخص، جزئیات معماری و بازشوها انجام شده است. پژوهش حاضر علاوه بر معرفی شیوه‌های نوین و کاربردی مستندسازی بافت‌های روستایی منظر فرهنگی هورامان، به بررسی مزایا و قابلیت‌های ویژه هر یک از این مراحل و روند مرحله‌بندی این روش ترکیبی می‌پردازد. تهیه اطلاعات دقیق کمی و کیفی از مراحل مختلف مستندسازی این بافت‌ها حائز اهمیت ویژه‌ای است. مستندسازی و برداشت بافت‌های روستاهای پلکانی با شرایط خاص و دشوار، نیازمند دقت بالا به‌منظور کاهش خطاهای سیستماتیک است. این شیوه مستندسازی و مراحل مجزای آن باهدف ثبت جهانی منظر فرهنگی هورامان انجام شده است. در پایان این مراحل مجزا، اطلاعات تولیدشده به هم پیوسته و در قالب یک مستندسازی کامل معرفی می‌گردد. این داده‌ها که برای 20 بافت روستایی در منطقه هورامان جمع‌آوری شده‌اند، طی سال‌های آینده در پژوهش‌های علمی و اجرایی کاربرد خواهند داشت و می‌توانند به حفاظت، پایش، معرفی و توسعه پایدار این روستاها کمک کنند. در نهایت، معرفی تجارب و دستورالعمل مراحل مستندسازی و شیوه ترکیبی آن در این پژوهش به‌عنوان الگویی برای سایر بافت‌های تاریخی روستایی و شهری می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.
 

 
امین‌اله کمالی،
دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده

محوطه ذوب فلز روی بهاباد، واقع در ۷۱ کیلومتری شمال بهاباد در استان یزد ایران با مساحت ۲۲۰ مترمربع و در کمربند فلز_زایی طبس-پشت‌بادام، یکی از مراکز متالورژی باستانی محسوب می‌شود. این پژوهش با هدف شناسایی نوع فلز استخراج‌شده، بررسی فرآیندهای متالورژیکی و بازسازی فناوری‌های به‌کاررفته، از طریق تحلیل پتروگرافی و ژئوشیمیایی میخ‌های سفالی و سرباره‌های کوره انجام شده است. از محوطه، ۳۰ نمونه میخ سفالی و ۲۰ نمونه سرباره جمع‌آوری شد که از هر گروه، پنج نمونه برای مطالعات پتروگرافی و آنالیز شیمیایی به روش(ICP-OES)   انتخاب شدند. نتایج پتروگرافی نشان داد که میخ‌های سفالی، ساخته‌شده از خاک رس پخته، دارای بافت پورفیری با حدود ۲۰ % کوارتز و مقادیر اندک کلسیت هستند، در حالی که سرباره‌ها حاوی فایالیت (FeSiO)، ملیلیت، پیروکسن و وستیت (FeO) بوده و شرایط احیایی و دمای بالای ذوب را تأیید می‌کنند. آنالیز شیمیایی، حضور میانگین ۱.۲۱ % ZnO در میخ‌ها را نشان داد که نقش آن‌ها را در جمع‌آوری بخارات روی به‌صورت توتیا (ZnO) پس از قرن‌ها تأیید می‌کند. سرباره‌ها با میانگین ۳.۷۴ % ZnO، بیانگر استخراج ناکامل روی هستند. غلظت پایین سرب (۶۶۹ ppm در میخ‌ها و ۳۱۵ ppm در سرباره‌ها) و گوگرد (۱۰۵۳ ppm در میخ‌ها و ۳۶۱ ppm در سرباره‌ها) استفاده از کانی‌های اکسیدی مانند اسمیتسونیت (ZnCO) یا همی‌مورفیت را به‌جای سولفیدهایی نظیر اسفالریت (ZnS) نشان می‌دهد که با کمربند فلز_زایی سرب-روی کانسارهای اکسیدی منطقه هم‌خوانی دارد. برای استحصال روی، از کوره‌های دوطبقه استفاده می‌شد که شامل طبقه زیرین برای حرارت دهی به سنگ معدن و طبقه بالایی با صفحه‌ای مشبک از جنس رس بود. روی این صفحه، میخ‌های سفالی (با طول ۱۰ تا ۲۰ سانتی‌متر و قطر ۲ تا ۴ سانتی‌متر) قرار می‌گرفتند و فرآیند تقطیر صعودی را تسهیل می‌کردند. این فناوری در مقایسه با روش تقطیر نزولی هند (با استفاده از اسفالریت و کوره‌های مربعی شکل) و روش تقطیر صعودی چین (با کندانسور و کوره‌های مستطیلی) متمایز است و نوآوری بومی ایران را با بهره‌گیری از زغال‌چوب به‌عنوان سوخت و میخ‌های سفالی به‌عنوان ابزار اصلی نشان می‌دهد. این پژوهش بر انطباق این فناوری با شرایط محلی و اهمیت آن در تاریخ متالورژی جهانی تأکید دارد.

سجاد کلانتری، علیرضا باغبانان،
دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده

استفاده از روش میکرو حفاری علاوه بر برآورد پارامترهای مقاومتی مصالحی همچون بتن و سنگ، می‌تواند جهت بررسی کمی و کیفی مقاومت نسبی بناهای تاریخی و ارزیابی کیفی مصالح ساختمانی مختلف به‌صورت عمقی و برجا بکار گرفته شود. این روش می‌تواند به‌عنوان یک روش تقریباً کم تهاجم، غیر مخرب، سریع و مطمئن در حوزه مرمت و بازسازی بناهای تاریخی استفاده شود. در این روش با حفاری در ابعاد میلی‌متری از سطح بنا و اندازه‌گیری هم‌زمان پارامترهای مختلف حفاری همچون نیروی بار پشت مته، گشتاور، نرخ نفوذ و سرعت چرخش مته امکان بررسی وضعیت عمقی بناهای تاریخی از نظر میزان فرسایش و هوازدگی ناشی از عوامل متعدد آب و هوایی و محیطی فراهم می‌شود. همچنین بررسی کیفیت ترمیم قبل و بعد از ترمیم نیز وجود دارد. به رغم پژوهش‌های مختلف در این روش با عنوان مقاومت حفاری، در کشور ما هنوز استفاده نشده است. اکنون که ساخت این نوع تجهیزات با قابلیت بیشتر در کشور فراهم شده است. اندازه‌گیری هم‌زمان چند پارامتر حفاری و استفاده از داده‌های آن می‌تواند مزیت‌های نسبی بیشتری از جمله کنترل تأثیر سایش مته در این روش فراهم کند. از این رو ما با ساخت و توسعه دستگاهی با این قابلیت این امکان را فراهم کردیم. استفاده از این روش برای اندازه‌گیری مقاومت حفاری متأثر از سایش مته است که در این مقاله سعی می‌شود ضمن معرفی این روش، روشی جهت برآورد مقاومت حفاری قابل اعتماد و قابل مقایسه ارائه شود و اصول استفاده از این روش در این راستا مورد بررسی قرار گیرد.

فاطمه علیمیرزایی، پرستو نعیمی‌طرئی،
دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده

مطالعه سازوکار خوردگی برنز باستانی و از جمله آثار برنزی مکشوفه از منطقه پرنمک و مرطوب هرمز به دلیل خوردگی شدید از اهمیت خاص برخوردار است. بر این اساس در این مقاله یک خنجر مفرغی منسوب به حفاری‌های منطقه هرمز احتمالاً مربوط به هزاره اول قبل از میلاد، جهت مطالعه رفتار خوردگی متأثر از شرایط محیط مورد مطالعه قرار گرفته است. در این راستا برای ارزیابی باقی‌مانده مغزه فلزی از روش تصویربرداری اشعه X، به‌منظور ریخت‌شناسی سطح اثر از استرئو‌میکروسکوپ، برای شناسایی محصولات خوردگی آن از شیمی تر و روش‌های دستگاهی پراش‌سنج پرتوایکس (XRD) و برای مطالعه ریزساختار از میکروسکوپ نوری پلاریزان (PLM) استفاده شده است. تکمیل مطالعات میکروسکوپی به‌منظور مطالعه لایه‌های خوردگی و بررسی چگونگی توزیع عناصر با استفاده از میکروسکوپ الکترون روبشی مجهز به سیستم تجزیه عنصری (SEM-EDX) صورت گرفته است. نتایج به‌دست آمده نشان می‌دهد بخش اعظم خنجر به محصولات خوردگی اکسیدی مس، قلع و کلریدهای بازی آتاکامیت و پاراتاکامیت در یک ساختار سه لایه خوردگی نوع دوم تبدیل شده است. سازوکار خوردگی خنجر مورد نظر انحلال انتخابی مس، خارج شدن آن به لایه‌های خارجی و تغلیظ ترکیبات اکسیدی قلع در قسمت‌های مرکزی نمونه بوده که با نفوذ آنیون­های کلرید به لایه‌های خوردگی داخلی همراه شده است. پدیده مذکور باعث باقی ماندن طرح‌واره‌ای از دانه‌بندی و دوقلویی‌های حرارتی در لایه‌های خوردگی اکسیدی داخلی شده، ضمن اینکه ته‌نشست‌های دوره­ای ترکیبات اکسیدی مس و قلع به‌صورت ساختار لایه‌ای به تشکیل یک محلول کلوئیدی از نمک‌های مس و قلع در زیر خاک اشاره دارد.

مهدی رازانی، محمدعلی حدادیان، جلیل اسمعیل‌نژاد تیمورآبادی،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده

طراحی پایه تعادل‌بخش برای اشیاء و به­خصوص اشیاء نامتعادل در ویترین موزه‌ها اهمیت بسیاری دارد. این پایه‌ها می‌توانند به‌عنوان بسترهایی که به نمایش آثار هنری و اشیاء ارزشمند تاریخی و فرهنگی کمک می‌کنند، عمل نمایند. هدف این مقاله طراحی و اجرای یک نمونه پایه برای کمک به ایستایی ظرفی است که از نظر ساختار فیزیکی تعادل مناسبی ندارد، از این‌رو نمی‌تواند به شیوه‌ای مناسب و امن به‌گونه‌ای که آسیبی برای آن نداشته باشد، در ویترین موزه‌ای به نمایش گذاشته شود. در این راستا، یک نمونه ظرف سفالی مربوط به کاوش­‌های علمی دالما‌تپه که به‌لحاظ ساختاری، ایستایی و تعادل لازم را نداشت، برای اجرای هدف این مطالعه، به‌عنوان نمونه مطالعاتی انتخاب شد. در این فرایند، پس از سه‌­بعدی‌سازی شئ، پایه متناسب و نگه‌دارنده‌ای که بتواند تعادل و ایستایی لازم برای آن را ایجاد کند، طراحی و ساخته شد. نکته حایز اهمیت دیگر در این مقاله که پس از بررسی پیشینه موضوع در ارتباط با فناوری­‌های نوین مورد توجه قرار گرفته، بررسی و معرفی معیارها و ویژگی‌هایی است که برای اینکه این پایه‌ها برای اشیاء مختلف کارایی داشته باشند، بایستی در فرایند طراحی و تولیدشان مورد توجه قرار گیرند. از جمله مهم‌ترین آن‌ها به ترتیب عبارت‌اند از: استفاده از مواد کم‌خطر برای ساخت این پایه‌ها، تماس نداشتن پایه با اثر به‌گونه‌ای که موجب آسیب به آن نشود، توجه به ارزش‌های زیباشناختی اثر از لحاظ هماهنگی رنگی و شکل پایه متناسب با ویژگی‌های ظاهری و کاربرد اثر و در نهایت مقاومت کافی برای حفظ وزن و تعادل اثر.

سحر احمد‌خان‌بیگی،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده

سنگ­های ازاره­ی ایوان جنوب شرقی گنبد سلطانیه در زنجان به دلیل شرایط قرارگیری در پایین بنا و عواملی نظیر حضور نمک­‌های مخرب، رطوبت صعودی، بندکشی با ملاط نادرست دچار آسیب‌هایی از قبیل پوسته‌ شدن، تغییر ظاهر بصری، افزایش تخلخل سطحی و از دست رفتن دوام و فرسایش شده‌‌ است. در مقاله حاضر با اهداف شناسایی ماهیت نمک­‌های موجود و شناسایی مکانیسم تخریب نمک در سنگ­‌های ازاره جنوب شرقی بنای گنبد سلطانیه به مواردی از قبیل، ساختارشناسی، آسیب­‌شناسی و گزارش راهکار درمانی و پیشنهاد حفاظتِ پایدار پرداخته شده است. از این‌رو جهت شناخت علمی از فرآیند فوق، مطالعات ساختارشناسی شامل آنالیز XRD، پتروگرافی، SEM-EDS به‌­صورت شناسایی نوع سنگ با استفاده از روش­‌های شناسایی میکروسکوپی و آنالیز شیمیایی سنگ‌­ها، شناسایی ماهیت نمک­‌های موجود در سنگ‌ها با استفاده از روش­‌های شیمیایی و القا نمک به نمونه سنگ­‌های آزمایشی تحت شرایط شبیه‌­سازی شده (شرایط مرطوب و خشک) در آزمایشگاه به منظور تعیین میزان مقاومت سنگ‌ها در برابر نمک انجام گردید. در همین راستا نتایج آزمایش‌های ساختارشناسی سنگ و تصاویر میکروسکوپ الکترونی روبشی حاکی از آن است که سنگ به­‌کار رفته در ازاره­ی گنبد سلطانیه از نوع سنگ آذرآواری توف است که ساختاری بسیار متخلخل دارد. علاوه بر آن، نتایج آزمون­‌های فیزیکی شامل تخلخل­‌سنجی، جذب آب و تعیین مقاومت در برابر حمله­‌ی نمک­‌ها نشان از واکنش ضعیف سنگ در برابر رطوبت و چرخه‌­های انحلال و باز تبلور نمک­‌ها دارد. چرخه­‌های تر و خشک شدن و تبلور نمک­‌های محلول که شامل نمک­‌های نیترات سدیم (NaNO3)، هالیت (NaCl) نیتر، پتاسیم نیترات، (KNO3)، هگزاهیدرات (MgSO4,6H2O) در میزان زیاد و کوارتز (SiO2) در میزان کم عوامل اصلی هوازدگی فیزیکی در سنگ­‌های توف بنا هستند. منافذ موجود در سنگ­‌ها نقش قابل توجهی را در جذب و انتقال یون­‌های نمک دارد که موجب آسیب تبلور نمک­‌ها­ با توجه به رطوبت است که باعث اعمال فشار مکانیکی در سنگ­‌های توف می‌­شود. از این رو در بخش اقدامات عملی هم در آزمایشگاه و هم سایت اصلی با توجه به ل %بزرگنمایی  زدودن چرکی­‌ها و نمک­‌های سطحی موجود، روش­‌های مبتنی بر پاک‌سازی کاهش نمک می‌باید همراه با کنترل محیطی صورت بگیرد تا از این طریق نمک­‌های باقی­مانده فرصتی برای انحلال و بازتبلور پیدا نکنند و در نهایت از تخریب هر چه بیشتر سنگ‌­ها جلوگیری به عمل آید.

امین‌اله کمالی،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده

استان یزد به دلیل داشتن منابع معدنی متنوع و سابقه طولانی فعالیت‌های متالورژیکی از دوران پیش‌تاریخ تا معاصر، یکی از مراکز اصلی فلزکاری کهن در فلات مرکزی ایران محسوب می‌شود. محوطه ذوب فلز دهانه لشکر واقع در نزدیکی روستای رباط پشت‌بادام در جریان مطالعات زمین‌شناسی منطقه شناسایی شد و برای نخستین بار مورد مطالعه قرار گرفت. از این محوطه با مساحت ۱۴۰ مترمربع، ۱۰ نمونه سرباره جمع‌آوری شد که ۴ نمونه تحت مطالعات پتروگرافی و ۴ نمونه تحت آنالیزهای شیمیایی به روش ICP-OES قرار گرفتند. نمونه‌های مورد بررسی ویژگی‌های ماکروسکوپی مشخصی شامل رنگ سبز تیره تا سیاه، مورفولوژی نامنظم، بافت متخلخل تا متراکم و ابعاد ۲-۷ سانتی‌متر داشتند. مطالعات پتروگرافی نشان داد که سرباره‌ها عمدتاً از کانی‌های فایالیت (FeSiO)، پیروکسن و فازهای شیشه‌ای تشکیل شده‌اند و دارای بافت‌های اسپینی‌فکس و پورفیری هستند که حاکی از نرخ سرمایش سریع و تبلور ناقص مذاب است. همچنین بررسی مقاطع صیقلی حضور فازهای سولفیدی مس شامل بورنیت (CuFeS)، کوولیت (CuS) و مس نیتیو (Cu) را در این سرباره‌ها نشان می‌دهد. نتایج آنالیزهای شیمیایی نشان داد که میانگین غلظت مس 96/1درصد وزنی و روی 88/0 درصد وزنی است که بیانگر استفاده از کانسارهای پلی‌متال Cu-Pb-Zn به‌عنوان مواد خام اولیه می‌باشد. میانگین اکسید کلسیم (CaO) ۲۴ درصد، نشان‌دهنده استفاده از سنگ‌های کربناته (احتمالاً آهک و دولومیت) به‌عنوان فلاکس برای تنظیم ویسکوزیته و کاهش دمای ذوب است. ترکیب شیمیایی سرباره‌ها دمای ذوب متوسط ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد را نشان می‌دهد که با استفاده از فلاکس‌های سیلیسی و کربناته برای بهبود جداسازی فلز سازگار است. مطالعه حاضر بر اساس نتایج مطالعات پتروگرافی و شیمیایی سرباره‌ها، شواهدی از چرخه صنعت فلزکاری کهن در این محوطه ارائه می‌دهد. پرسش‌های اصلی تحقیق شامل نوع فلزات استخراج‌شده و فرآیندهای متالورژیکی به‌کار رفته بود. بر اساس یافته‌ها، این محوطه عمدتاً جهت استخراج مس مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. گرچه برای تاریخ‌گذاری دقیق شواهد سطحی کافی به‌دست نیامده، اما مطالعات پتروگرافی و شیمیایی نشان‌دهنده استفاده از فناوری‌های متالورژیکی پیشرفته با قابلیت دستیابی به دماهای ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد و به‌کارگیری سیستم فلاکس‌های ترکیبی (سیلیسی-کربناته) برای بهینه‌سازی فرآیند احیا و جداسازی فلز است.
استان یزد به دلیل داشتن منابع معدنی متنوع و سابقه طولانی فعالیت‌های متالورژیکی از دوران پیش‌تاریخ تا معاصر، یکی از مراکز اصلی فلزکاری کهن در فلات مرکزی ایران محسوب می‌شود. محوطه ذوب فلز دهانه لشکر واقع در نزدیکی روستای رباط پشت‌بادام در جریان مطالعات زمین‌شناسی منطقه شناسایی شد و برای نخستین بار مورد مطالعه قرار گرفت. از این محوطه با مساحت ۱۴۰ مترمربع، ۱۰ نمونه سرباره جمع‌آوری شد که ۴ نمونه تحت مطالعات پتروگرافی و ۴ نمونه تحت آنالیزهای شیمیایی به روش ICP-OES قرار گرفتند. نمونه‌های مورد بررسی ویژگی‌های ماکروسکوپی مشخصی شامل رنگ سبز تیره تا سیاه، مورفولوژی نامنظم، بافت متخلخل تا متراکم و ابعاد ۲-۷ سانتی‌متر داشتند. مطالعات پتروگرافی نشان داد که سرباره‌ها عمدتاً از کانی‌های فایالیت (FeSiO)، پیروکسن و فازهای شیشه‌ای تشکیل شده‌اند و دارای بافت‌های اسپینی‌فکس و پورفیری هستند که حاکی از نرخ سرمایش سریع و تبلور ناقص مذاب است. همچنین بررسی مقاطع صیقلی حضور فازهای سولفیدی مس شامل بورنیت (CuFeS)، کوولیت (CuS) و مس نیتیو (Cu) را در این سرباره‌ها نشان می‌دهد. نتایج آنالیزهای شیمیایی نشان داد که میانگین غلظت مس 96/1درصد وزنی و روی 88/0 درصد وزنی است که بیانگر استفاده از کانسارهای پلی‌متال Cu-Pb-Zn به‌عنوان مواد خام اولیه می‌باشد. میانگین اکسید کلسیم (CaO) ۲۴ درصد، نشان‌دهنده استفاده از سنگ‌های کربناته (احتمالاً آهک و دولومیت) به‌عنوان فلاکس برای تنظیم ویسکوزیته و کاهش دمای ذوب است. ترکیب شیمیایی سرباره‌ها دمای ذوب متوسط ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد را نشان می‌دهد که با استفاده از فلاکس‌های سیلیسی و کربناته برای بهبود جداسازی فلز سازگار است. مطالعه حاضر بر اساس نتایج مطالعات پتروگرافی و شیمیایی سرباره‌ها، شواهدی از چرخه صنعت فلزکاری کهن در این محوطه ارائه می‌دهد. پرسش‌های اصلی تحقیق شامل نوع فلزات استخراج‌شده و فرآیندهای متالورژیکی به‌کار رفته بود. بر اساس یافته‌ها، این محوطه عمدتاً جهت استخراج مس مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. گرچه برای تاریخ‌گذاری دقیق شواهد سطحی کافی به‌دست نیامده، اما مطالعات پتروگرافی و شیمیایی نشان‌دهنده استفاده از فناوری‌های متالورژیکی پیشرفته با قابلیت دستیابی به دماهای ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد و به‌کارگیری سیستم فلاکس‌های ترکیبی (سیلیسی-کربناته) برای بهینه‌سازی فرآیند احیا و جداسازی فلز است.

حمید فدایی،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده

آلودگی هوا یکی از معضلات زندگی مدرن است که نه‌تنها بحران‌های زیست‌محیطی را به‌ویژه در کشورهای در حال‌ توسعه تشدید می‌کند، بلکه میراث فرهنگی جوامع را نیز در معرض تهدید و فرسایش قرار می‌دهد. شهر مرودشت، به‌دلیل روند توسعه‌ای خود، از جمله مناطقی است که با این چالش مواجه است. وجود ده‌ها اثر تاریخی ثبت‌شده در فهرست آثار ملی و جهانی در این منطقه، مسئله تأثیرپذیری این آثار از آلودگی هوا، به‌ویژه با توجه به توسعه صنعتی منطقه را به دغدغه‌ای جدی برای متخصصان میراث فرهنگی تبدیل کرده است. آنچه این نگرانی را دوچندان می‌کند، وجود میراث سنگی با ساختار آهکی، نظیر مجموعه جهانی تخت‌جمشید و محوطه تاریخی نقش‌رستم، در این دشت است. این آثار، به‌دلیل ترکیب کلسیتی خود، در برابر باران‌های اسیدی مستعد فرسایش و تخریب، به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم، هستند. از این‌رو، این پژوهش با هدف شناسایی منابع آلاینده هوای منطقه و بررسی تأثیر این آلاینده‌ها بر فرسایش میراث فرهنگی و آثار سنگی انجام شده است. در این مطالعه، پس از مرور منابع نظری و انجام بررسی‌های میدانی و آزمایشگاهی، مهم‌ترین منابع آلاینده هوای دشت مرودشت شناسایی و ارزیابی شده‌اند. داده‌های حاصل، از طریق روش‌های کیفی و کمی مورد تجزیه‌ و تحلیل قرار گرفته‌اند. به‌منظور سنجش تأثیر آلودگی، نمونه‌برداری از هوای محوطه‌های تخت‌جمشید و نقش‌رستم به‌عنوان شاخص میراث سنگی منطقه و همچنین از پتروشیمی مرودشت به‌عنوان مهم‌ترین منبع آلاینده دشت مرودشت انجام شد. سپس، با استفاده از روش کروماتوگرافی یونی و انجام محاسبات استوکیومتری، غلظت  NO، SO،O و NHدر نمونه‌‌های برداشت‌شده از هوا اندازه‌گیری گردید. نتایج این پژوهش نشان‌دهنده پتانسیل بالای آسیب‌زایی منابع آلاینده در منطقه است.

زهره مطلبی، امید عودباشی، سهراب ویسه، داریوش حیدری،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده

بقای آرایه‌های کاشی گنبدهای دوره‌ی صفوی در اصفهان تا به امروز بر همکاری متعهدانه صنعتگران، معماران و هنرمندان این عرصه استوار بوده است. با توجه به روند پیچیده‌ی ساخت و مرمت آرایه‌های کاشی معرق گنبدها، دانش و مهارت زیادی از پخت کاشی و گچ تا شیوه‌ی اجرای هنرمندانه‌ی کاشی معرق، تهیه و عمل‌آوری ملاط و دوغاب گچ و نیز تسلط به دانش هندسه در این روند نیاز است. با توجه به ارزش‌های تاریخی، معنوی و زیبایی‌شناسی سه گنبد مورد مطالعه که نماد شهر اصفهان نیز محسوب می‌شوند، این پژوهش تلاش دارد با تکیه بر روند و ارزیابی مرمت آرایه‌های کاشی معرق این گنبدها از گذشته تا کنون، گامی در جهت حفاظت و نگاهداشت بهتر این گنبدها بردارد. از این رو، در روند این پژوهش و با استفاده از روش مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی، اطلاعاتی در راستای شناخت و بهبود فن مرمت کاشی و روش‌های رفع اشکالات آن گردآوری شده و از نتایج حاصل از تحلیل این داده‌ها در راستای مباحث مرمت کاشی گنبد و جلوگیری از آسیب جدی به آن‌ها در آینده بهره گرفته شده است. نتایج تحقیق نشان داد که دقت نظر در روند مرمت و تحلیل خطاها در طول این فرایند شامل ساخت کاشی، تهیه ملاط و نصب کاشی‌ها، کمک شایانی به مرمت اصولی با کمترین خطا در آرایه‌های کاشی گنبدهای تاریخی و در نتیجه حفاظت بهتر از این شاهکارها می‌نماید. از مهم‌ترین عواملی که در پیشبرد اصلاح روند مرمت و جلوگیری از زمان‌بر‌ شدن اجرا تأثیرگذار است، وجود طرح جامع مرمتی، پلان مدیریتی، نظارت مستمر، تشکیل کارگروه تخصصی و مشاوره با کارشناسان رشته‌های مختلف مرتبط و دوری از آزمون و خطاست.

امین‌اله کمالی،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

استان یزد به دلیل داشتن منابع معدنی متنوع و سابقه طولانی فعالیت‌های متالورژیکی از دوران پیش‌تاریخ تا معاصر، یکی از مراکز اصلی فلزکاری کهن در فلات مرکزی ایران محسوب می‌شود. محوطه ذوب فلز دهانه لشکر واقع در نزدیکی روستای رباط پشت‌بادام در جریان مطالعات زمین‌شناسی منطقه شناسایی شد و برای نخستین بار مورد مطالعه قرار گرفت. از این محوطه با مساحت ۱۴۰ مترمربع، ۱۰ نمونه سرباره جمع‌آوری شد که ۴ نمونه تحت مطالعات پتروگرافی و ۴ نمونه تحت آنالیزهای شیمیایی به روش ICP-OES قرار گرفتند. نمونه‌های مورد بررسی ویژگی‌های ماکروسکوپی مشخصی شامل رنگ سبز تیره تا سیاه، مورفولوژی نامنظم، بافت متخلخل تا متراکم و ابعاد ۲-۷ سانتی‌متر داشتند. مطالعات پتروگرافی نشان داد که سرباره‌ها عمدتاً از کانی‌های فایالیت (FeSiO)، پیروکسن و فازهای شیشه‌ای تشکیل شده‌اند و دارای بافت‌های اسپینی‌فکس و پورفیری هستند که حاکی از نرخ سرمایش سریع و تبلور ناقص مذاب است. همچنین بررسی مقاطع صیقلی حضور فازهای سولفیدی مس شامل بورنیت (CuFeS)، کوولیت (CuS) و مس نیتیو (Cu) را در این سرباره‌ها نشان می‌دهد. نتایج آنالیزهای شیمیایی نشان داد که میانگین غلظت مس 96/1درصد وزنی و روی 88/0 درصد وزنی است که بیانگر استفاده از کانسارهای پلی‌متال Cu-Pb-Zn به‌عنوان مواد خام اولیه است. میانگین اکسید کلسیم (CaO) ۲۴ درصد، نشان‌دهنده استفاده از سنگ‌های کربناته (احتمالاً آهک و دولومیت) به‌عنوان فلاکس برای تنظیم گرانروی و کاهش دمای ذوب است. ترکیب شیمیایی سرباره‌ها دمای ذوب متوسط ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد را نشان می‌دهد که با استفاده از فلاکس‌های سیلیسی و کربناته برای بهبود جداسازی فلز سازگار است. مطالعه حاضر بر اساس نتایج مطالعات پتروگرافی و شیمیایی سرباره‌ها، شواهدی از چرخه صنعت فلزکاری کهن در این محوطه ارائه می‌دهد. پرسش‌های اصلی تحقیق شامل نوع فلزات استخراج‌شده و فرآیندهای متالورژیکی به‌کار رفته بود. بر اساس یافته‌ها، این محوطه عمدتاً جهت استخراج مس مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. گرچه برای تاریخ‌گذاری دقیق شواهد سطحی کافی به‌دست نیامده، اما مطالعات پتروگرافی و شیمیایی نشان‌دهنده استفاده از فناوری‌های متالورژیکی پیشرفته با قابلیت دستیابی به دماهای ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی‌گراد و به‌کارگیری سیستم فلاکس‌های ترکیبی (سیلیسی-کربناته) برای بهینه‌سازی فرآیند احیا و جداسازی فلز است.

هلیا شکری‌پور، حمیده صادری اسگوئی، سجاد فردوسی،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

حفاظت از میراث زمین‌شناختی، به‌عنوان بخشی ارزشمند از میراث طبیعی، نیازمند نگاهی فراتر از اقدامات فنی است و باید بر پایه درک ارزش‌های منتسب به این میراث انجام شود. هدف این پژوهش، ارائه چارچوبی مفهومی برای حفاظت از میراث زمین‌شناختی بر اساس رهیافت مدیریت ارزش‌محور است. برای این منظور، با استفاده از روش استدلال منطقی و مرور ادبیات نظری، مفاهیم کلیدی مرتبط با ارزش، اهمیت، نظریه ناهمسانی شناختی و اصول مدیریت ارزش‌محور مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که میراث زمین‌شناختی دارای مجموعه‌ای از ارزش‌های علمی، زیبایی‌شناسی، فرهنگی، اکولوژیکی، آموزشی و اقتصادی است که این ارزش‌ها، درک اهمیت آن را ممکن می‌سازند. از آنجا که گاه میان نگرش افراد نسبت به اهمیت این میراث و رفتار آن‌ها در عمل فاصله وجود دارد، نظریه ناهمسانی شناختی در این چارچوب به کار گرفته شد تا شکاف میان باور و رفتار ذی‌نفعان شناسایی و تحلیل شود. بر اساس چارچوب پیشنهادی پژوهش، سه اصل کلیدی رویکرد مدیریت ارزش­محور شامل شفاف‌سازی، همگانی‌سازی و همسوسازی، به‌عنوان راهبردهایی برای کاهش ناهمسانی شناختی و افزایش هم‌راستایی میان ذی­نفعان مختلف (جامعه محلی، گردشگران و متخصصان) پیشنهاد گردید. حفاظت از میراث زمین‌شناختی در این چارچوب، نه صرفاً اقدامی فیزیکی، بلکه فرآیندی است که در بستر تعاملات ارزشی، شناختی و رفتاری سامان می‌یابد. چنین رویکردی به‌ویژه در بسترهایی چون میراث زمین‌شناختی، که ماهیتی چندوجهی و پیچیده دارند، امکان آن را می‌دهد تا حفاظت از این میراث نه تنها علمی و تخصصی، بلکه مردمی، پایدار و مؤثر باشد. چارچوب پیشنهادی پژوهش می‌تواند مبنایی برای تدوین سیاست‌ها، طراحی برنامه‌های آموزشی و تقویت مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث زمین‌شناختی در مقصدهای گردشگری فراهم آورد.

عاطفه فاضل، وجیهه آوای،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

گروه بزرگی از سفالینه‌های دوران اسلامی، سفال‌های لعاب پاشیده و نقش‌کنده هستند که به لحاظ تاریخی و فنی از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. این مطالعه با هدف بازسازی فناوری ساخت لعاب پاشیده در دوره اسلامی ایران، به بررسی فرآیند شکل‌گیری و مراحل فنی تولید این تکنیک می‌پردازد. دو پرسش اصلی تحقیق به این شرح است؛ فرآیند شکل‌گیری لعاب پاشیده در ایران به چه صورت بوده است؟ چگونه می‌توان مراحل بازسازی فنی لعاب پاشیده را انجام داد؟. روش تحقیق از نوع کاربردی و از روش تاریخی و آزمایش‌های تجربی جهت ساخت نمونه‌ها استفاده شده است. در جامعه آماری پژوهش، تعداد 10 نمونه به روش هدفمند انتخاب شده و مراحل تولید و مواد اولیه به کار رفته مورد واکاوی دقیق‌تری قرار گرفته است. طبق نتایج پژوهش حاضر، سفال‌های لعاب پاشیده که در مراکز مهمی چون نیشابور، ری، جرجان، تخت سلیمان، تپه منار بلقیس، شاه‌کوه الموت، سیراف، دهلران و شوش کشف شده‌اند، به دو دسته اصلی تقسیم می‌شوند: ظروف با تزئینات رنگی پاشیده شامل رنگ‌های سبز، آبی، زرد و ارغوانی و ظروفی که تکنیک اسگرافیاتو را با نقش‌های هندسی، گیاهی و جانوری نشان می‌دهند. همچنین در این تحقیق، برای ساخت گلابه سفید، از ترکیب اکسید سرب 20% (سرنج) و 80% کائولن استفاده شده است. فرآیند انتقال طرح بر سطح بدنه از طریق خراش و برداشتن گلابه سفید از روی بدنه رسی ظرف انجام شده است. پخت بدنه در دمای 750-800 درجه سانتی‌گراد صورت گرفته و برای نقاشی زیر لعابی، از لعاب‌ به رنگ‌های زرد عسلی، زرد تیره، سبز روشن، سبز تیره و ارغوانی با نسبت‌های مشخص از ۸% و ۱۵% اکسید آهن، ۸% و ۱۲% اکسید مس و ۱۴% اکسید منگنز استفاده شده است. پس از آن، لعاب شفاف بر روی سطح نهایی با فرمول 50% اکسید سرب و 50% سیلیس در دمای 900-850 درجه سانتی‌گراد پخته شده است.

علی شهابی‌نژاد، هادی لوک‌زاده،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

دستگاه زمان‌سنجی مجموعه مدرسه رکنیه که مشهور به رصد وقت و ساعت است در سال 725 ه.ق در محدوده کنونی میدان وقت و ساعت یزد به سفارش سید رکن‌الدین ساخته شد. این دستگاه مکانیکی که بر پایه انرژی سیال آب بود، قابلیت نمایش ساعات مختلف روز و تقویم سالیانه را داشت و یکی از دستاوردهای شاخص تاریخ علم و فناوری ایران محسوب می‌شود. هر چند این دستگاه که نوعی برج جهت تعیین وقت (تقویم سالیانه) و ساعت (زمان‌سنجی روزانه) بوده تا دوره تیموری و در زمان تألیف دو کتاب مهم تاریخی محلی یزد یعنی تاریخ یزد و تاریخ جدید یزد برقرار بوده، اما پس از این دوره، مجموعه رکنیه و رصد مشهور آن رو به زوال رفته و از دوره صفویه تا کنون اثری از آن باقی نمانده است. با این حال آنچه کتب تاریخ محلی یزد در وصف این بنا آورده‌اند نشان از عظمت و پیچیدگی و ظرایف فنی این دستگاه برای نمایش اوقات و ساعات دارد. با توجه به اهمیت این دستگاه، پژوهشگران متعددی در مطالعات خود به آن اشاره کرده‌اند، اما تا کنون این دستگاه بازآفرینی نشده و هیچ تصویر و سندی از شمایل و اجزای عملکردی آن تهیه نشده بود. به همین منظور در سال 1401 طرح بازآفرینی این دستگاه با حمایت شرکت آب منطقه‌ای یزد در دستور کار قرار گرفت و با همکاری مشترک شرکت مزدآباد و دانشگاه یزد در سال 1403 به انجام رسید. در بازآفرینی این دستگاه برای اولین بار شمایل کلی این دستگاه همراه با تمام عناصر عملکردی اصلی آن بازآفرینی و نحوه عملکرد هر یک از اجزای ساعت به منظور نمایش اوقات و ساعات شامل چرخ چوبین، خانه‌های ساعت در روز و شب، سازوکار گوی و طاس و سنج، منار علم و منار خروس نمایش داده شده است. علاوه بر این، نمونه کوچک مقیاس این دستگاه که قابلیت نمایش تمام عملکردهای اصلی ساعت را منطبق با سازوکار تاریخی خود دارد ساخته شده است و در موزه آب یزد به نمایش گذاشته شده است. در این نوشتار تلاش شده تا ضمن معرفی مستندات تاریخی پژوهش، شرحی از فرایند پژوهش و بازآفرینی دستگاه و توضیحاتی در مورد نحوه عملکرد عناصر گاهنگاری در این ساعت ارائه شود.

سعیده سلیمانی، مریم افشار‌پور،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

تخریب زیستی آثار کتابخانه‌ای یکی از مشکلات جهانی و گسترده‌ای است که از دلایل اصلی آن می‌توان به فرسایش و نابودی اسناد و کتب خطی به ‌واسطه عوامل بیولوژیکی، به‌ویژه قارچ‌ها، اشاره کرد. این نوع تخریب با سرعت بالا پیش می‌رود و در مدت‌زمانی کوتاه می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به آثار وارد کند. با توجه به ماهیت آلی و آسیب‌پذیر کاغذ، و نقش قارچ‌ها به‌عنوان یکی از عوامل اصلی تخریب آثار کاغذی، به‌کارگیری روش‌هایی برای پیشگیری از رشد قارچ‌ها و کنترل آلودگی‌های قارچی، در حفاظت از این آثار، از اهمیت بالایی برخوردار است. در سال‌های اخیر، به دلیل خطرات زیست‌محیطی و عوارض جانبی ناشی از برخی ترکیبات شیمیایی، تمرکز پژوهش‌های زیادی بر استفاده از ترکیبات طبیعی، به‌ویژه گیاهان دارویی با خواص ضدقارچی، معطوف شده است. در این مقاله، تأثیر گیاهان دارویی مختلف در جلوگیری از رشد قارچ‌های آسیب‌زا بر آثار کاغذی بررسی شده و نتایج مربوط به اثربخشی آن‌ها بر گونه‌های مختلف قارچی در آثار تاریخی کاغذی، گزارش گردیده است.

سمیه نوغانی،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

حفاظت از میراث فرهنگی مجموعه‌ای گسترده از اقدامات و رویکردها را در بر می‌گیرد که با هدف حفظ، حراست و انتقال آثار فرهنگی به نسل‌های آینده انجام می‌شود. یکی از چالش‌های اساسی این حوزه، پیشگیری از زوال و آسیب‌های احتمالی به آثار است، چرا که تغییرات و فرسودگی در طول زمان، جزئی طبیعی و اجتناب‌ناپذیر از ماهیت مواد به شمار می‌رود و عوامل محیطی و انسانی نقش مهمی در تسریع این روند دارند. در این راستا، حفاظت پیشگیرانه به عنوان رویکردی علمی و جامع مطرح است که با کنترل و مدیریت تغییرات اجتناب‌ناپذیر، به کندسازی، به تعویق انداختن یا متوقف ساختن تخریب آثار می‌پردازد. پرسش اصلی این پژوهش، بررسی این موضوع است که چگونه حفاظت پیشگیرانه می‌تواند فراتر از تنظیم شرایط محیطی، با بهره‌گیری از مجموعه‌ای هماهنگ از روش‌ها و ابزارها، اثرگذاری خود را در حفظ میراث فرهنگی افزایش دهد. این اقدامات شامل مستندسازی دقیق، استفاده از فناوری‌های نوین مانند مدل‌سازی و شبیه‌سازی دیجیتال، پایش و کنترل پیوسته شرایط محیطی، به‌کارگیری روش‌های بهینه برای نگهداری و جابه‌جایی آثار، برنامه‌ریزی مدیریت بحران و آموزش مستمر مخاطبان در سطوح تخصصی و عمومی، تنظیم قوانین حقوقی و بیمه آثار می‌شود. همچنین، موفقیت برنامه‌های حفاظت پیشگیرانه مستلزم همکاری میان‌رشته‌ای و هماهنگی میان متخصصان حوزه‌های مختلف نظیر مرمت، مدیریت ریسک، حقوق میراث فرهنگی و آموزش است. شناخت دقیق مخاطرات و تهدیدها، ارزیابی مستمر و اولویت‌بندی مسائل حفاظتی نیز از دیگر ارکان مهم این فرایند به شمار می‌رود. این مقاله با مرور تحلیلی این ابعاد، نقش کلیدی حفاظت پیشگیرانه را در تضمین بقای بلندمدت میراث فرهنگی و ارتقای پایداری این سرمایه‌های ارزشمند بشری بررسی می‌کند و چارچوبی کلی برای تدوین راهبردهای مؤثر در این زمینه ارائه می‌دهد.

یاسر حمزوی،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

مسئله‌ی پژوهش حاضر، اصالت و تاریخ اجرای کتیبه‌ی تاریخ‌دار در بخش میانی محراب مسجد جامع ارومیه است. در نگاه نخست، تاریخ 676 هجری قمری مندرج بر کتیبه، قدمت آن را به این دوره نسبت می‌دهد. با این حال، این پژوهش با طرح این پرسش اساسی آغاز می‌شود که آیا کتیبه‌ی فعلی، همان کتیبه‌ی اصلی متعلق به قرن هفتم هجری قمری است یا آنکه در دوره‌های متأخرتر و بر اساس یک کتیبه‌ی قدیمی‌تر که احتمالاً دچار آسیب یا تخریب شده بوده، بازسازی شده است؟ هدف اصلی این پژوهش، تعیین یا رد اصالت ماده در کتیبه‌ی تاریخ‌دار محراب مسجد جامع ارومیه است. این مقاله با رویکردی تحلیلی- تاریخی و با بهره‌گیری از مطالعات میدانی، تحلیل‌های هنری و تاریخی، به واکاوی کتیبه‌ی محراب مسجد جامع ارومیه خواهد پرداخت. در نتیجه بررسی‌های میدانی و مشاهده آرایه‌های گچی بخش‌های مختلف گنبدخانه مسجد جامع ارومیه، این نتیجه حاصل شد که کتیبه بخش میانی محراب که در سال 676 ه.ق. اجرا شده بوده، در دوره (احتمالاً) صفویه طرح‌برداری و ثبت شده و در ادامه، کتیبه مورد نظر به صورت کامل تخریب شده (و احتمالاً اقداماتی در لایه زیرین مانند تکیه‌گاه انجام شده) و سپس همان متن اصلی که طرح‌برداری شده بوده، مجدداً بر بستر گچی جدید منتقل شده و عمل گچبری انجام شده است. در واقع، تاریخ ساخت محراب همان تاریخ 676 هجری قمری است ولی کتیبه مورد بحث در دوره صفویه اجرا شده است. همچنین بخش پایانی کتیبه با  موضوع سوره الفتح نیز از مرمت‌های همین دوره است. نکته جالب توجه در مداخله صورت گرفته در محراب این است که متن کتیبه را عیناً بازسازی کرده‌اند تا تاریخ ساخت محراب و هنرمند سازنده محراب فراموش نشود. در واقع، در یک دوره‌ای(احتمالاً صفویه) یک استادکار گچبر، کتیبه تاریخ‌دار محراب و بخش پایانی کتیبه الفتح را با یک نوع گچ و یک نوع عمل‌آوری و یک نوع شیوه برش اجرا کرده است که این ویژگی‌ها، با بخش ایلخانی و بخش قاجاری متفاوت است.

فاطمه مهدی‌زاده سراج، آویده کامرانی،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده

ﻫﺪف این ﭘﮋوﻫﺶ، ارزیابی ﮐﯿﻔﯿﺖ و اﺛﺮﺑﺨﺸﯽ ﻣﺤﺘﻮای آﻣﻮزﺷﯽ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ دوره ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﯽ ارﺷﺪ» ﻣﺮﻣﺖ و اﺣﯿﺎی اﺑﻨﯿﻪ و ﺑﺎﻓﺖﻫﺎی تاریخی«در ایران اﺳﺖ. ﺗﻤﺮﮐﺰ اﺻﻠﯽ ﺑﺮ ﻣﯿﺰان آﻣﺎدﮔﯽ ﺣﺮﻓﻪای داﻧﺶآﻣﻮﺧﺘﮕﺎن و ﻣﯿﺰان اﻧﻄﺒﺎق ﺳﺎﺧﺘﺎر آﻣﻮزﺷﯽ این دوره ﺑﺎ ﺗﺤﻮﻻت نوین ﺑﺎزار ﮐﺎر، ﭘﯿﺸﺮﻓﺖﻫﺎی ﻓﻨﺎوراﻧﻪ و اﻟﺰاﻣﺎت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻗﺮار دارد. ﭘﺮﺳﺶ اﺻﻠﯽ ﺗﺤﻘﯿﻖ آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭼﻪ اﻧﺪازه ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ ﻓﻌﻠﯽ ﺑﺎ ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﺣﺮﻓﻪای و ﺗﺤﻮﻻ ت ﺟﺎری در ﺣﻮزه ﻣﺮﻣﺖ و اﺣﯿﺎی ﺑﻨﺎﻫﺎ و ﺑﺎﻓﺖﻫﺎی تاریخی ﻫﻤﺴﻮ اﺳﺖ. این ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﺎ ﺑﻬﺮهﮔﯿﺮی از رویکردی ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ ﺷﺎﻣﻞ روشﻫﺎی ﮐﻤﯽ و ﮐﯿﻔﯽ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه اﺳﺖ. از یک ﺳﻮ، ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺗﻄﺒﯿﻘﯽ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎی درﺳﯽ داﻧﺸﮕﺎهﻫﺎی ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻠﯽ در دﺳﺘﻮر ﮐﺎر ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ؛ و از ﺳﻮی دیگر، دادهﻫﺎی ﺣﺎﺻﻞ از ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ و ﻣﺼﺎﺣﺒﻪﻫﺎی ﻧﯿﻤﻪﺳﺎﺧﺘﺎر یافته ﺑﺎ داﻧﺶآﻣﻮﺧﺘﮕﺎن، ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﺮماﻓﺰار MaxQDA ﺗﺤﻠﯿﻞ گردید. این دو ﻣﺴﯿﺮ ﻣﮑﻤﻞ، زﻣﯿﻨﻪ را ﺑﺮای ﺗﺒﯿﯿﻦ ﻣﺤﻮرﻫﺎی ﮐﻠﯿﺪی در ﺑﺎزﻧﮕﺮی ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ ﻓﺮاﻫﻢ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ. یافته‌ها ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﮑﺎف ﻗﺎﺑﻞﺗﻮﺟﻬﯽ ﻣﯿﺎن آﻣﻮزشﻫﺎی داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ و ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﺣﺮﻓﻪای وﺟﻮد دارد. ﺷﺮﮐﺖﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﺑﺮ ﺿﺮورت تقویت آﻣﻮزشﻫﺎی ﻋﻤﻠﯽ، ﺗﺠﺮﺑﻪﻣﺤﻮر ﺑﻮدن یادگیری از طریق ﮐﺎرﮔﺎهﻫﺎ و ﭘﺮوژهﻫﺎی واﻗﻌﯽ، ﺑﻬﺮهﮔﯿﺮی از ﻓﻨﺎوریﻫﺎی نوین در ﻣﺴﺘﻨﺪﺳﺎزی و ﺗﺤﻠﯿﻞ، و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ارﺗﻘﺎء ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﻧﺮم ﻧﻈﯿﺮ ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﺣﺮﻓﻪای و ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺣﻘﻮق و ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖﻫﺎی ﺷﻐﻠﯽ ﺗﺄﮐﯿﺪ داﺷﺘﻨﺪ. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ، ﻟﺰوم ﮔﻨﺠﺎﻧﺪن دروس ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺗﻮﺳﻌﻪ پایدار، ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﯿﻄﯽ و رویکردﻫﺎی ﻣﯿﺎن‌رﺷﺘﻪای ﻧﯿﺰ ﻣﻄﺮح ﺷﺪ. ﻧﺘﯿﺠﻪﮔﯿﺮی ﭘﮋوﻫﺶ ﺑﺮ ﺿﺮورت ﺑﺎزﻧﮕﺮی ﺟﺎﻣﻊ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ ﺑﺎ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻣﯿﺎن داﻧﺶ ﻧﻈﺮی و ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﮐﺎرﺑﺮدی، ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﺑﺎ ﺗﺤﻮﻻت ﺟﻬﺎﻧﯽ و ارﺗﻘﺎء ﻇﺮﻓﯿﺖ اﻧﻄﺒﺎقﭘﺬیری ﻓﺎرغ‌اﻟﺘﺤﺼﯿﻼن در ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﭼﺎﻟﺶﻫﺎی آینده ﺗﺄﮐﯿﺪ دارد؛ ﻣﺴﯿﺮی ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﮔﺎﻣﯽ ﻣﺆﺛﺮ در ﺟﻬﺖ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻪ ﺳﻮ ی داﻧﺸﮕﺎهﻫﺎی ﻧﺴﻞ ﭘﻨﺠﻢ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮد.


صفحه 10 از 11