جستجو در مقالات منتشر شده


85 نتیجه برای حفاظت

لیلی نعمانی خیاوی، حسین احمدی، سید محمدامین امامی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

حفاظت از آجرهای تاریخی یکی از جنبه‌های حیاتی حفاظت از میراث است که نیازمند روش‌های استحکام‌بخشی مؤثر برای اطمینان از یکپارچگی ساختاری و تداوم زیبایی‌شناختی است چراکه استحکام‌بخشی به‌عنوان یکی از مهمترین اقدامات حفاظتی و مرمتی است که برای پایدارسازی آثار آسیب‌دیده به‌خصوص در یادمان‌های تاریخی، مورداستفاده قرار می‌گیرد. این مقاله با تمرکز بر مواد معمول برای استحکام‌بخشی آجرهای تاریخی با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، انجام‌گرفته و راه‌حل‌های سنتی و نوآورانه را با بررسی مواد مختلف مرور نموده و ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی آجرهای تاریخی، چالش‌های ناشی از تخریب آنها و تکامل شیوه‌های استحکام‌بخشی را بررسی کرده است. این بررسی، مواد استحکام‌بخش را به مواد مبتنی بر سیلیکات، پلیمر و مواد زیستی طبقه‌بندی و اثربخشی آنها را از طریق مطالعات موردی و معیارهای عملکردی ارزیابی می‌کند. علاوه‌بر این، مسائل مربوط به سازگاری، اثرات زیست‌محیطی و ملاحظات زیبایی‌شناختی را موردبحث قرار می‌دهد. این یافته‌ها نیاز به تحقیق و نوآوری مداوم در مواد استحکام‌بخش را برای افزایش تلاش‌های حفاظتی و در عین‌حال حفظ اصالت ساختارهای تاریخی نشان می‌دهد.

الهه حجاری، محمد مرتضوی، کیوان رئیسی، محمد حافظی کهنموئی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

ناپایداری اشیاء آهنی تاریخی که از حفاری‌های باستان‌شناسی بهدست می‌آیند ناشی از وجود یون‌های کلرید در محیط دفن و همچنین قرارگیری در معرض اکسیژن و رطوبت نسبی بالا است. تشکیل ترکیبات کلریدی آهن و مکانسیم‌های مرتبط با آن می‌تواند تا تخریب کامل شیء آهنی پس از حفاری باستان‌شناسی ادامه یابد. از اینرو، به حداقل رساندن خوردگی آهن پس از حفاری و حذف ترکیبات کلریدی مرحله‌ای اساسی در فرآیند حفاظت و تثبیت این آثار است. با وجود مطالعات گسترده‌ای که در زمینه روش‌های مختلف کلرزدایی اشیاء آهنی باستانی انجام گرفته است، اما همچنان مواردی از ناکارآیی و یا موفقیت نسبی روش‌های درمانی ذکر شده است. از اینرو در این مقاله با مرور پژوهش‌های صورت گرفته در خصوص روش‌های مختلف کلرزدایی اشیاء آهنی باستانی به نقد و بررسی هر روش، میزان کارآیی، دلایل عدم موفقیت، مزایا، معایب و تاثیرات هریک بر اشیاء پرداخته شده است تا از این طریق یافته‌های پژوهش‌های موجود بهتر مشخص گردد و همچنین جنبه‌هایی از موضوع که نیاز به تحقیق بیشتر دارد شناسایی شود. بررسی منابع نشان داد که مطالعات بسیاری در خصوص روش‌های مختلف کلرزدایی و میزان موفقیت هریک، عوامل تأثیرگذار بر آن قبل، حین و بعد از کلرزدایی، و همچنین کلرزدایی اشیاء ترکیبی و بزرگ توسط پژوهشگران مختلف انجام گرفته است. عالوه‌بر این، مطالعه‌ای در مورد تعیین میزان کلرید باقیمانده در اشیاء پس از کلرزدایی و درمان انجام شده است که در آن مصرف اکسیژن محلول درنتیجه خوردگی مورد توجه قرار گرفته است. این مطالعات، براساس فاکتورهایی چون محصولات خوردگی گوناگون، ساختارهای متفاوت لایه‌های خوردگی، میزان و شدت خوردگی، حفظ تمامیت اثر تاریخی و میزان حذف یونهای کلرید بوده است. در نهایت با مرور و مقایسه مطالعات انجام شده در این مقاله، مشخص شد همچنان خلاء‌هایی در این راستا دیده می‌شود که تحلیل آنها در نهایت موجب به‌کارگیری و بهینه‌سازی روش‌های مناسب کلرزدایی متناسب با ویژگی‌های خاص هر شیء و شرایط حفاظتی آن را فراهم می‌سازد.

مهدی رازانی، حمید فدایی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

محوطه‌های باستان‌شناسی به‌عنوان بخش‌هایی حساس و واجد ارزش‌های گوناگون فرهنگی، تاریخی و علمی، نیازمند سیاست‌ها و سازوکارهایی منسجم در زمینه حفاظت هستند. اگرچه در دهه‌های اخیر اهمیت حفاظت از این محوطه‌ها در گفتمان‌های فرهنگی و تخصصی مورد تأکید قرار گرفته، اما فقدان اسناد راهبردی مشخص و هماهنگ، موجب بروز چالش‌هایی در فرآیند کاوش و پس از آن شده است. این مقاله بر پایه تجربیات میدانی و تعامل میان حوزه‌های تخصصی مرتبط و کارشناسان این مقوله، ضمن ارائه پیشنهادات مدون بر ضرورت تدوین «سند ملی حفاظت در کاوش‌های باستان‌شناسی» تأکید می‌ورزد. هدف اصلی این سند، نهادینه‌سازی حفاظت به‌عنوان بخشی لاینفک از فرایند کاوش باستان‌شناسی است؛ رویکردی که از مرحله پیش از کاوش آغاز می‌شود و تا پایش‌های بلندمدت پس از آن استمرار می‌یابد. در این نوشتار، که مرتبط با تهیه چارچوبی فراگیر برای تعریف مسئولیت‌ها، زمانبندی اقدامات حفاظتی و هماهنگی بین‌بخشی در زمینه حفاظت و مرمت در حین کاوش است اصول، اهداف و پیشنهادهای اجرایی سند در قالب 8 ماده به همراه تبصره‌ها ارائه گردیده است.

غلامرضا رحمانی، نیما نظافتی، مرتضی حصاری،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

تپه سفالین در شمال شهر پیشوا، بر روی تپه‌های طبیعی این شهر که از لایه‌های هولوسن پیشین (آبرفت کهنتر از ۴۰۰۰ سال پیش) تشکیل شده‌اند، قرار دارد. کاوش در تپه سفالین در ادامه مطالعات باستان‌شناسی دشت ورامین-پیشوا به‌صورت منظم و پیوسته در چند سال اخیر به مدت هفت فصل انجام گشته است. مواد فرهنگی به‌دست‌آمده از تپه سفالین در شمال مرکز فلات ایران باعث افزایش اطلاعات ما درباره دوره آغاز نگارش، مابین ۳۵۰۰ تا ۲۸۰۰ پیش از میلاد، در حوزه فرهنگی شمال مرکز فلات ایران شده است. در فصل ششم و هفتم کاوش محوطه سفالین، فضاهای معماری از کارگاه شماره ۲۰ کاوش به‌دست آمد. این فضاها با کف قلوه‌سنگی، سکوی خشتی و معماری راست‌گوشه مستند شدند. براساس یافته‌های سفالی (ساده و منقوش)، گل‌مهر و گل‌نوشته شکسته، سکونت در مراحل مختلف دوره فرهنگی آغاز ایلامی مشخص گشت. این پژوهش به مطالعه فنی و آزمایشگاهی براساس روش آنالیز پراش پرتو ایکس (XRD) از بقایای معماری خشتی دوره آغاز ایلامی تپه سفالین و نیز مطالعات شیمیایی جهت ارائه راهکاری حفاظتی می‌پردازد. هدف از انجام این پژوهش، شناخت ّساختاری خشت‌های این دوره با یک روش نیمه‌کمی بوده است تا شناخت ما را از کانی‌شناسی خشت دوره آغاز ایلامی کامل‌تر نماید. این شناخت در خصوص حفاظت مطلوب این محوطه و نیز محوطه‌های خشتی هم‌افق کمک خواهد نمود.

الهام حاجی نیلی، عیسی اسفنجاری کناری،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده

در نیم قرن اخیر، بناهای تاریخی با بحران‌های متعددی مواجه بوده‌اند. دامنه وسیع آسیب‌های ناشی از عوامل درونی، طبیعی و انسانی، چالش‌های جدیدی را پیش روی حفاظت و مرمت این آثار قرار داده و بیش‌ازپیش ضرورت تشخیص دقیق آسیب‌ها با بهره‌گیری از روش‌های ترکیبی را روشن ساخته است. با این حال، مطالعاتی که در زمینه آسیب‌شناسی بناهای تاریخی در ایران انجام شده‌اند، همچنان یا دارای رویکردی توصیفی-تحلیلی با ماهیتی عمدتا کیفی هستند و یا صرفا بر تحلیل‌های کمی تکیه دارند. ازآنجاکه که تشخیص و ارزیابی صحیح علل بروز آسیب‌ها، نقش اساسی در تعیین حد، سطح و اولویت مداخلات مرمت ایفا می‌نماید، این پژوهش به‌دنبال توسعه روشی جامع برای آسیب‌شناسی ترکیبی و همه جانبه یک بنای تاریخی است. همانگونه که وضعیت آسیب‌های فعلی بنا در تعیین میزان و شیوه مداخله تأثیرگذار است، درک دگرگونی‌های بنا در طول تاریخ، شناخت تعمیرات و تغییرات گذشته، بررسی ویژگی‌های ذاتی و ساختاری مصالح، تحلیل کمی و کیفی رفتار سازه در برابر تنشهای وارده و بحران‌های طبیعی همچون زلزله و سیل نیز مؤثر بوده و می‌بایستی به‌صورت توامان مورد ارزیابی قرار گیرند. این پژوهش با تمرکز بر آسیب‌های پل- بند تاریخی ایزدخواست به یک روش ترکیبی سازنده دست یافته که می‌تواند برای ارزیابی آسیب‌شناسانه سایر بناهای تاریخی دیگر الهام‌بخش باشد. بر این اساس، پژوهش حاضر با تعریف یک متدولوژی شش مرحله‌ای، شامل: (1) تحلیل تاریخی و بررسی سیر تحول بنا، (2) مشاهده مستقیم و تحلیل کیفی وضعیت فعلی در محل، (3) تحلیل کیفی و نیمه‌کمی مالت‌ها و تحلیل کیفی مصالح، (4) تحلیل سازه و بررسی رفتار کلی بنا، (5) ارزیابی ایمنی و انجام تحلیل‌های کمی و آزمون‌های سازه‌ای و (6) قضاوت نهایی و ترکیب داده‌ها؛ به تشخیص و داوری دقیق علل بروز آسیب‌ها پرداخته است. این روش در ارتباط با پل- بند تاریخی ایزدخواست به‌کار گرفته شده و نتایج آن مبنایی برای تعیین حدود مداخلات مرمتی و اقدامات استحکام‌بخشی فراهم آورده است. از نظر هدف، پژوهش حاضر کاربردی است و از لحاظ روش تحلیل، ماهیتی کمی و کیفی با رویکرد توصیفی-تحلیلی دارد. متغیرهای به‌کاررفته ترکیبی از داده‌های کمی و کیفی بوده و از منظر زمانی، شامل بررسی گذشته و وضعیت کنونی است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تلفیق نظام‌مند تحلیل تاریخی، آسیب‌شناسی کیفی وضعیت فعلی، تحلیل مالت‌ها و مصالح، تحلیل سازه‌ای و تحلیل کمی رفتار سازه، ضمن روشن ساختن سازوکارهای پایداری پل- بند ایزدخواست، امکان اتخاذ راهکارهای مرمتی حداقلی، سازگار با اصالت و توان بنا و قابل تعمیم به بناهای تاریخی مشابه را فراهم می‌آورد.


صفحه 5 از 5    
5
بعدی
آخرین