امیناله کمالی،
دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده
محوطه ذوب فلز روی بهاباد، واقع در ۷۱ کیلومتری شمال بهاباد در استان یزد ایران با مساحت ۲۲۰ مترمربع و در کمربند فلز_زایی طبس-پشتبادام، یکی از مراکز متالورژی باستانی محسوب میشود. این پژوهش با هدف شناسایی نوع فلز استخراجشده، بررسی فرآیندهای متالورژیکی و بازسازی فناوریهای بهکاررفته، از طریق تحلیل پتروگرافی و ژئوشیمیایی میخهای سفالی و سربارههای کوره انجام شده است. از محوطه، ۳۰ نمونه میخ سفالی و ۲۰ نمونه سرباره جمعآوری شد که از هر گروه، پنج نمونه برای مطالعات پتروگرافی و آنالیز شیمیایی به روش(ICP-OES) انتخاب شدند. نتایج پتروگرافی نشان داد که میخهای سفالی، ساختهشده از خاک رس پخته، دارای بافت پورفیری با حدود ۲۰ % کوارتز و مقادیر اندک کلسیت هستند، در حالی که سربارهها حاوی فایالیت (Fe₂SiO₄)، ملیلیت، پیروکسن و وستیت (FeO) بوده و شرایط احیایی و دمای بالای ذوب را تأیید میکنند. آنالیز شیمیایی، حضور میانگین ۱.۲۱ % ZnO در میخها را نشان داد که نقش آنها را در جمعآوری بخارات روی بهصورت توتیا (ZnO) پس از قرنها تأیید میکند. سربارهها با میانگین ۳.۷۴ % ZnO، بیانگر استخراج ناکامل روی هستند. غلظت پایین سرب (۶۶۹ ppm در میخها و ۳۱۵ ppm در سربارهها) و گوگرد (۱۰۵۳ ppm در میخها و ۳۶۱ ppm در سربارهها) استفاده از کانیهای اکسیدی مانند اسمیتسونیت (ZnCO₃) یا همیمورفیت را بهجای سولفیدهایی نظیر اسفالریت (ZnS) نشان میدهد که با کمربند فلز_زایی سرب-روی کانسارهای اکسیدی منطقه همخوانی دارد. برای استحصال روی، از کورههای دوطبقه استفاده میشد که شامل طبقه زیرین برای حرارت دهی به سنگ معدن و طبقه بالایی با صفحهای مشبک از جنس رس بود. روی این صفحه، میخهای سفالی (با طول ۱۰ تا ۲۰ سانتیمتر و قطر ۲ تا ۴ سانتیمتر) قرار میگرفتند و فرآیند تقطیر صعودی را تسهیل میکردند. این فناوری در مقایسه با روش تقطیر نزولی هند (با استفاده از اسفالریت و کورههای مربعی شکل) و روش تقطیر صعودی چین (با کندانسور و کورههای مستطیلی) متمایز است و نوآوری بومی ایران را با بهرهگیری از زغالچوب بهعنوان سوخت و میخهای سفالی بهعنوان ابزار اصلی نشان میدهد. این پژوهش بر انطباق این فناوری با شرایط محلی و اهمیت آن در تاریخ متالورژی جهانی تأکید دارد.
آزاده متینمقدم، شهرزاد امینشیرازینژاد، علی نظری،
دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده
بهرهگیری از عصاره گیاه اکالیپتوس بهعنوان عامل بازدارنده و روش محافظتی برای آثار پشمین در برابر حشرات مهاجم ابداع شد. استفاده از این ماده به شیوه معرفیشده در این ابداع، ضمن اینکه مبتنی بر هدف این پژوهش برای منسوجات و بافتههای تاریخی ایمن است، سازگاری حداکثری با محیط زیست و اکوسیستم داشته و برای انسان نیز خطری دربر ندارد. استفاده از این عصاره، هیچ تأثیر نامطلوبی (از قبیل تغییر خصوصیات فیزیکی، ظاهر و مقاومت الیاف) بر روی بافتههای پشمی ندارد. پیش از این تحقیق، خواص ضد حشره ترکیبات موجود در اکالیپتوس شناختهشده و از روغن آن به روشهای مختلف برای کنترل آفات انباری و عصاره الکلی آن در کنترل حشرات انگلی در دامهای مو بلند استفاده شده و به ثبت رسیدهاند (CN 102065711 B، US 20120128648 A1، EP 2488036 A2، CN 103070195 A) . در این روش، عصاره اکالیپتوس در اتانول 96 % به روش سوکسله[i] استخراجشده و نوارهای کاغذی با pH خنثی به آن آغشته میشوند. برای ارزیابی تأثیر روش، نمونه تیمار شده با نوارهای کاغذیِ آغشته به عصاره اکالیپتوس و نمونه شاهد، در انکوباتور با دمای 30- 25 درجه سانتیگراد و رطوبت نسبی 50% در چرخه روزانهی 16 ساعت روشنایی و 8 ساعت تاریکی به مدت 90 روز در معرض سوسک قالی (گونهی Anthrenus Vrbasci) قرار داده شدند و رفتار بازدارندگی هر دو نمونه در برابر این حشره بررسی شد. در طول دوره ارزیابی، کاهش وزن نمونهها بهعنوان شاخص فعالیت مخرب حشره، در نظر گرفته شد. در نهایت، نتایج به دست آمده از بررسی تغییرات وزنی نمونه شاهد و نمونه تیمار شده، نشان داد که نمونه تیمار شده در مقایسه با نمونه شاهد، کاهش وزن کمتری داشته و این امر را میتوان به عدم تغذیه حشره از نمونه تیمار شده نسبت داد. این مطلب تأییدی است بر اینکه که نمونه آغشته به عصاره الکلی اکالیپتوس نسبت به نمونه شاهد، از 99/58 % اثر بازدارندگی در برابر تخریب ناشی از حمله سوسک قالی برخوردار شده است. نکته دارای اهمیت در این ابداع این است که نوارهای حاوی عصاره اکالیپتوس بهعنوان یک ضد حشره سازگار با محیط زیست، انسان و اثر تاریخی، میتوانند در موارد گوناگونی چون بستهبندی بافتههای پشمی روکش ویترینها و جعبههای نگهداری از آثار، لایههای محافظ در بین آثار در مخازن و سایر شرایط آسیب زای مشابه به کار گرفته شوند؛ و هزینه تولید این نوارها نیز پایین بوده و نسبت به سایر روشها از ایمنی و کارایی بالاتری برخوردار هستند.
[i] عصارهگیری با استفاده از دستگاه سوکسله یکی از روشهای رایج در استخراج مواد مؤثر از مواد جامد است. در این روش با استفاده از بخار حلال مناسب، ترکیبات مؤثر از ماده جامد اصلی در مدت زمانی مشخص و یک محیط بسته و کنترلشده استخراج میشوند. این روش یکی از کارآمدترین شیوهها برای جداسازی و استخراج ترکیبات روغنی از گیاهان است.
سجاد کلانتری، علیرضا باغبانان،
دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده
استفاده از روش میکرو حفاری علاوه بر برآورد پارامترهای مقاومتی مصالحی همچون بتن و سنگ، میتواند جهت بررسی کمی و کیفی مقاومت نسبی بناهای تاریخی و ارزیابی کیفی مصالح ساختمانی مختلف بهصورت عمقی و برجا بکار گرفته شود. این روش میتواند بهعنوان یک روش تقریباً کم تهاجم، غیر مخرب، سریع و مطمئن در حوزه مرمت و بازسازی بناهای تاریخی استفاده شود. در این روش با حفاری در ابعاد میلیمتری از سطح بنا و اندازهگیری همزمان پارامترهای مختلف حفاری همچون نیروی بار پشت مته، گشتاور، نرخ نفوذ و سرعت چرخش مته امکان بررسی وضعیت عمقی بناهای تاریخی از نظر میزان فرسایش و هوازدگی ناشی از عوامل متعدد آب و هوایی و محیطی فراهم میشود. همچنین بررسی کیفیت ترمیم قبل و بعد از ترمیم نیز وجود دارد. به رغم پژوهشهای مختلف در این روش با عنوان مقاومت حفاری، در کشور ما هنوز استفاده نشده است. اکنون که ساخت این نوع تجهیزات با قابلیت بیشتر در کشور فراهم شده است. اندازهگیری همزمان چند پارامتر حفاری و استفاده از دادههای آن میتواند مزیتهای نسبی بیشتری از جمله کنترل تأثیر سایش مته در این روش فراهم کند. از این رو ما با ساخت و توسعه دستگاهی با این قابلیت این امکان را فراهم کردیم. استفاده از این روش برای اندازهگیری مقاومت حفاری متأثر از سایش مته است که در این مقاله سعی میشود ضمن معرفی این روش، روشی جهت برآورد مقاومت حفاری قابل اعتماد و قابل مقایسه ارائه شود و اصول استفاده از این روش در این راستا مورد بررسی قرار گیرد.
فاطمه علیمیرزایی، پرستو نعیمیطرئی،
دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده
مطالعه سازوکار خوردگی برنز باستانی و از جمله آثار برنزی مکشوفه از منطقه پرنمک و مرطوب هرمز به دلیل خوردگی شدید از اهمیت خاص برخوردار است. بر این اساس در این مقاله یک خنجر مفرغی منسوب به حفاریهای منطقه هرمز احتمالاً مربوط به هزاره اول قبل از میلاد، جهت مطالعه رفتار خوردگی متأثر از شرایط محیط مورد مطالعه قرار گرفته است. در این راستا برای ارزیابی باقیمانده مغزه فلزی از روش تصویربرداری اشعه X، بهمنظور ریختشناسی سطح اثر از استرئومیکروسکوپ، برای شناسایی محصولات خوردگی آن از شیمی تر و روشهای دستگاهی پراشسنج پرتوایکس (XRD) و برای مطالعه ریزساختار از میکروسکوپ نوری پلاریزان (PLM) استفاده شده است. تکمیل مطالعات میکروسکوپی بهمنظور مطالعه لایههای خوردگی و بررسی چگونگی توزیع عناصر با استفاده از میکروسکوپ الکترون روبشی مجهز به سیستم تجزیه عنصری (SEM-EDX) صورت گرفته است. نتایج بهدست آمده نشان میدهد بخش اعظم خنجر به محصولات خوردگی اکسیدی مس، قلع و کلریدهای بازی آتاکامیت و پاراتاکامیت در یک ساختار سه لایه خوردگی نوع دوم تبدیل شده است. سازوکار خوردگی خنجر مورد نظر انحلال انتخابی مس، خارج شدن آن به لایههای خارجی و تغلیظ ترکیبات اکسیدی قلع در قسمتهای مرکزی نمونه بوده که با نفوذ آنیونهای کلرید به لایههای خوردگی داخلی همراه شده است. پدیده مذکور باعث باقی ماندن طرحوارهای از دانهبندی و دوقلوییهای حرارتی در لایههای خوردگی اکسیدی داخلی شده، ضمن اینکه تهنشستهای دورهای ترکیبات اکسیدی مس و قلع بهصورت ساختار لایهای به تشکیل یک محلول کلوئیدی از نمکهای مس و قلع در زیر خاک اشاره دارد.
طلحه قدوسیان، مهدی رازانی، امیرحسین مهدیخانی، آرش کشتکار، علی خواجه میرزایی، علیرضا منصوری، علیاکبر کیایی، حسین شیرازی، مصطفی دهپهلوان، عبدالبصیر حسینبر،
دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده
میراث فرهنگی و هنری، بهعنوان گواهی بر تاریخ و هویت بشری، با چالشهای متعددی ناشی از زوال طبیعی، محدودیت دسترسی، پیچیدگیهای مستندسازی و استخراج داده روبهرو است. فناوریهای هوش مصنوعی و یادگیری ماشین، بهعنوان ابزارهای تحولآفرین، راهحلهای نوآورانهای برای حفاظت، نگهداری، بازسازی و بازنمایی این میراث ارائه دادهاند. این مقاله با هدف ارائه تحلیلی جامع و نظاممند از کاربردهای AI و ML در حوزه میراث فرهنگی و هنر، پتانسیلها، محدودیتها و جهتگیریهای آتی این رویکردها را بررسی میکند. مطالعات موردی برجسته شامل کاربردهای بینایی کامپیوتری در بازسازی تصاویر، پردازش زبان طبیعی برای رمزگشایی متون کهن، تحلیل دادههای عددی و طیفی برای شناسایی پدیدهها و ماهیت مواد فرهنگی، توسعه دستیاران هوشمند و تولید محتوای خلاقانه میباشد. روششناسی این مطالعه مبتنی بر مرور بیبلومتریک و ارزیابی الگوریتمهای محاسباتی کلاسیک و پیشرفته ML است که نشان میدهد هوش مصنوعی نهتنها دقت و سرعت فرآیندهای حفاظتی را افزایش میدهد، بلکه تجربههای تعاملی و پایداری فرهنگی را از طریق بازآفرینی میراث ناملموس و تحلیلهای مولکولی-ژنتیکی تقویت میکند. با وجود چالشهایی همچون کیفیت ناکافی دادهها، مسائل اخلاقی مرتبط با اصالت و هزینههای بالای زیرساخت، پذیرش گسترده این فناوریها محدود شده است. این مقاله فناوریهای نوظهوری مانند مهندسی پرامپت، دستیاران هوشمند، NFT و متاورس، هوش مصنوعی کوانتومی، حفاظت پیشبینانه مبتنی بر اینترنت اشیا و چاپ سهبعدی هوشمند را بهعنوان جهتگیریهای آتی برجسته میکند که نویدبخش تحولات چشمگیر در عصر دیجیتال هستند. در نهایت، این مطالعه بر لزوم همکاریهای بینرشتهای و توسعه استانداردهای اخلاقی برای بهرهبرداری مسئولانه از هوش مصنوعی در حوزه میراث فرهنگی تأکید میکند و راهنمایی ارزشمند برای پژوهشگران و سیاستگذاران در این زمینه ارائه میدهد.
رامین محمدی سفیدخانی، مصطفی دهپهلوان،
دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده
حفاظت در کاوشهای باستانشناسی، روشهایی مبتنی بر خلاقیت و سرعت عمل در راستای حداقل مداخله و حفظ حداکثری یافتهها تا زمان انتقال به کارگاهها و آزمایشگاهای مجهز و تخصصی است. با توجه به اینکه اولین برخورد تخصصی بعد از کشف یافتهها در حوزه حفاظت و مرمت قرار میگیرد و تمامی اقدامات آن از جمله نمونهبرداریهای جامع و علمی، ضامن حفظ دادههای نهان و آشکار یافتههاست، باید به گسترش روش و عمل در این حوزه توجه نمود. کمبود گزارش اقدامات عملی حفاظت در کاوشهای باستانشناسی و گاها نبود متخصص در محوطهها یا اقدامات تخصصی مقبول، ضرورت توجه به این حوزه را محسوس مینماید. این مقاله با توجه به رویکردهای عملی حفاظت در کاوشهای باستانشناسی، تلاشی برای گزارش اقدامات حفاظت و مرمت ترانشه ۱۲ گورستان قرهتپه سگزآباد در دشت قزوین است و نحوه بلوکهبرداری گور، باندپیچی سفالینهها، استحکامبخشی و تثبیت آثار سفالی، فلزی و استخوان و برداشت آنها را ارائه مینماید.
مهدی رازانی، محمدعلی حدادیان، جلیل اسمعیلنژاد تیمورآبادی،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
طراحی پایه تعادلبخش برای اشیاء و بهخصوص اشیاء نامتعادل در ویترین موزهها اهمیت بسیاری دارد. این پایهها میتوانند بهعنوان بسترهایی که به نمایش آثار هنری و اشیاء ارزشمند تاریخی و فرهنگی کمک میکنند، عمل نمایند. هدف این مقاله طراحی و اجرای یک نمونه پایه برای کمک به ایستایی ظرفی است که از نظر ساختار فیزیکی تعادل مناسبی ندارد، از اینرو نمیتواند به شیوهای مناسب و امن بهگونهای که آسیبی برای آن نداشته باشد، در ویترین موزهای به نمایش گذاشته شود. در این راستا، یک نمونه ظرف سفالی مربوط به کاوشهای علمی دالماتپه که بهلحاظ ساختاری، ایستایی و تعادل لازم را نداشت، برای اجرای هدف این مطالعه، بهعنوان نمونه مطالعاتی انتخاب شد. در این فرایند، پس از سهبعدیسازی شئ، پایه متناسب و نگهدارندهای که بتواند تعادل و ایستایی لازم برای آن را ایجاد کند، طراحی و ساخته شد. نکته حایز اهمیت دیگر در این مقاله که پس از بررسی پیشینه موضوع در ارتباط با فناوریهای نوین مورد توجه قرار گرفته، بررسی و معرفی معیارها و ویژگیهایی است که برای اینکه این پایهها برای اشیاء مختلف کارایی داشته باشند، بایستی در فرایند طراحی و تولیدشان مورد توجه قرار گیرند. از جمله مهمترین آنها به ترتیب عبارتاند از: استفاده از مواد کمخطر برای ساخت این پایهها، تماس نداشتن پایه با اثر بهگونهای که موجب آسیب به آن نشود، توجه به ارزشهای زیباشناختی اثر از لحاظ هماهنگی رنگی و شکل پایه متناسب با ویژگیهای ظاهری و کاربرد اثر و در نهایت مقاومت کافی برای حفظ وزن و تعادل اثر.
سحر احمدخانبیگی،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
سنگهای ازارهی ایوان جنوب شرقی گنبد سلطانیه در زنجان به دلیل شرایط قرارگیری در پایین بنا و عواملی نظیر حضور نمکهای مخرب، رطوبت صعودی، بندکشی با ملاط نادرست دچار آسیبهایی از قبیل پوسته شدن، تغییر ظاهر بصری، افزایش تخلخل سطحی و از دست رفتن دوام و فرسایش شده است. در مقاله حاضر با اهداف شناسایی ماهیت نمکهای موجود و شناسایی مکانیسم تخریب نمک در سنگهای ازاره جنوب شرقی بنای گنبد سلطانیه به مواردی از قبیل، ساختارشناسی، آسیبشناسی و گزارش راهکار درمانی و پیشنهاد حفاظتِ پایدار پرداخته شده است. از اینرو جهت شناخت علمی از فرآیند فوق، مطالعات ساختارشناسی شامل آنالیز XRD، پتروگرافی، SEM-EDS بهصورت شناسایی نوع سنگ با استفاده از روشهای شناسایی میکروسکوپی و آنالیز شیمیایی سنگها، شناسایی ماهیت نمکهای موجود در سنگها با استفاده از روشهای شیمیایی و القا نمک به نمونه سنگهای آزمایشی تحت شرایط شبیهسازی شده (شرایط مرطوب و خشک) در آزمایشگاه به منظور تعیین میزان مقاومت سنگها در برابر نمک انجام گردید. در همین راستا نتایج آزمایشهای ساختارشناسی سنگ و تصاویر میکروسکوپ الکترونی روبشی حاکی از آن است که سنگ بهکار رفته در ازارهی گنبد سلطانیه از نوع سنگ آذرآواری توف است که ساختاری بسیار متخلخل دارد. علاوه بر آن، نتایج آزمونهای فیزیکی شامل تخلخلسنجی، جذب آب و تعیین مقاومت در برابر حملهی نمکها نشان از واکنش ضعیف سنگ در برابر رطوبت و چرخههای انحلال و باز تبلور نمکها دارد. چرخههای تر و خشک شدن و تبلور نمکهای محلول که شامل نمکهای نیترات سدیم (NaNO3)، هالیت (NaCl) نیتر، پتاسیم نیترات، (KNO3)، هگزاهیدرات (MgSO4,6H2O) در میزان زیاد و کوارتز (SiO2) در میزان کم عوامل اصلی هوازدگی فیزیکی در سنگهای توف بنا هستند. منافذ موجود در سنگها نقش قابل توجهی را در جذب و انتقال یونهای نمک دارد که موجب آسیب تبلور نمکها با توجه به رطوبت است که باعث اعمال فشار مکانیکی در سنگهای توف میشود. از این رو در بخش اقدامات عملی هم در آزمایشگاه و هم سایت اصلی با توجه به ل %بزرگنمایی زدودن چرکیها و نمکهای سطحی موجود، روشهای مبتنی بر پاکسازی کاهش نمک میباید همراه با کنترل محیطی صورت بگیرد تا از این طریق نمکهای باقیمانده فرصتی برای انحلال و بازتبلور پیدا نکنند و در نهایت از تخریب هر چه بیشتر سنگها جلوگیری به عمل آید.
امیناله کمالی،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
استان یزد به دلیل داشتن منابع معدنی متنوع و سابقه طولانی فعالیتهای متالورژیکی از دوران پیشتاریخ تا معاصر، یکی از مراکز اصلی فلزکاری کهن در فلات مرکزی ایران محسوب میشود. محوطه ذوب فلز دهانه لشکر واقع در نزدیکی روستای رباط پشتبادام در جریان مطالعات زمینشناسی منطقه شناسایی شد و برای نخستین بار مورد مطالعه قرار گرفت. از این محوطه با مساحت ۱۴۰ مترمربع، ۱۰ نمونه سرباره جمعآوری شد که ۴ نمونه تحت مطالعات پتروگرافی و ۴ نمونه تحت آنالیزهای شیمیایی به روش ICP-OES قرار گرفتند. نمونههای مورد بررسی ویژگیهای ماکروسکوپی مشخصی شامل رنگ سبز تیره تا سیاه، مورفولوژی نامنظم، بافت متخلخل تا متراکم و ابعاد ۲-۷ سانتیمتر داشتند. مطالعات پتروگرافی نشان داد که سربارهها عمدتاً از کانیهای فایالیت (Fe₂SiO₄)، پیروکسن و فازهای شیشهای تشکیل شدهاند و دارای بافتهای اسپینیفکس و پورفیری هستند که حاکی از نرخ سرمایش سریع و تبلور ناقص مذاب است. همچنین بررسی مقاطع صیقلی حضور فازهای سولفیدی مس شامل بورنیت (Cu₅FeS₄)، کوولیت (CuS) و مس نیتیو (Cu) را در این سربارهها نشان میدهد. نتایج آنالیزهای شیمیایی نشان داد که میانگین غلظت مس 96/1درصد وزنی و روی 88/0 درصد وزنی است که بیانگر استفاده از کانسارهای پلیمتال Cu-Pb-Zn بهعنوان مواد خام اولیه میباشد. میانگین اکسید کلسیم (CaO) ۲۴ درصد، نشاندهنده استفاده از سنگهای کربناته (احتمالاً آهک و دولومیت) بهعنوان فلاکس برای تنظیم ویسکوزیته و کاهش دمای ذوب است. ترکیب شیمیایی سربارهها دمای ذوب متوسط ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتیگراد را نشان میدهد که با استفاده از فلاکسهای سیلیسی و کربناته برای بهبود جداسازی فلز سازگار است. مطالعه حاضر بر اساس نتایج مطالعات پتروگرافی و شیمیایی سربارهها، شواهدی از چرخه صنعت فلزکاری کهن در این محوطه ارائه میدهد. پرسشهای اصلی تحقیق شامل نوع فلزات استخراجشده و فرآیندهای متالورژیکی بهکار رفته بود. بر اساس یافتهها، این محوطه عمدتاً جهت استخراج مس مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. گرچه برای تاریخگذاری دقیق شواهد سطحی کافی بهدست نیامده، اما مطالعات پتروگرافی و شیمیایی نشاندهنده استفاده از فناوریهای متالورژیکی پیشرفته با قابلیت دستیابی به دماهای ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتیگراد و بهکارگیری سیستم فلاکسهای ترکیبی (سیلیسی-کربناته) برای بهینهسازی فرآیند احیا و جداسازی فلز است.
استان یزد به دلیل داشتن منابع معدنی متنوع و سابقه طولانی فعالیتهای متالورژیکی از دوران پیشتاریخ تا معاصر، یکی از مراکز اصلی فلزکاری کهن در فلات مرکزی ایران محسوب میشود. محوطه ذوب فلز دهانه لشکر واقع در نزدیکی روستای رباط پشتبادام در جریان مطالعات زمینشناسی منطقه شناسایی شد و برای نخستین بار مورد مطالعه قرار گرفت. از این محوطه با مساحت ۱۴۰ مترمربع، ۱۰ نمونه سرباره جمعآوری شد که ۴ نمونه تحت مطالعات پتروگرافی و ۴ نمونه تحت آنالیزهای شیمیایی به روش ICP-OES قرار گرفتند. نمونههای مورد بررسی ویژگیهای ماکروسکوپی مشخصی شامل رنگ سبز تیره تا سیاه، مورفولوژی نامنظم، بافت متخلخل تا متراکم و ابعاد ۲-۷ سانتیمتر داشتند. مطالعات پتروگرافی نشان داد که سربارهها عمدتاً از کانیهای فایالیت (Fe₂SiO₄)، پیروکسن و فازهای شیشهای تشکیل شدهاند و دارای بافتهای اسپینیفکس و پورفیری هستند که حاکی از نرخ سرمایش سریع و تبلور ناقص مذاب است. همچنین بررسی مقاطع صیقلی حضور فازهای سولفیدی مس شامل بورنیت (Cu₅FeS₄)، کوولیت (CuS) و مس نیتیو (Cu) را در این سربارهها نشان میدهد. نتایج آنالیزهای شیمیایی نشان داد که میانگین غلظت مس 96/1درصد وزنی و روی 88/0 درصد وزنی است که بیانگر استفاده از کانسارهای پلیمتال Cu-Pb-Zn بهعنوان مواد خام اولیه میباشد. میانگین اکسید کلسیم (CaO) ۲۴ درصد، نشاندهنده استفاده از سنگهای کربناته (احتمالاً آهک و دولومیت) بهعنوان فلاکس برای تنظیم ویسکوزیته و کاهش دمای ذوب است. ترکیب شیمیایی سربارهها دمای ذوب متوسط ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتیگراد را نشان میدهد که با استفاده از فلاکسهای سیلیسی و کربناته برای بهبود جداسازی فلز سازگار است. مطالعه حاضر بر اساس نتایج مطالعات پتروگرافی و شیمیایی سربارهها، شواهدی از چرخه صنعت فلزکاری کهن در این محوطه ارائه میدهد. پرسشهای اصلی تحقیق شامل نوع فلزات استخراجشده و فرآیندهای متالورژیکی بهکار رفته بود. بر اساس یافتهها، این محوطه عمدتاً جهت استخراج مس مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. گرچه برای تاریخگذاری دقیق شواهد سطحی کافی بهدست نیامده، اما مطالعات پتروگرافی و شیمیایی نشاندهنده استفاده از فناوریهای متالورژیکی پیشرفته با قابلیت دستیابی به دماهای ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتیگراد و بهکارگیری سیستم فلاکسهای ترکیبی (سیلیسی-کربناته) برای بهینهسازی فرآیند احیا و جداسازی فلز است.
حمید فدایی،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
آلودگی هوا یکی از معضلات زندگی مدرن است که نهتنها بحرانهای زیستمحیطی را بهویژه در کشورهای در حال توسعه تشدید میکند، بلکه میراث فرهنگی جوامع را نیز در معرض تهدید و فرسایش قرار میدهد. شهر مرودشت، بهدلیل روند توسعهای خود، از جمله مناطقی است که با این چالش مواجه است. وجود دهها اثر تاریخی ثبتشده در فهرست آثار ملی و جهانی در این منطقه، مسئله تأثیرپذیری این آثار از آلودگی هوا، بهویژه با توجه به توسعه صنعتی منطقه را به دغدغهای جدی برای متخصصان میراث فرهنگی تبدیل کرده است. آنچه این نگرانی را دوچندان میکند، وجود میراث سنگی با ساختار آهکی، نظیر مجموعه جهانی تختجمشید و محوطه تاریخی نقشرستم، در این دشت است. این آثار، بهدلیل ترکیب کلسیتی خود، در برابر بارانهای اسیدی مستعد فرسایش و تخریب، بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم، هستند. از اینرو، این پژوهش با هدف شناسایی منابع آلاینده هوای منطقه و بررسی تأثیر این آلایندهها بر فرسایش میراث فرهنگی و آثار سنگی انجام شده است. در این مطالعه، پس از مرور منابع نظری و انجام بررسیهای میدانی و آزمایشگاهی، مهمترین منابع آلاینده هوای دشت مرودشت شناسایی و ارزیابی شدهاند. دادههای حاصل، از طریق روشهای کیفی و کمی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاند. بهمنظور سنجش تأثیر آلودگی، نمونهبرداری از هوای محوطههای تختجمشید و نقشرستم بهعنوان شاخص میراث سنگی منطقه و همچنین از پتروشیمی مرودشت بهعنوان مهمترین منبع آلاینده دشت مرودشت انجام شد. سپس، با استفاده از روش کروماتوگرافی یونی و انجام محاسبات استوکیومتری، غلظت NO₂، SO₂،O₃ و NH₃ در نمونههای برداشتشده از هوا اندازهگیری گردید. نتایج این پژوهش نشاندهنده پتانسیل بالای آسیبزایی منابع آلاینده در منطقه است.
زهره مطلبی، امید عودباشی، سهراب ویسه، داریوش حیدری،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
بقای آرایههای کاشی گنبدهای دورهی صفوی در اصفهان تا به امروز بر همکاری متعهدانه صنعتگران، معماران و هنرمندان این عرصه استوار بوده است. با توجه به روند پیچیدهی ساخت و مرمت آرایههای کاشی معرق گنبدها، دانش و مهارت زیادی از پخت کاشی و گچ تا شیوهی اجرای هنرمندانهی کاشی معرق، تهیه و عملآوری ملاط و دوغاب گچ و نیز تسلط به دانش هندسه در این روند نیاز است. با توجه به ارزشهای تاریخی، معنوی و زیباییشناسی سه گنبد مورد مطالعه که نماد شهر اصفهان نیز محسوب میشوند، این پژوهش تلاش دارد با تکیه بر روند و ارزیابی مرمت آرایههای کاشی معرق این گنبدها از گذشته تا کنون، گامی در جهت حفاظت و نگاهداشت بهتر این گنبدها بردارد. از این رو، در روند این پژوهش و با استفاده از روش مطالعات کتابخانهای و میدانی، اطلاعاتی در راستای شناخت و بهبود فن مرمت کاشی و روشهای رفع اشکالات آن گردآوری شده و از نتایج حاصل از تحلیل این دادهها در راستای مباحث مرمت کاشی گنبد و جلوگیری از آسیب جدی به آنها در آینده بهره گرفته شده است. نتایج تحقیق نشان داد که دقت نظر در روند مرمت و تحلیل خطاها در طول این فرایند شامل ساخت کاشی، تهیه ملاط و نصب کاشیها، کمک شایانی به مرمت اصولی با کمترین خطا در آرایههای کاشی گنبدهای تاریخی و در نتیجه حفاظت بهتر از این شاهکارها مینماید. از مهمترین عواملی که در پیشبرد اصلاح روند مرمت و جلوگیری از زمانبر شدن اجرا تأثیرگذار است، وجود طرح جامع مرمتی، پلان مدیریتی، نظارت مستمر، تشکیل کارگروه تخصصی و مشاوره با کارشناسان رشتههای مختلف مرتبط و دوری از آزمون و خطاست.
بردیا حاجیرسولیها، محمدحسین دهقانی، سرمد بختیاری،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
خانهی تاریخی قاریها یکی از بناهای خشتی بهجای مانده از روزگار مظفریان در شهر یزد است که شاهد تحولاتی در دوران مختلف تاریخی بوده است. این بنا و دیگر بناهای بهجای مانده از این دوران بهدلیل ارزشهای وابسته به عصر طلایی هنر و معماری ایلخانی، قابلیت مطالعه در زمینههای مختلف و مرتبط با علم حفاظت را دارند. در دهههای اخیر، فرسایشهای ناشی از شرایط محیطی، وضعیت نامناسبی برای این بنا بهوجود آورده است. یکی از علل اصلی آسیبهای بهوجود آمده، فرسودگی شدید لایههای پشتبام و عدم کارایی درست مسیرهای دفع آب باران است. این عامل باعث نفوذ آب به قسمتهای داخلی و آسیب به بخشیهایی از سازه شده است. ازاینرو، با هدف جلوگیری از ادامه روند تخریب و تثبیت وضعیت موجود، اقدامات حفاظتی و مرمتی به شکل استحکامبخشی موضعی پی، مرمت و بازسازی نعل درگاهها، مرمت و بازچینی سه گونه از طاقهای آسیبدیده، تثبیت لایهها و اندودهای دیواری و خواناسازی آرایههای معماری انجام شده است. در این مقاله تلاش شده تا با کمک مستندات تصویری از فرایند عملیات اجرایی به همراه ترسیمهای معماری شرح کاملی از اقدامات حفاظت و مرمتی صورت گرفته در ارتباط با این بنای تاریخی، ارائه شود.
میترا اعتضادی،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
کالسکۀ ناصری که اکنون در موزۀ خودروهای تاریخی بنیاد مستضعفان به نمایش گذاشته شده است، اثری خاص دربردارنده تنوعی از ارزشهای تاریخی، فنی، کاربردی و زیبا شناسانه است. این اثر ارزشمند که هماکنون در موزه خودروهای تاریخی مجموعه موزههای بنیاد مستضعفان نگهداری میشود، قبل از انجام عملیات مرمت آسیبهای فراوانی داشت که نیازمند بررسی و رسیدگی بود. از اینرو پیرو تصمیمات اتخاذشده از سوی متولیان موزه، برنامه مطالعه، حفاظت و مرمت این اثر طراحی شد. هدف از اجرای این برنامه طبیعتاً کمک به بازیابی سلامت و ظاهر زیبای این اثر منحصربهفرد به لحاظ ساختاری و تاریخی و آمادهسازی مطلوب آن برای نمایش در موزه فعلی بود. در این راستا تیمی متشکل از متخصصان مختلف (طراح، عکاس، متخصص حفاظت و مرمت چوب) تشکیلشده و با مدیریت و نظارت واحد اقدامت مورد نیاز طراحیشده را اجرایی کردند. در این مقاله تلاش شده است تا علاوه بر ارائه گزارشی از مستندات تاریخی و فنی و آسیبشناسی انجامشده پیرامون اثر، بخشی از فرایند مرمت و تعمیر آن نیز به اشتراک گذاشته شود.
سعیده سلیمانی، مریم افشارپور،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
تخریب زیستی آثار کتابخانهای یکی از مشکلات جهانی و گستردهای است که از دلایل اصلی آن میتوان به فرسایش و نابودی اسناد و کتب خطی به واسطه عوامل بیولوژیکی، بهویژه قارچها، اشاره کرد. این نوع تخریب با سرعت بالا پیش میرود و در مدتزمانی کوتاه میتواند آسیبهای جبرانناپذیری به آثار وارد کند. با توجه به ماهیت آلی و آسیبپذیر کاغذ، و نقش قارچها بهعنوان یکی از عوامل اصلی تخریب آثار کاغذی، بهکارگیری روشهایی برای پیشگیری از رشد قارچها و کنترل آلودگیهای قارچی، در حفاظت از این آثار، از اهمیت بالایی برخوردار است. در سالهای اخیر، به دلیل خطرات زیستمحیطی و عوارض جانبی ناشی از برخی ترکیبات شیمیایی، تمرکز پژوهشهای زیادی بر استفاده از ترکیبات طبیعی، بهویژه گیاهان دارویی با خواص ضدقارچی، معطوف شده است. در این مقاله، تأثیر گیاهان دارویی مختلف در جلوگیری از رشد قارچهای آسیبزا بر آثار کاغذی بررسی شده و نتایج مربوط به اثربخشی آنها بر گونههای مختلف قارچی در آثار تاریخی کاغذی، گزارش گردیده است.
فاطمه مهدیزاده سراج، آویده کامرانی،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
ﻫﺪف این ﭘﮋوﻫﺶ، ارزیابی ﮐﯿﻔﯿﺖ و اﺛﺮﺑﺨﺸﯽ ﻣﺤﺘﻮای آﻣﻮزﺷﯽ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ دوره ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﯽ ارﺷﺪ» ﻣﺮﻣﺖ و اﺣﯿﺎی اﺑﻨﯿﻪ و ﺑﺎﻓﺖﻫﺎی تاریخی«در ایران اﺳﺖ. ﺗﻤﺮﮐﺰ اﺻﻠﯽ ﺑﺮ ﻣﯿﺰان آﻣﺎدﮔﯽ ﺣﺮﻓﻪای داﻧﺶآﻣﻮﺧﺘﮕﺎن و ﻣﯿﺰان اﻧﻄﺒﺎق ﺳﺎﺧﺘﺎر آﻣﻮزﺷﯽ این دوره ﺑﺎ ﺗﺤﻮﻻت نوین ﺑﺎزار ﮐﺎر، ﭘﯿﺸﺮﻓﺖﻫﺎی ﻓﻨﺎوراﻧﻪ و اﻟﺰاﻣﺎت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻗﺮار دارد. ﭘﺮﺳﺶ اﺻﻠﯽ ﺗﺤﻘﯿﻖ آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭼﻪ اﻧﺪازه ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ ﻓﻌﻠﯽ ﺑﺎ ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﺣﺮﻓﻪای و ﺗﺤﻮﻻ ت ﺟﺎری در ﺣﻮزه ﻣﺮﻣﺖ و اﺣﯿﺎی ﺑﻨﺎﻫﺎ و ﺑﺎﻓﺖﻫﺎی تاریخی ﻫﻤﺴﻮ اﺳﺖ. این ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﺎ ﺑﻬﺮهﮔﯿﺮی از رویکردی ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ ﺷﺎﻣﻞ روشﻫﺎی ﮐﻤﯽ و ﮐﯿﻔﯽ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه اﺳﺖ. از یک ﺳﻮ، ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺗﻄﺒﯿﻘﯽ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎی درﺳﯽ داﻧﺸﮕﺎهﻫﺎی ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻠﯽ در دﺳﺘﻮر ﮐﺎر ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ؛ و از ﺳﻮی دیگر، دادهﻫﺎی ﺣﺎﺻﻞ از ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ و ﻣﺼﺎﺣﺒﻪﻫﺎی ﻧﯿﻤﻪﺳﺎﺧﺘﺎر یافته ﺑﺎ داﻧﺶآﻣﻮﺧﺘﮕﺎن، ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﺮماﻓﺰار MaxQDA ﺗﺤﻠﯿﻞ گردید. این دو ﻣﺴﯿﺮ ﻣﮑﻤﻞ، زﻣﯿﻨﻪ را ﺑﺮای ﺗﺒﯿﯿﻦ ﻣﺤﻮرﻫﺎی ﮐﻠﯿﺪی در ﺑﺎزﻧﮕﺮی ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ ﻓﺮاﻫﻢ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ. یافتهها ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﮑﺎف ﻗﺎﺑﻞﺗﻮﺟﻬﯽ ﻣﯿﺎن آﻣﻮزشﻫﺎی داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ و ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﺣﺮﻓﻪای وﺟﻮد دارد. ﺷﺮﮐﺖﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﺑﺮ ﺿﺮورت تقویت آﻣﻮزشﻫﺎی ﻋﻤﻠﯽ، ﺗﺠﺮﺑﻪﻣﺤﻮر ﺑﻮدن یادگیری از طریق ﮐﺎرﮔﺎهﻫﺎ و ﭘﺮوژهﻫﺎی واﻗﻌﯽ، ﺑﻬﺮهﮔﯿﺮی از ﻓﻨﺎوریﻫﺎی نوین در ﻣﺴﺘﻨﺪﺳﺎزی و ﺗﺤﻠﯿﻞ، و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ارﺗﻘﺎء ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﻧﺮم ﻧﻈﯿﺮ ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﺣﺮﻓﻪای و ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺣﻘﻮق و ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖﻫﺎی ﺷﻐﻠﯽ ﺗﺄﮐﯿﺪ داﺷﺘﻨﺪ. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ، ﻟﺰوم ﮔﻨﺠﺎﻧﺪن دروس ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺗﻮﺳﻌﻪ پایدار، ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﯿﻄﯽ و رویکردﻫﺎی ﻣﯿﺎنرﺷﺘﻪای ﻧﯿﺰ ﻣﻄﺮح ﺷﺪ. ﻧﺘﯿﺠﻪﮔﯿﺮی ﭘﮋوﻫﺶ ﺑﺮ ﺿﺮورت ﺑﺎزﻧﮕﺮی ﺟﺎﻣﻊ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ ﺑﺎ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻣﯿﺎن داﻧﺶ ﻧﻈﺮی و ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﮐﺎرﺑﺮدی، ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﺑﺎ ﺗﺤﻮﻻت ﺟﻬﺎﻧﯽ و ارﺗﻘﺎء ﻇﺮﻓﯿﺖ اﻧﻄﺒﺎقﭘﺬیری ﻓﺎرغاﻟﺘﺤﺼﯿﻼن در ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﭼﺎﻟﺶﻫﺎی آینده ﺗﺄﮐﯿﺪ دارد؛ ﻣﺴﯿﺮی ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﮔﺎﻣﯽ ﻣﺆﺛﺮ در ﺟﻬﺖ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻪ ﺳﻮ ی داﻧﺸﮕﺎهﻫﺎی ﻧﺴﻞ ﭘﻨﺠﻢ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮد.
محمدعلی اشرفگنجوئی، الهام شعبانینیا،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
ﻫﻮش ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان یکی از ﺣﻮزهﻫﺎی ﻧﻮین ﻓﻨﺎوری ﮐﻪ وﺟﻮه ﻣﺨﺘﻠﻒ زﻧﺪﮔﯽ اﻧﺴﺎن را ﻣﺘﺤﻮل ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﻧﻘﺸﯽ ﮐﻠﯿﺪی در ارﺗﻘﺎ آﻣﻮزش ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ایفا ﮐﻨﺪ. ﺑﺎ این ﺣﺎل ﻧﻘﺶ این ﻓﻨﺎوری در آﻣﻮزش ﻣﺮﻣﺖ ﭼﻨﺪان ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﭘﮋوﻫﺶ ﺣﺎﺿﺮ ﺳﻌﯽ دارد ﺗﺎ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﻧﻈﺮیهﻫﺎی یادگیری، وﺟﻮه اﺳﺘﻔﺎده از ﻫﻮش ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ در آﻣﻮزش ﻣﺮﻣﺖ را ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار دﻫﺪ. در این ﭘﮋوﻫﺶ از روش اﺳﻨﺎدی و ﺑﻪ ﻃﻮر ﺧﺎص روش ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ ﺟﻬﺖدار ﺑﺮای ﺑﺮرﺳﯽ ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎی ده ﺳﺎل اﺧﯿﺮ (٢٠٢۵-٢٠١۵). اﺳﺘﻔﺎده و ارﺗﺒﺎط ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎ ﺳﻪ ﻧﻈﺮیه یادگیری) یادگیری ﺗﺠﺮﺑﯽ، یادگیری سازندهگرا و یادگیری ارتباطگرا). بررسی میشود.
ﮐﺪﮔﺬاری دادهﻫﺎ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎی ﻫﺮ یک از ﺳﻪ ﻧﻈﺮیه یادگیری اﺳﺖ و ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎی ﻗﺒﻠﯽ ﺑﺮ این اﺳﺎس ﻣﻮرد ﺗﺠﺰ یه و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. یاﻓﺘﻪﻫﺎ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ در ﺣﻮزه یادگیری ﺗﺠﺮﺑﯽ، ﻣﻮﻟﻔﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻋﯿﻨﯽ، در ﺧﺼﻮص یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮا، ﻣﺆ ﻟﻔﻪﻫﺎی ﺗﻌﺎﻣﻞ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺑﻌﺪ از آن یادگیری ﻓﻌﺎل، و ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ داﻧﺶ ﻗﺒﻠﯽ ﺑﺎ اﻗﺒﺎل ﺑﯿﺸﺘﺮی ﻣﻮاﺟﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ و در ﺧﺼﻮص یادگیری ارﺗﺒﺎطﮔﺮا، ﻫﻮش ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺑﺮ ﺷﺒﮑﻪﺳﺎزی و ارﺗﺒﺎﻃﺎت، ﺗﺴﻬﯿﻞ ﻓﻨﺎوری، یادگیری ﻣﺪاوم، ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ و ﻫﻤﮑﺎری دیجیتال ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ سایر ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎ ارﺗﺒﺎط ﺑﯿﺸﺘﺮی دارﻧﺪ. یاﻓﺘﻪﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺤﺪودیتﻫﺎی ﻫﻮش ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ در دﺳﺘﺮﺳﯽ ﺑﻪ داﻧﺶ ﻣﺮﻣﺖ، ﺑﺮ ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎیی ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺘﻦ ﻣﺤﻮری ﮐﻪ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﻪ داﻧﺶ زﻣﯿﻨﻪای اﺳﺖ اﺛﺮﮔﺬار اﺳﺖ و در آﻣﻮزش ﻣﺮﻣﺖ این ﮔﻮﻧﻪ ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. یاﻓﺘﻪﻫﺎی ﭘﮋوﻫﺶ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ و ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮان ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﮔﯿﺮد ﺗﺎ ﺑﺎ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ویژﮔﯽﻫﺎی دروس ﻣﺮﻣﺖ و ﻧﯿﺎزﻫﺎی یادگیری ﻫﺮ ﮐﺪام، روش ﻫﻮش ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﻣﻨﺎﺳﺐ را اﻧﺘﺨﺎب یا ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار دﻫﻨﺪ.
مهدی رازانی، مسعود باتر،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
این ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﻪ تحلیل ﺗﺤﻮﻻت ﺳﺮﻓﺼﻞ رشته کارشناسی ﻣﺮﻣﺖ آﺛﺎر تاریخی در ایران میپردازد؛ از نخستین نسخه ﻣﺼﻮب آن در ﺳﺎل ۱۳۶۴ ﺗﺎ بازنگری اساسی آن در ﺳﺎل ۱۴۰۱. ﭘﮋوﻫﺶ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﺎ رویکردی تحلیلی ـ تطبیقی، اﺑﺘﺪا ﺑﻪ بررسی زمینههای نظری، تاریخی و اجرایی شکلگیری رشته ﻣﺮﻣﺖ در ﻧﻈﺎم آﻣﻮزش عالی ﮐﺸﻮر میپردازد و ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻧﻘﺪ ساختاری و محتوایی ﺳﺮﻓﺼﻞ پیشین ایﻦ رﺷﺘﻪ ﭘﺮداﺧﺘﻪ اﺳﺖ. یافتههایﺣﺎﺻﻞ از این ﭘﮋوﻫﺶ، ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺳﺮﻓﺼﻞ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ، ﺑﺎ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ آﻣﻮزهﻫﺎی دینی، ﻣﯿﺮاث ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و آﻣﻮزش ﻣﻬﺎرتﻫﺎی پایهای ﻃﺮاﺣﯽ ﺷﺪه ﺑﻮد اﻣﺎ ﺑﻪﻣﺮور زﻣﺎن ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﺗﺤﻮﻻت ﻋﻠﻤﯽ، ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﻣﯿﺪاﻧﯽ و رﺷﺪ ﻓﻨﺎوریﻫﺎی نوین، ﻧﺎﮐﺎرآﻣﺪیهایی در اﺟﺮای آن نمایان ﺷﺪ. ﺑﺎزﻧﮕﺮی اﻧﺠﺎمﺷﺪه در ﺳﺎل ١٣٩٧، ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﻼش ﺟﻤﻌﯽ از ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ و ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﺎن ﺣﻮزه ﻣﺮﻣﺖ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺪف ﺑﻪروزرﺳﺎﻧﯽ ﻋﻠﻤﯽ، ارﺗﻘﺎی آﻣﻮزش ﻋﻤﻠﯽ، ﺣﺬف دروس ﺗﮑﺮاری، اﻓﺰودن دروس ﮐﺎرﺑﺮدی و ﺗﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ اﺳﺘﺎﻧﺪاردﻫﺎی ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺖ. ﮐﺎﻫﺶ ﻫﺪﻓﻤﻨﺪ ﺗﻌﺪاد واﺣﺪﻫﺎی درﺳﯽ، اﺳﺘﺎﻧﺪاردﺳﺎزی ﻣﺤﺘﻮای آﻣﻮزﺷﯽ، تقویت ارﺗﺒﺎط ﻧﻈﺮی و ﻋﻤﻠﯽ و ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﺮ ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﻓﻨﺎوراﻧﻪ از مهمترین ﺷﺎﺧﺺﻫﺎی ﻧﺴﺨﻪ جدید ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽﺷﻮد. اﻓﺰون ﺑﺮ آن، این ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶﻫﺎی اجرایی و ﮐﻤﺒﻮد ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺗﺨﺼﺼﯽ در ﺳﺮﻓﺼﻞ ﭘﯿﺸﯿﻦ ﻧﯿﺰ ﭘﺮداﺧﺘﻪ و راﻫﮑﺎرﻫﺎیی را ﺑﺮای ارﺗﻘﺎء ﮐﯿﻔﯽ آﻣﻮزش و ﮐﺎرآﻣﺪﺳﺎزی ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درﺳﯽ رﺷﺘﻪ ﻣﺮﻣﺖ اﺷﯿﺎی ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و تاریخی ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد ﻧﻤﻮده اﺳﺖ. در ﻣﺠﻤﻮع، این ﭘﮋوﻫﺶ ﺿﻤﻦ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﺿﺮورت پویایی ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎی آﻣﻮزﺷﯽ، ﺑﺮ ﻧﻘﺶ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﻣﺮﻣﺖ در ﺣﻔﻆ هویت ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و تقویت سرمایه اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮐﺸﻮر ﺗﺄﮐﯿﺪ دارد و ﭼﺎرﭼﻮﺑﯽ ﺑﺮای اﺻﻼﺣﺎت آینده در آﻣﻮزش ﻣﺮﻣﺖ ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﯽﺳﺎزد.
رضا رحیمنیا،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
یادگیری، آﻣﻮزشﻫﺎی ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮا و ﺣﻞ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در دﻫﻪﻫﺎی اﺧﯿﺮ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺤﻮل در فرایند آﻣﻮزش ﺷﺪهاﻧﺪ. یادگیری دانشجویان در ﮐﻼس درس ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﺘﻮای آن ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ ﻫﻤﺴﺎﻧﯽ ﺑﯿﻦ ﺳﺒﮏ یادگیری ﺗﺮﺟﯿﺤﯽ داﻧﺸﺠﻮ و ﺳﺒﮏ آﻣﻮزش اﺳﺘﺎد درس دارد. این ﻣﻮﺿﻮع در دروس و واﺣﺪﻫﺎیی ﮐﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻋﻤﻠﯽ دارﻧﺪ ﻧﻤﻮد ﺑﯿﺸﺘﺮی ﺧﻮاﻫﺪ یافت. از این رو در ﺣﻮزهﻫﺎیی ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺣﻔﺎﻇﺖ از ﺑﻨﺎﻫﺎی تاریخی، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻣﻬﺎرت ﻣﺤﻮر آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ دیگر ﺷﯿﻮهﻫﺎی آﻣﻮزش ﺳﻨﺘﯽ و ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﮐﻼسﻫﺎی یک ﻃﺮﻓﻪ ﺟﻮاﺑﮕﻮی آﻣﻮزش در داﻧﺸﮕﺎه ﻧﯿﺴﺖ و ﻧﮕﺎهﻫﺎ و رویﮑﺮدﻫﺎی ﺟﺪیﺪ ی را ﻣﯽﻃﻠﺒﻨﺪ. یکی از این دیدﮔﺎهﻫﺎ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮاﺳﺖ ﮐﻪ در ﻣﻘﺎﺑﻞ آﻣﻮزش ﺳﻨﺘﯽ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. در این راﺳﺘﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﮐﻪ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ روش اﻗﺪامﭘﮋوﻫﯽ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ در ﮐﻨﺎر ﻣﺮور ﭼﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮ ی ﻣﻮﺿﻮع، اﺑﻌﺎد ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ یک ﻧﻤﻮﻧﻪ از ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪﻣﺤﻮر در آﻣﻮزش داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ رﺷﺘﻪ ﻣﺮﻣﺖ از ﺑﻨﺎﻫﺎی تاریخی (ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮان تمرینهای ﺣﻔﺎﻇﺖ) را اراﺋﻪ ﻧﻤﻮده اﺳﺖ. ﺑﺎ این ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺗﻼش دارد ﺑﻪ این ﭘﺮﺳﺶ ﮐﻪ روش آﻣﻮزش و تدریس ﭼﮕﻮﻧﻪ میتواند ﺑﻪ تقویت وﺟﻮه خلاقانه ﺑﺮای ﺣﻞ مسائل تخصصی ﺣﻔﺎﻇﺖ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ دﻫﺪ. ﭘﺲ از در یافت ﺑﺎزﺧﻮردﻫﺎی ﺗﺠﺮﺑﻪ اراﺋﻪ ﺷﺪه از ﮔﺮوه ﻣﻨﺘﺨﺒﯽ از ﻓﺎرغاﻟﺘﺤﺼﯿﻼن ـــ ﮐﻪ در فرآیند آﻣﻮزش، این تمرینها را ﺗﺠﺮﺑﻪ کردهاند. تحلیل محتوای ﻧﻈﺮات آنﻫﺎ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﺮماﻓﺰار MAXQDA اﻧﺠﺎم و نتایج آن اراﺋﻪ گردید. در نهایت ﻋﻼوه ﺑﺮ همسانی ﺑﺎزﺧﻮردﻫﺎی اراﺋﻪ ﺷﺪه ﺑﺎ ﻫﺪفﻫﺎی تبیین ﺷﺪه، ارﺗﺒﺎط ﻣﻌﻨﺎدار روش آﻣﻮزش ﻣﺬﮐﻮر ﺑﺎ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮا و مبتنی ﺑﺮ ﺣﻞ مسئله ﻣﺸﺨﺺ گردید. در ﻧﺘﯿﺠﻪ این اﻟﮕﻮ بهعنوان نمونهای ﺑﺮای تقویت مهارتهای تخصصی دانشجویان ﺑﺮای الگوگیری در سایر دروس تخصصی این رشته پیشنهاد ﺷﺪه اﺳﺖ.
حجت گلچین،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
«دَ ه کُند» یا «ﮐُﻨﺪ دوﭘﻨﺞ»، مهمترین گره در بین گرههای ایرانی اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻈﺮ به قدر و اهمیتی ﮐﻪ دارد، «اُ ّم اﻟﮕﺮه» (گره مادر) نامیده ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺗﺎ ﺑﻪ اﻣﺮوز، روشهای مختلفی ﺑﺮای ترسیم این ﮔﺮه، ﺑﯿﺎنﺷﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﺪام ﺑﻪ نحوی، اﻣﮑﺎن رﺳﻢ «واﮔﯿﺮه» یا زمینه کاملتری از آن را ﻓﺮاﻫﻢ میآورد. این در حالی اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎم روشهای ذﮐﺮﺷﺪه، ﻋﻤﻼً ﺑﻪ نسخهای از رﺳﻢ متوالی ﺧﻄﻮطِ دستوری ﺑﺪل شدهاند ﮐﻪ ﺑﺪون آنﮐﻪ دلیل و مبنایشان روﺷﻦ ﺷﻮد، ﺑﻪ شکلی کورکورانه تقلید و ﺗﮑﺮار ﺷﺪه اﺳﺖ. اتفاقی ﮐﻪ بهطو اﺧﺺ، در ﺑﺎب آﻣﻮزش روشهای ترسیم، مسئلهساز و ﭼﺎﻟﺶبرانگیز ﺷﺪه اﺳﺖ و اﻏﻠﺐ، ﺑﻌﺪ از کوتاهمدتی، از ذﻫﻦ و یاد ﻣﺨﺎﻃﺐ میرود. این ﻣﻘﺎﻟﻪ در پی آن اﺳﺖ ﺗﺎ بهجای ﺧﻄﻮط و ﻓﻮاﺻﻞ رمزگونه، ﺑﺎ خوانشی هندسی از محتوای واگیره، ﻣﻨﺎﺳﺒﺎت و ﻣﻨﻄﻖ هندسی آن را در روندی ﺧﻮاﻧﺎﺗﺮ و آﻣﻮزشپذیرتر از ترسیمات، اﺳﺘﺨﺮاج و ﺑﯿﺎن ﮐﻨﺪ. این ﻣﻬﻢ، ﺑﺎ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﺮ ﺷﮑﻞ پنجضلعی آﻟﺖ «ﭘﻨﺞ ﮐُﻨﺪ» ﮐﻪ در این ﭘﮋوﻫﺶ ﺑﺮای اولین ﺑﺎر «ﻣﻨﺘﻈﻢ ﺑﻮدن» آن در این ﮔﺮه اﺛﺒﺎت ﺷﺪه اﺳﺖ، ﻫﺪف اصلی مقاله را ﺑﺎ یافتن روشی جدید از رﺳﻢ ﮔﺮه، ﻣﺤﻘﻖ میسازد. ﭘﮋوﻫﺶ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﺎ وﺟﻮد آنﮐﻪ روندی از یک تحقیق کیفی را در محتوای کلی ﺧﻮد، یعنی یافتن و ارائه راهحلی جدید از ترسیم گره ده کُند، ﺑﺎﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﮑﺘﻮب دﻧﺒﺎل میکند، درعینﺣﺎل، نتایج ﺣﺎﺻﻞ از یک آزﻣﻮن تجربی، بین دو ﮔﺮوه از داﻧﺸﺠﻮیان را نیز در بیان کارایی آﻣﻮزشی روش پیشنهادی ﺧﻮد در قیاس ﺑﺎ روش ﻣﻌﻤﻮل، ارائه ﮐﺮده اﺳﺖ. درنهایت، ﻣﺎﺣﺼﻞ این تحقیق، شیوههای جدید از آﻣﻮزش ترسیم ﮔﺮه ده ﮐُﻨﺪ (ﮐُﻨﺪ دوﭘﻨﺞ) را تبیین میکند ﮐﻪ ﺑﻪ اﺳﺘﻨﺎد آﻧﭽﻪ ﮐﻪ در ﻣﺘﻦ پیش رو آﻣﺪه اﺳﺖ، ﻋﻼوه ﺑﺮ قابلیت فراگیری ﺑﻬﺘﺮ، وجوهی از «تعمیمپذیری» را نیز در ﻗﺒﺎل آﻣﻮزش ترسیم گرههای دیگر آﺷﮑﺎر میسازد.
حمیدرضا بخشندهفرد،
دوره 8، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
در ﻧﻈﺎم آموزشی ﻣﺮﻣﺖ، ﺗﻤﺮﮐﺰ اصلی ﻫﻤﻮاره ﺑﺮ اﻧﺘﻘﺎل داﻧﺶ فنی و تخصصی در زمینه ﺳﺎﺧﺘﺎر، ﻓﻨﻮن و ﻣﺪاﺧﻼت حفاظتی ﺑﻮده اﺳﺖ. اﮔﺮﭼﻪ این بنیان علمی ﺑﺨﺶ جداییناپذیر آﻣﻮزش در این رﺷﺘﻪ ﻣﺤﺴﻮب میشود، ﺗﺤﻮﻻت نوین در ﺣﻮزه ﺣﻔﺎﻇﺖ ﻣﯿﺮاث ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺷﺎیستگیهای اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﻧﺮم، ﮐﺎر ﺗﯿﻤﯽ و اﺧﻼق ﺣﺮﻓﻪای ﻧﯿﺰ ﻧﻘﺶ ﻣﺆﺛﺮ ی در ارﺗﻘﺎی ﮐﯿﻔﯿﺖ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن دارﻧﺪ. داﻧﺸﮕﺎه ﻫﻨﺮ اﺻﻔﻬﺎن ﺑﺎ ﭘﯿﺸﯿﻨﻪای دیرینه در آﻣﻮزش ﻋﺎﻟﯽ ﻫﻨﺮ، یکی از ﻣﺮاﮐﺰ ﭘﯿﺸﺘﺎز و ﺗﺄﺛﯿﺮﮔﺬار ﮐﺸﻮر در ﺣﻮزه ﺣﻔﻆ و اﺣﯿﺎی ﻣﯿﺮاث ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ و ﺗﺎریخی اﺳﺖ. این ﻧﻬﺎد ﻋﻠﻤﯽ ﮐﻪ در ﺑﯿﻦ ﺳﺎل ۱۳۵۶ ﺑﺎ ﺗﺄﺳﯿﺲ «پردیس اﺻﻔﻬﺎن» واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ «داﻧﺸﮕﺎه ﻓﺎراﺑﯽ» ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ، از اﺑﺘﺪا ﺑﺎ ﻫﺪف ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻧﯿﺮوﻫﺎی ﻣﺘﺨﺼﺺ در ﺣﻔﺎﻇﺖ و ﻣﺮﻣﺖ آﺛﺎر تاریخی و ﻣﻌﻤﺎری سنتی فعالیت ﮐﺮده و ﺑﻪ مرکزی بیبدیل در ﺳﻄﺢ ﮐﺸﻮر تبدیل ﺷﺪه اﺳﺖ. این ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ تاریخچه ﺗﺎﺳﯿﺲ داﻧﺸﮑﺪه ﻣﺮﻣﺖ و نیز ﺳﺎﺧﺘﺎر فعلی آﻣﻮزش ﻣﺮﻣﺖ در داﻧﺸﮑﺪهﻫﺎی ﺗﺨﺼﺼﯽ و ﺿﺮورت ﺗﻠﻔﯿﻖ آﻣﻮزشﻫﺎی ﻓﻨﯽ ﺑﺎ ﺣﻮزهﻫﺎی ﻣﮑﻤﻞ ﺗﺄﮐﯿﺪ دارد و راﻫﮑﺎرﻫﺎیی ﺑﺮای ﺑﺎزﻧﮕﺮی ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎی آﻣﻮزﺷﯽ ﺟﻬﺖ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻣﺮﻣﺘﮕﺮاﻧﯽ ﻣﺴﺌﻮل و شایسته اراﺋﻪ ﻣﯽدﻫﺪ.