پژوهش حاضر به بررسی و ارزیابی روشهای حفاظت اضطراری در محوطه باستانی چغازنبیل با تمرکز بر پوششدهی محلهای کاوش شامل چاهکها، شبکههای سطحی و بقایای معماری میپردازد. هدف از این اقدامات، حفاظت آثار کاوششده در برابر عوامل محیطی همچون رطوبت، فرسایش و تخریب تدریجی، در بازههای زمانی موقت یا بلندمدت بوده است. روش تحقیق مبتنی بر مشاهدات میدانی، ارزیابی مصالح موجود و رجوع به تجربیات پیشین حفاظت در این محوطه است. در این پروژه، استفاده از مصالح شن و ماسه از نوع شکسته و با دانهبندی متغیر بین ۲ تا ۲۰ میلیمتر بهعنوان مواد پُرکننده ترانشهها و چاهکها توصیه شد. در انتخاب این مصالح، پرهیز از ناخالصیهایی نظیر گچ، انیدریت و انواع سولفاتها که میتوانند منجر به بروز نمکهای محلول و آسیب به آثار شوند، مورد توجه قرار گرفت. پوششدهی چاهکها، شبکهها و سکوی آجری با رویکردی مرحلهای و متناسب با عمق و اهمیت آنها انجام شد. در چاهکهای عمیقتر، لایههایی از شن و خاک نرم با تراکم مناسب استفاده گردید؛ درحالیکه برای شبکههای کمعمق، قشر نازکی از شن کفریزی و سپس با خاک کاوش پر شد. حفاظت از سکوی آجری کتیبهدار با دقت بالاتری صورت گرفت و از ماسه نرم بهعنوان بستر محافظ بهره گرفته شد. یافتهها نشان میدهند که بهرهگیری از مصالح طبیعی و روشهای علمیـتجربی میتواند در حفاظت موقت یا دائمی آثار کاوششده در محوطههای باستانی مؤثر واقع شود.
مریم عسکری آرامی، محمدتقی آشوری، شهرزاد امینشیرازی، فاطمه علیمیرزایی، دوره 2، شماره 3 - ( Special issue 1398 )
چکیده
اقلام جانبی پوشاک محلی مانند یک کلاه جزئی از لباس است و بیشک کلاهها از مهمترین اجزای پوشاک محلی و تاریخی زنان و مردان است. گستردگی و تنوع وسایل جنبی لباس ازجمله کلاهها باعث میشود که نتوان یکراه حل ساده و عمومی برای آنها ارائه داد. چنانچه اقلام جانبی پوشاک به شکل غیراصولی به نمایش گذاشته و یا انبار شوند، در اثر تاخوردگی، آلودگیهای محیطی، دمای نامناسب، وجود گردوغبار و نور نامناسب و غیره موجب میشود که به آثار آسیبهای جدی و جبرانناپذیری واردشده و موجب تغییر در بافت و شکل آنها شود. برخورد منحصربهفرد با آثار و انتخاب شیوه مناسب در حفاظت، نمایش و انبارش با توجه به جنس و فرم هر کلاه و نوع آسیب وارده میتواند عامل مهم حفاظتی بشمار آید. همچنین انبارش اصولی و بهرهگیری از روشهای نمایش مناسب میتواند کلاهها را از بسیاری از عوامل که منجر به تخریب آنها میشود محافظت کند، لذا این مقاله به توصیف عملیات انجامگرفته بر روی کلاههای مجموعه مردمشناسی میپردازد و حاصل این مطالعات منجر به اجرای طرح حفاظت مجموعه کلاههای مردمشناسی گردید. در این طرح پاکسازی سطحی و مکانیکی و نیز استحکامبخشی کلاهها انجامشده و در ادامه پیشنهادهای لازم در مورد نحوه مطلوب انبارش و نمایش این مجموعه ارائه گردید.
مرضیه چِلبی، محمدتقی آشوری، شهرزاد امینشیرازینژاد، فاطمه علیمیرزایی، دوره 2، شماره 4 - ( Special issue 1398 )
چکیده
مخازن مجموعههای فرهنگی جز اصلی شاکله یک مجموعه فرهنگی، علمی و تحقیقاتی محسوب میشوند که لزوم پرداختن به عملکرد آنها و نیز بهینهسازی و تجهیز مخازن برای نگهداری بهتر آثار و همچنین جلوگیری از تخریب و آسیب اشیا در آنها بیش از هرچیز به چشم میخورد. اهمیت مخازن از این جهت است که بیشتر آثار و اشیا یک مجموعه در مخزن آن نگهداری میشود. پس لازم است مخازن از لحاظ حفاظت و امنیت از سطح بالایی برخوردار باشند و از این سو نیاز به مراقبتهای دائمی دارند. در این مقاله، مخزن بافتههای پژوهشکده مردمشناسی با دارا بودن حجم وسیعی از بافتهها متعلق به اقوام و فرهنگهای مختلف ایران که از ارزش و اهمیت ویژهای برخوردار است بهصورت پایلوت مورد بررسی قرار گرفته است. مخزن کنونی مناسب نگهداری این مجموعه نیست و باید با توجه به حساسیتهای خاص بافتهها و استانداردهای موجود، طراحی و بازسازی شود و با اجرای صحیح آن محیط نگهداری اشیا مطلوب و استاندارد شود. هدف از این مقاله بهبود وضعیت مخزن نگهداری گنجینه پوشاک مردمشناسی از طریق طراحی جدید با توجه به استانداردهای حفاظت پیشگیرانه است. روش مطالعه این پروژه استفاده از منابع کتابخانهای، بهرهگیری از نتایج پروژههای مشابه است. فساد و زوال در مورد اشیا امری گریزناپذیر است خصوصا اشیایی مانند بافتهها که از حساسیت بالایی برخوردارند و نیاز به مراقبت و توجه بیشتری دارند. اجرای طرح انبارش و کنترل شرایط محیطی میتواند به طول عمر بافتههای این مجموعه ارزشمند کمک شایانی کند و این روند را کندتر کند.
تپه کنار صندل جنوبی، واقع در حوزه آبریز هلیل رود، یکی از شاخصترین محوطههای پیش از تاریخ در پهنه دشت جیرفت محسوب میشود. مهمترین پیکره انسانی کشفشده در این محوطه، یک نقش برجسته گلین به اندازه طبیعی انسان است که درون فرورفتگیای شبیه به درگاه، در یک اتاق بزرگ قرار داشته است. این نقش برجسته که از آن بهعنوان کهنترین نمونه نقش برجسته پیکرهای یادمانی خشتی همراه با معماری در خاورمیانه یاد میشود، مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد است. از زمان کشف این اثر در سال ۱۳۸۵ خورشیدی تاکنون، حفاظت از آن به یکی از دغدغههای اصلی کارشناسان تبدیل شده است. پیشینه کاوشهای غیرمجاز در منطقه، همراه با کمبود زیرساختهای مناسب برای نگهداری و مراقبت دائمی از محوطه، این نگرانیها را تشدید کرده است؛ تا جایی که گاهی انتقال اثر به موزه بهعنوان یک راهحل پیشنهاد شده است. پرسش اصلی این پژوهش بر تعیین رویکرد مناسب برای حفاظت از نقش برجسته در محوطه متمرکز است. در این تحقیق، با استفاده از روشهای کتابخانهای و میدانی، اطلاعات مرتبط با محوطه و نقش برجسته گردآوری شده و شرایط محیطی تأثیرگذار بر فرسایش اثر برداشت و مستندسازی شده است؛ سپس این اطلاعات مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفتهاند. نتایج تحقیق نشان میدهد که پوشش حفاظتی کنونی اثر نامناسب بوده و شرایط محیطی، بهویژه رطوبت صعودی از خاک که حاوی نمکهای محلول است، میتواند به تسریع فرسایش و تخریب لایههای رنگی سطح اثر منجر شود. بر این اساس، این پژوهش پیشنهادهایی برای حفاظت بهینه از اثر ارائه کرده است.
حفاظت و مرمت مجموعههای باستانشناسی معمولاً به سبب ناپایداری و بعضا حساسیت اشیاء در کار مرمت همواره روالی پیچیده در کار مطالعات پایه و آسیبشناسی را میطلبند. از آنجا که آثار سفالین نسبت به دیگر جنسیتها پایدارتر میباشند بعد از بررسی اولیه در خصوص میزان استحکام و سختیسنجی رسوبات سطحی و بررسی وجود شوره، چنانچه مسئله خاصی وجود نداشته باشد قابل مرمت میباشند در این گزارش به معرفی و شرح فرایند حفاظت و مرمت تعدادی از سفالینههای مجموعه مردان نمکی زنجان میپردازیم که در پی هماهنگیهای انجام شده جهت انجام عملیات حفاظت و مرمت از موزه ذوالفقاری زنجان به بخش سفال پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار تاریخی منتقل شدند. این اشیاء که بعضا در محل کاوش پاکسازی و به صورت موقت وصالی شده بودند، مورد بازبینی کامل قرار گرفتند به این ترتیب که تمامی وصالیها باز شد قطعات به تفکیک با استفاده از انواع روشهای مکانیکی و شیمیایی پاکسازی شدند و پس از قطعهیابی صحیح مجدداً وصالی انجام شد؛ و در نهایت قسمتهایی که نیاز به بازسازی داشتند با پیروی از الگوی طراحی شده برای این مجموعه و لحاظ کردن مبانی مرمت با گچ بازسازی شدند.
علی میرزایی، نوشین بنسلو، دوره 5، شماره 2 - ( 6-1401 )
چکیده
اشیا سفالی از جمله مهمترین شواهد به دست آمده از عصر نوسنگی تا به امروز هستند که به واسطه تخریبهای مکانیکی و فیزیکی دچار آسیب شده و عمدتا نیازمند مرمت و بازسازی برای اهداف حفاظتی و نگهداری در موزهها هستند بازسازی سفالهای تاریخی با حجم زیاد قطعات مفقود از جمله چالشهای مورد بحث در بین مرمتگران امروزی است. لذا از حیث شواهد تاریخی فناوری و زیباشناسی در تاریخ هنر حائز اهمیت است و مرمت و بازسازی این اشیا به بهترین شکل بر اساس قوانین حفاظت و مرمت و خلاقیت در حفظ اصالت برای مرمتگران بسیار حائز اهمیت هست. محتوای این مقاله تشریح فرآیند بازسازی یک شی تاریخی سفالین متعلق به دوره عصر نوسنگی محوطه سد سیلوه در پیرانشهر از طریق روش ابداعی قالبگیری است در همین راستا پس از شناخت مقدماتی اثر به تشریح فرآیند بازسازی قطعات مفقود شده سفال با ذکر دقیق جزئیات آن پرداخته شده است.
عصر آهن در ایران ۱۴۵۰ ۵۵۰ ق.م) و فراتر از آن معرف دورهای است که در مراحل تکاملی شاهد تحولات مهم اجتماعی فرهنگی اقتصادی و تکنولوژیکی بوده است. زوار مور محوطه استقراری از دوره آهن در دشت ورامین در منطقه مرکزی ایران است که در دهههای گذشته کاوشهای متعددی در این منطقه توسط باستانشناسان مختلف انجام شده است. در کاوش سال ۱۳۹۷ انجام شده در منطقه زواره ور تعدادی سفال خاکستری مربوط به تدفین بدست آمده است. با توجه به پراکندگی گورستانهای عصر آهنی و مطالعات فنی محدودی که در خصوص این آثار انجام شده است. آگاهی ما از نحوه تولید این آثار همچون بافت عناصر تشکیل دهنده و فرایند تولید از اهمیت بسیاری در شناخت تولید و فناوری سفالگری این دوره خاص برخوردار است. بنابراین نتایج حاصل از مطالعات آزمایشگاهی با استفاده از تکنیکهای مکمل میتواند راهگشای دستیابی به فرایند تولید این آثار باشد. در این پژوهش تلاش شد تا با اطلاعاتی که از مطالعه ۹ نمونه سفال عصر آهنی این منطقه با استفاده از روشهای آنالیز طیفسنجی جرمی پلاسمای جفت شده القایی (ICP-MS) و مطالعه کانی نگاری مقطع نازک (Petrography) شناخت دقیقتری برای انجام مطالعات تطبیقی و منشاء تولید محلی این آثار فراهم کرد. نتایج نشان داد که فازهای اصلی سفالهای مورد مطالعه با رنگ خمیره خاکستری بر اساس کانی نگاری کوارتز Quartz سیلیس SiO2 ، کلسیت Calcite هستند. نتایج ICP-MS نیز تا حدود زیادی توانست بخشی از مشاهدات حاصل از تحلیل سنگنگاری را تأیید کند. البته بخش بزرگی از خوشه بندی شیمیایی سرامیک ناشی از ناهمگونی در ترکیبات عنصری از تفاوت در منابع رسی مورد استفاده ناشی نمیشود همچنین خاکهای مورد مطالعه از نظر عناصر کم مقدار شباهت زیادی با نمونه سفالها دارد و می توان گفت که محلی بودن آنها را تأیید میکند.
حفاظت از آثار تاریخی دو وجه دارد، وجهی که بعد مادی اثر را مدنظر قرارمیدهد و وجهی که ارزشهای معنوی، هنری، تاریخی و زیباییشناسی آنها را لحاظ میکند. بنابراین، معرفی، مستندسازی و ثبت آثار مختلف تاریخی بهعنوان بخشی از فرایند حفاظت و مرمت، علاوه بر اینکه با نقش ترویجی که در فراهمکردن درک و شناخت از ارزشهای هنر و فرهنگ برعهده دارد و موجب حفاظت و کمک به احیاء آنها نیز میشود. در این پژوهش تلاش شدهاست که با معرفی مجموعه کاشیهای پایگاه میراث جهانی تختسلیمان بهعنوان یکی از مجموعههای ارزشمند هنر ایرانی که از قدمت و تنوع بالایی برخوردار است، این نیاز حفاظتی را پوشش دادهشود. برای دنبالکردن این هدف از روش توصیفی و تحلیلی، و بررسی و گردآوری مستندات میدانی و مطالعات کتابخانهای بهره گرفتهشد. در نتیجه این مطالعه بیش از 5400 کاشی شامل انواع کاشیهای نفیس زرینفام در اشکال و نقوش متنوع، کاشی لاجوردی، فیروزهای، طلاچسبان با نقوش برجسته، کاشیهای هندسی، نمونههای کاشیهای تکرنگ و برخی آجر کاشیها شناساییشد.
مهدی رازانی، علی میرزایی، رامین محمدی سفیدخانی، دوره 6، شماره 2 - ( 6-1402 )
چکیده
مقاله حاضر در ارتباط با بررسی و شناخت سنگ قبر مرحوم سید روح الله کشفی دارایی و چگونگی حفظ مرمت بازسازی و نمایش آن است. ضرورت و اهمیت این پژوهش در توجه به حفاظت و مرمت آثار سنگی خارج از محیط موزهای و در معرض عوامل محیطی محوطه باز بوده که با تکیه بر مطالعات آزمایشگاهی شناسایی سنگ به روش پتروگرافی و بررسی تجارب گذشته مشابه در منطقه به صورت میدانی و کتابخانهای صورت گرفته است. پس از مستندسازی فنشناسی و آسیبشناسی و ارزیابی نحوه مداخله و بازسازی اقدام به پاک سازی و اصلاح مداخلات و مرمتهای ناتمام پیشین شد و در آخر بازسازی اثر با قالب سیلیکونی و رزین پلیاستر اجرا گردید. در اقدامات حفاظتی با توجه به بررسی و مقایسه شیوههای مختلف بازسازی آثار مشابه ایدهی کمتر مورد توجه قرار گرفته و نوآورانه بازسازی قسمتهای مفقود با رزین پلیاستر شبیه سازی با سنگ مرمر با لحاظ نمودن مبانی فنی و زیبا شناختی اجرا گردید و در نهایت اقدامات حفاظت و مرمت به وسیله پارالوئید ۴ درصد تثبیت شد و با تمهیداتی در نحوه نمایش و فضاسازی مفهومی معنایی در اختیار دفتر فنی دانشگاه هنر اسلامی تبریز قرار گرفت. علی رغم مثبت بودن اقدامات بازسازی به لحاظ مبانی فنی و زیبایی شناختی قرار گیری اثر در محیط باز و در معرض عوامل محیطی مخرب خود زمینههای پژوهشی دنباله داری از رفتار سنگ و مواد مورد استفاده در بازسازی را میطلبد.
این مقاله ضمن اشاره به پارهای از اصول و قواعد حفاظت و مرمت آثار سفالین فرآیند فناورانه بازسازی دو خمره ساسانی را طی گزارش مکتوب و مصور مورد بررسی قرار میدهد و تفاوتهایی که در انتخاب مواد و روش درمان به دلایل مختلف ایجاد شده است را شرح میدهد. خمرههایی مورد اشاره از کاوش سال ۱۳۹۶ دشت ورامین به سرپرستی آقای دکتر حصاری به دست آمدهاند و در کارگاه حفاظت و مرمت سفال پژوهشکده با حضور تعدادی از دانشجویان رشته حفاظت و مرمت آثار تاریخی فرهنگی مرمت و بازسازی شدهاند.
حفاظت از آثار تاریخی به عنوان حرفه ای که ارتباط مستقیم با تاریخ و فرهنگ جاری در زندگی فردی و اجتماعی افراد جامعه دارد، مأموریت و مسئولیت سنگینی در برابر سازندگان و صاحبان آثار در گذشته، حال و آینده عهدهدار است. از سویی علی رغم تعدد تفکرات خواستهها و رویکردهای گوناگون فعالیتی است که باید در یک چهارچوب علمی و نظری مشخص صورت پذیرد. حفاظتگران ضمن توجه به این چهارچوب مشخص بایستی ملاحظات اخلاقی خاصی را نیز مدنظر قرار دهند. این ملاحظات نه تنها برای حفظ کیفیت و روشن بودن خط مشی فعالیتها برای خود حفاظت گران و جامعه مخاطب ضروری هستند آنها را از پیامدهای اخلاقی اعمال شان و نیز معیارهای اخلاقی که برای ارزیابی آن اعمال استفاده میشوند، آگاه میسازند. این ملاحظات اخلاقی به صورتهای مختلف در نظریهها و اسناد حوزه حفاظت و مرمت در سیر تکامل این حرفه مورد توجه قرار گرفته اند. در این پژوهش تلاش شده است تا ضمن ارائه تعاریف و مفاهیم اولیه مرتبط با موضوع مثالهایی از قواعد (کدهای اخلاقی حرفه حفاظت با رویکرد تفسیری ارائه شود. هدف از این پژوهش شناخت جایگاه و کار کرد اخلاق در فرایندهای حفاظت و مرمت و برخی ملاحظات اخلاقی در مواجهه با آثار است. برای این منظور سند رفتار اخلاقی تهیه شده توسط برخی از مؤسسات حفاظتی همچون مؤسسه آمریکایی حفاظت (AIC) انجمن کانادایی حفاظت (CAC) کمیته حفاظت از شورای بینالمللی موزهها (ICOM-CC)، کنفدراسیون اروپایی سازمانهای حفاظتگر ECCO) مؤسسه انگلیسی حفاظت (UKIC) به عنوان مطالعات موردی مورد بررسی قرار گرفتهاند. بررسیها نشان داد که این اسناد تلاش دارند مرزهای حفاظت حرفهای را مشخص کنند و هدف اصلی آنها حفاظت از سرمایه عمومی و به دست آوردن سرمایه و تأیید اجتماعی برای این حرفه است. به همین جهت به جای علایق حرفهای بر منافع بشریت تمرکز دارند و اخلاق حفاظت را مبتنی بر توجه به ارزشهای جهانی و تمرکز بر ارزشهای فرهنگی توسعه دادهاند.
مطالعه سازوکار خوردگی برنز باستانی و از جمله آثار برنزی مکشوفه از منطقه پرنمک و مرطوب هرمز به دلیل خوردگی شدید از اهمیت خاص برخوردار است. بر این اساس در این مقاله یک خنجر مفرغی منسوب به حفاریهای منطقه هرمز احتمالاً مربوط به هزاره اول قبل از میلاد، جهت مطالعه رفتار خوردگی متأثر از شرایط محیط مورد مطالعه قرار گرفته است. در این راستا برای ارزیابی باقیمانده مغزه فلزی از روش تصویربرداری اشعه X، بهمنظور ریختشناسی سطح اثر از استرئومیکروسکوپ، برای شناسایی محصولات خوردگی آن از شیمی تر و روشهای دستگاهی پراشسنج پرتوایکس (XRD)و برای مطالعه ریزساختار از میکروسکوپ نوری پلاریزان (PLM) استفاده شده است. تکمیل مطالعات میکروسکوپی بهمنظور مطالعه لایههای خوردگی و بررسی چگونگی توزیع عناصر با استفاده از میکروسکوپ الکترون روبشی مجهز به سیستم تجزیه عنصری (SEM-EDX) صورت گرفته است. نتایج بهدست آمده نشان میدهد بخش اعظم خنجر به محصولات خوردگی اکسیدی مس، قلع و کلریدهای بازی آتاکامیت و پاراتاکامیت در یک ساختار سه لایه خوردگی نوع دوم تبدیل شده است. سازوکار خوردگی خنجر مورد نظر انحلال انتخابی مس، خارج شدن آن به لایههای خارجی و تغلیظ ترکیبات اکسیدی قلع در قسمتهای مرکزی نمونه بوده که با نفوذ آنیونهای کلرید به لایههای خوردگی داخلی همراه شده است. پدیده مذکور باعث باقی ماندن طرحوارهای از دانهبندی و دوقلوییهای حرارتی در لایههای خوردگی اکسیدی داخلی شده، ضمن اینکه تهنشستهای دورهای ترکیبات اکسیدی مس و قلع بهصورت ساختار لایهای به تشکیل یک محلول کلوئیدی از نمکهای مس و قلع در زیر خاک اشاره دارد.
طلحه قدوسیان، مهدی رازانی، امیرحسین مهدیخانی، آرش کشتکار، علی خواجه میرزایی، علیرضا منصوری، علیاکبر کیایی، حسین شیرازی، مصطفی دهپهلوان، عبدالبصیر حسینبر، دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده
میراث فرهنگی و هنری، بهعنوان گواهی بر تاریخ و هویت بشری، با چالشهای متعددی ناشی از زوال طبیعی، محدودیت دسترسی، پیچیدگیهای مستندسازی و استخراج داده روبهرو است. فناوریهای هوش مصنوعی و یادگیری ماشین، بهعنوان ابزارهای تحولآفرین، راهحلهای نوآورانهای برای حفاظت، نگهداری، بازسازی و بازنمایی این میراث ارائه دادهاند. این مقاله با هدف ارائه تحلیلی جامع و نظاممند از کاربردهای AI و ML در حوزه میراث فرهنگی و هنر، پتانسیلها، محدودیتها و جهتگیریهای آتی این رویکردها را بررسی میکند. مطالعات موردی برجسته شامل کاربردهای بینایی کامپیوتری در بازسازی تصاویر، پردازش زبان طبیعی برای رمزگشایی متون کهن، تحلیل دادههای عددی و طیفی برای شناسایی پدیدهها و ماهیت مواد فرهنگی، توسعه دستیاران هوشمند و تولید محتوای خلاقانه میباشد. روششناسی این مطالعه مبتنی بر مرور بیبلومتریک و ارزیابی الگوریتمهای محاسباتی کلاسیک و پیشرفته ML است که نشان میدهد هوش مصنوعی نهتنها دقت و سرعت فرآیندهای حفاظتی را افزایش میدهد، بلکه تجربههای تعاملی و پایداری فرهنگی را از طریق بازآفرینی میراث ناملموس و تحلیلهای مولکولی-ژنتیکی تقویت میکند. با وجود چالشهایی همچون کیفیت ناکافی دادهها، مسائل اخلاقی مرتبط با اصالت و هزینههای بالای زیرساخت، پذیرش گسترده این فناوریها محدود شده است. این مقاله فناوریهای نوظهوری مانند مهندسی پرامپت، دستیاران هوشمند، NFT و متاورس، هوش مصنوعی کوانتومی، حفاظت پیشبینانه مبتنی بر اینترنت اشیا و چاپ سهبعدی هوشمند را بهعنوان جهتگیریهای آتی برجسته میکند که نویدبخش تحولات چشمگیر در عصر دیجیتال هستند. در نهایت، این مطالعه بر لزوم همکاریهای بینرشتهای و توسعه استانداردهای اخلاقی برای بهرهبرداری مسئولانه از هوش مصنوعی در حوزه میراث فرهنگی تأکید میکند و راهنمایی ارزشمند برای پژوهشگران و سیاستگذاران در این زمینه ارائه میدهد.