شهر سوختهی سیستان یکی از کلیدیترین و مهمترین محوطههای واقع در جنوب شرق ایران بوده که آغاز استقرار در این محوطه همزمان با عصر مفرغ (3200 ق.م) است. این محوطه با مساحتی در حدود 151 هکتار، که 120 هکتار آن دارای آثار و بقایای مادی و فرهنگی بوده، متشکل از سه بخش اصلی منطقه بزرگ مرکزی، منطقه صنعتی و منطقه گورستان است. نتایج حاصل از کاوشهای مختلف نشاندهندهی چهار دوره فرهنگی- استقراری (I-IV) در این منطقه است که به یازده فاز تقسیمشده است. سفال بهعنوان بیشترین و فراوانترین دادهی فرهنگی- تاریخی است که در اکثر محوطههای باستانی جنوب شرق ازجمله شهر سوخته نیز بهدستآمده که از اهمیت بالایی در مطالعات باستانشناسی برخوردار است و تنها شیء باستانی است که طی هزاران سال بدون تغییرات عمیقی به دست ما رسیده است. باستانشناسان بر این باورند که بیشتر سفالهای بهدستآمده، در شهر سوخته و در کارگاههای محوطههای اقماری آن ساختهشدهاند که برای سنجش این فرضیه، پژوهش حاضر بر اساس مطالعات آزمایشگاهی همچون مطالعهی مقاطع نازک پتروگرافی با استفاده از میکروسکوپ پلاریزان (OPM) و پراش پرتوی ایکس به روش پودری (XRPD) بر روی سه نمونه از سفالهای نخودی شهر سوخته بهدستآمده از گور شمارهی 8525 NFB انجام شد، که بر اساس نتایج آزمایشهای موجود و تطبیق آن با زمینشناسی منطقه موردمطالعه مشخص شد که سفالهای نخودی این محوطه بومی میباشند. همچنین بر اساس مطالعه ساختارشناسی و وجود دانههای کلسیت دمای پخت 800 درجه سانتیگراد و برای نمونههای دیگر میتوان دمای حدود 900 درجه سانتیگراد را پیشنهاد داد.
در این پژوهش نانو ذراتی ارزان و دارای بیشترین تشابه ترکیبی، برای افزایش نسبی مقاومت سطحی سنگهای باستانی پاسارگاد معرفی شد. با بررسی مقطع نازک نمونه مشخص شد که نوع کانی، کلسیت و از بافت گریناستون است. مشخصات فیزیکی سنگ نمونه، نشان از تخلخل بالای آن داشت. برای به دست آوردن بیشترین شباهت ترکیبی قسمتی از سنگ نمونه بهکمک آسیاب مکانیکی بهصورت پودر درآمد. پس از تهیه پودر سنگ نمونه، نانو مواد به روش سل-ژل تهیه شد. بلورهای کلسیم تیتانات با فاز پرووسکیت و تیتانیوم دیاکسید با فاز آناتاز بهکمک دستگاه پراش پرتو ایکس تشخیص داده شد. این ترکیبات با طیفسنج فروسرخ نیز تأیید شد. اندازه بلورهای کروی و بیضوی تهیهشده در مقیاس نانو، بهکمک میکروسکوپ الکترونی روبشی تأیید شد. وجود عناصر غالب کلسیم، تیتانیوم، اکسیژن و کربن بهکمک طیفسنج انرژی پرتو ایکس مشخص شد. در این آزمون از اتانول خشک بهعنوان حلال استفاده شد. محلول کلوئیدی حاصل، در چهار ساعت بر سطح سنگ افزوده و نمونه بهدلیل خاصیت موئینگی وارد منافذ سنگ شد. سپس سطح پوشش دادهشده تحت آزمون سایش سطحی سرشار قرار گرفت. همه مراحل برای پیشماده آهک خالص نیز انجام شد. نتایج حاصل نشاندهنده بهبود نسبی مقاومت سطحی سنگ نمونه است. براساس مشاهده و مقایسه عینی، تغییر رنگ محسوسی در سطح سنگ نمونه رؤیت نشد.
در گالری شماره ۴۵۵ موزه متروپولیتن نیویورک ایالات متحده آمریکا، سنگ قبری تاریخی وجود دارد که مکان قرارگیری آن پیش از کندن از محل اصلی و انتقال به موزه یزد عنوان شده و بر روی آن سال ۷۵۹ مق نفر شده است. بر اساس اطلاعاتی که موزه در وبسایت خود ارائه کرده است. سنگ منتسب به شخصی به نام شیخ محمود بن صادا محمد است که رهبر گروه برادری مذهبی نامبرده شده است. با این حال مطالعه متون حجاری شده که خوشبختانه به همت موزه کامل و به دو زبان اصلی کتیبه و ترجمه آن یعنی عربی و انگلیسی در دسترس مخاطبان و پژوهشگران است، سرنخ هایی برای پژوهش درباره مالک حقیقی آن و داستانش در اختیار می گذارد. تحقیق پیرامون اطلاعات گردآوری شده با شروع از حجاریهای سنگ قبر نشان میدهد سنگ متعلق به شیخ محمود بن تقیالدین دادا محمد یزدی از اقطاب بزرگ سازمان تصوف دادائیه در یزد و یکی از صوفیان صاحب نام در ایران قرون میانی اسلامی است که در برگردان نام و نسب خانوادگی او اشتباه نوشته شده و نام سازمان تصوف زیر نظر او یعنی «دادائیه» به اشتباه به عنوان اسم عام لفظ رایج در زبان عامیانه مناطق مرکزی ایران و شهرهای اصفهان و یزد برای خطاب کردن برادر یعنی «داداش» و «دادا»، پنداشته شده و به همین سبب او سرپرست گروه برادری مذهبی معرفی شده است. سنگ قبری که در زمانی نامعلوم و بر اساس توصیفات دانشوران در منابع مکتوب به نقل از مردم محلی اواخر قرن ۱۳ ه.ش و اوایل قرن ۱۴ مش شبانه عدهای آن را همراه تعدادی دیگر از سنگهای قبور مریدان و شیوخ سلسله دادائیه مدفون پیرامون محمود شاه در خانقاه بندر آباد یزد میدزدند و بعدها، سر از موزه متروپولیتن نیویورک ایالات متحده آمریکا در میآورد. نوشتار پژوهشی پیش رو توصیف و روایت این سنگ قبر و زندگانی مالک او در دو پرده است؛ داستانی که از بندرآباد یزد آغاز میشود و به نیویورک آمریکا ختم میشود.
بقای آرایههای کاشی گنبدهایدورهی صفوی در اصفهان تا به امروز بر همکاری متعهدانه صنعتگران، معماران و هنرمندان این عرصه استوار بوده است. با توجه به روند پیچیدهی ساخت و مرمت آرایههای کاشی معرق گنبدها، دانش و مهارت زیادی از پخت کاشی و گچ تا شیوهی اجرای هنرمندانهی کاشی معرق، تهیه و عملآوری ملاط و دوغاب گچ و نیز تسلط به دانش هندسهدر این روندنیاز است.با توجه به ارزشهای تاریخی، معنوی و زیباییشناسی سه گنبد مورد مطالعه که نماد شهر اصفهان نیز محسوب میشوند، این پژوهش تلاش دارد با تکیه بر روند و ارزیابی مرمت آرایههای کاشی معرق این گنبدها از گذشته تا کنون، گامی در جهت حفاظت و نگاهداشت بهتر این گنبدها بردارد. از این رو، در روند این پژوهش و با استفاده از روش مطالعات کتابخانهای و میدانی، اطلاعاتی در راستای شناخت و بهبود فن مرمت کاشی و روشهای رفع اشکالات آن گردآوری شده و از نتایج حاصل از تحلیل این دادهها در راستای مباحث مرمت کاشی گنبد و جلوگیری از آسیب جدی به آنها در آینده بهره گرفته شده است. نتایج تحقیق نشان داد که دقت نظر در روند مرمت و تحلیل خطاها در طول این فرایند شامل ساخت کاشی، تهیه ملاط و نصب کاشیها، کمک شایانی به مرمت اصولی با کمترین خطا در آرایههای کاشی گنبدهای تاریخی و در نتیجه حفاظت بهتر از این شاهکارها مینماید. از مهمترین عواملی که در پیشبرد اصلاح روند مرمت و جلوگیری از زمانبر شدن اجرا تأثیرگذار است، وجود طرح جامع مرمتی، پلان مدیریتی، نظارت مستمر، تشکیل کارگروه تخصصی و مشاوره با کارشناسان رشتههای مختلف مرتبط و دوری از آزمون و خطاست.