مسائل بسیاری در زمینه تعادل و تعامل نیازهای ملموس میراث فرهنگی و نیازهای امروز و آینده جوامع وجود دارد که در گذشته هرکدام در سیستمهای مدیریتی مجزا در مسیر سازمانی خود حرکت میکردند؛ ولی امروزه برای مرتفع نمودن مشکلات و نیازهای مشترک، نیاز به تعاملات سیستمها و مدیریت جامع صیانت از میراث فرهنگی- بهعنوان شاهدی از تاریخ و هویت ما- با نیازهای امروزی جوامع و آیندهگرایی در توسعه شهری وجود دارد؛ تا ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در منافعی مشترک بسط داده شوند. امروزه دولتها با دیدگاه جامع «میراث فرهنگی، منافع مشترک عمومی» سعی در صیانت و خروج از غفلت و فراموشی میراث فرهنگی هستند؛ ازآنرو نیاز به یکپارچهسازی سیستمهای مدیریتی و ایجاد مدیریت یکپارچه میراث را الگوی سیستمهای سازمانی خود نمودهاند. همگرایی و وابستگی متقابل حفظ میراث و گردشگری میراث، موجب پیدایش رویکرد مدیریت یکپارچه میراث فرهنگی در حوزه مدیریت میراث شده است که در کل منجر به توسعه و پایداری میراث و جامعه میشود. رویکرد یکپارچهسازی سیستمهای مدیریتی در کشور ما موضوعی ناآشناست که عامل خسارات بسیاری بر میراث فرهنگی شده که آشنایی با تجربیات جهانی مدیریت و شناخت شرایط کشور در بومیسازی دستاوردهای جهانی میتواند در صیانت میراث فرهنگی کشور مؤثر باشد. این مقاله با رویکرد تحلیلی- توصیفی بر اساس مطالعات اسنادی و کتابخانهای سعی در معرفی و اشاره بهضرورت رویکرد یکپارچهسازی سیستمهای مدیریت میراث دارد. هدف این تحقیق نیز معرفی تأثیر مدیریت یکپارچه در صیانت میراث فرهنگی است.
حمام حاج صالح که در بافت قدیمی شهرستان سقز بناشده مربوط به دوره زندیه است. درب ورودی آن در بازار روز این شهر قرار دارد. سبک ساخت این بنا اصفهانی و دارای تزئینات آهکبری منحصربهفردی است. یکی از نقوش آهکبری زیبا و دارای اهمیت در این بنا نقش شکارگاه است که دچار تخریب زیادی شده و مشتمل بر سه لایه شامل دولایه آهکی و یک لایه رنگ است. در این پژوهش با یک بررسی آزمایشگاهی به شناخت فنی مصالح بکار رفته در لایههای سازنده آهکبری مذکور پرداخته و سپس در ادامه آسیبهای وارده به اثر موردبررسی قرار گرفت. در ادامه هم به شرح عملیات حفاظت و مرمت نقش شکارگاه پرداختهشده که در این مرحله پس از تمیزکاری به روش مکانیکی و شیمیایی، قسمتهای طبله کرده بهوسیله تزریق ترکیب دوغاب گچ (گچ دندانپزشکی) با پلکسیتول 5% در آب، با کمک گرفتن از روش بالشتکی این قسمتها به سطح تکیهگاه چسبانده شده و استحکامبخشی گردید. در ادامه قسمتهای کمبود با استفاده از ترکیب گچ با پلکسیتول 5% بازسازیشده و با آبرنگ موزونسازی قسمتهای بازسازیشده و رنگرفتگیها انجام گرفت و در پایان با پلکسیتول 5% کل اثر تثبیت نهایی شد.
طاهره شیشهبری، حسین احمدی، دوره 1، شماره 1 - ( 3-1397 )
چکیده
از میان آثار تاریخی هنری دوره اسلامی، کتیبههای معماری به دلیل پیوند با فضای معماری جایگاه ویژهای یافتهاند و همواره موردتوجه متخصصان و منتقدان قرارگرفتهاند. این آثار ارزشمند با مصالح مختلف اجراشدهاند و بدون شک باگذشت زمان، دچار آسیب میشوند. موضوع حفاظت و مرمت کتیبهها همیشه از دغدغههای مهم جامعه مرمتگران بوده است چراکه باوجود برگزاری همایشها و گردهماییهای بسیار و تدوین اصول و نظریات متفاوت در زمینه مرمت، تاکنون دستورالعمل جامعی برای مرمت این دسته از آثار نوشتاری ارزشمند به دست نیامده و این موضوع باعث سردرگمی و اجرای شیوههای مختلف در برخورد با این آثار شده است. در پژوهش پیش رو به مرمتهای انجامشده در کتیبههای چند بنای شهر تاریخی یزد پرداخته بهبیاندیگر این پژوهش در پی بررسی اصول مطرح در حیطه مرمت و مبانی نظری آن است که چگونه در مرمت کتیبهها به کار گرفتهشده و با توجه به مطرح بودن مقوله خط و خوشنویسی در این دسته از آثار، اصول موجود تا چه میزان میتواند در مرمت کتیبهها کارآمد باشد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که فقدان معیار و اصول جامع برای مرمت این دسته از آثار باعث شده جامعه مرمت دچار سردرگمی شده و بعضی از مرمتها سلیقهای و گاهی بهاشتباه انجام شود. روش تحقیق در این پژوهش به شیوه تحلیلی، با استناد به منابع کتابخانهای و تحقیق میدانی است.
با توجه به ماهیت یون کلر و تمایل به نفوذ در لایههای درونی فلز، توجه به آن در حوزه حفاظت از آثار فلزی از اهمیت زیادی برخوردار است. در این مقاله به تاثیر یون مهاجم کلرید بر فلزات تاریخی پایه مس و نقره پرداخته شده است و با توجه به نتایج طرح پژوهشی بلندمدت بیماریشناسی آثار فلزی در ایران، نمونههای مختلف از آثار متأثر از حملات کلریدی به اختصار مطرح و مورد مقایسه قرار گرفتهاند. در انجام مطالعات خوردگی در طرح مذکور برای تحلیل روند خوردگی از شیوههای تصویربرداری پرتو ایکس، میکروسکوپ نوری و روبش الکترون و روشهای تجزیه تر و دستگاهی ((EDX, XRD, PIXE استفاده شده است. با توجه به مطالعات صورتگرفته، خوردگیهای حفرهای شدید با شرایط پیشرونده در آثار موزه رشت و همچنین خوردگی فاز غنی از قلع و خارج شدن آن بهصورت ترکیبات اکسیدی به شکل همزمان در بسیاری از آینههای موجود در این موزه مشاهده شد که در بسیاری از موارد با فراهم شدن شرایط موضعی نقطه آغازشی از زیر رسوبات سطحی داشته است. این روند در آثار موجود در موزههای جنوب ایران با شرایط رطوبتی زیاد و با کلریدهای تغلیظشده در محصولات خوردگی باعث از بین رفتن مغزه فلزی در بسیاری از آثار بهدستآمده از هرمز شده است. تغلیظ و تبلور کلرید در لایههای خوردگی و حملات ناشی از آن در آثار مناطق خشک ایران با وجود رطوبتهای دورهای یا شرایط نگهداری کنترلنشده بعد از حفاری، عامل از بین رفتن مغزه فلزی بسیاری از آثار بهدستآمده از محوطههایی چون صرم، قلی درویش و سیلک است که با سازوکاری متفاوت از نفوذ کلرید در لایه اکسیدی تا انحلال و خارج شدن مس از لایههای خارجی تحت تأثیر حملات کلریدی بودهاند. آثار نقره بهدستآمده از محوطههای مختلف نیز با توجه به حضور ترکیبات کلریدی نقره شاخی (سیلک)، خوردگیهای موضعی شدید (هرمز) و تهنشینی منقطع مس و ترسیب نمکهای کلریدی آن (تپه حصار) از حملات کلریدی بینصیب نبودهاند.
پژوهش حاضر به بررسی و ارزیابی روشهای حفاظت اضطراری در محوطه باستانی چغازنبیل با تمرکز بر پوششدهی محلهای کاوش شامل چاهکها، شبکههای سطحی و بقایای معماری میپردازد. هدف از این اقدامات، حفاظت آثار کاوششده در برابر عوامل محیطی همچون رطوبت، فرسایش و تخریب تدریجی، در بازههای زمانی موقت یا بلندمدت بوده است. روش تحقیق مبتنی بر مشاهدات میدانی، ارزیابی مصالح موجود و رجوع به تجربیات پیشین حفاظت در این محوطه است. در این پروژه، استفاده از مصالح شن و ماسه از نوع شکسته و با دانهبندی متغیر بین ۲ تا ۲۰ میلیمتر بهعنوان مواد پُرکننده ترانشهها و چاهکها توصیه شد. در انتخاب این مصالح، پرهیز از ناخالصیهایی نظیر گچ، انیدریت و انواع سولفاتها که میتوانند منجر به بروز نمکهای محلول و آسیب به آثار شوند، مورد توجه قرار گرفت. پوششدهی چاهکها، شبکهها و سکوی آجری با رویکردی مرحلهای و متناسب با عمق و اهمیت آنها انجام شد. در چاهکهای عمیقتر، لایههایی از شن و خاک نرم با تراکم مناسب استفاده گردید؛ درحالیکه برای شبکههای کمعمق، قشر نازکی از شن کفریزی و سپس با خاک کاوش پر شد. حفاظت از سکوی آجری کتیبهدار با دقت بالاتری صورت گرفت و از ماسه نرم بهعنوان بستر محافظ بهره گرفته شد. یافتهها نشان میدهند که بهرهگیری از مصالح طبیعی و روشهای علمیـتجربی میتواند در حفاظت موقت یا دائمی آثار کاوششده در محوطههای باستانی مؤثر واقع شود.
کتیبه بیستون، از مهمترین اسناد تاریخی جهان، به دستور داریوش بزرگ هخامنشی در قرن ششم پیش از میلاد حکاکی شده است. در سال ۱۸۴۴،.مهنری راولینسون، شرقشناس بریتانیایی، به همراه دو نفر دیگر، نام خود را بر روی این کتیبه حک کرد. درحالیکه هویت راولینسون بهطور کامل شناخته شده است، هویت دو همراه او،کاپیتان جیمز فلیکس جونزوآقای ا. هکتور، تاکنون در هالهای از ابهام قرار داشت. این مقاله با بررسی منابع تاریخی و اسناد آرشیوی، تلاش میکند به کشف هویت این دو شخصیت بپردازد. کاپیتان جونز، افسر نیروی دریایی هند و نقشهبردار مشهور، در سفرهای اکتشافی متعددی در خاورمیانه مشارکت داشت و نقش مهمی در تهیه نقشههای دقیق از مناطق مرزی ایران و عثمانی ایفا کرد. از سوی دیگر، آقای هکتور، که تنها نامش در زیر کتیبه در تمامی منابع مکتوب نامش هستر ثبت شده و هیچگونه اطلاعاتی بهجز همراهی راولینسون در رابطه با او در دسترس نیست و احتمالاً بهعنوان یک محقق یا همراه علمی در این سفر حضور داشت. این پژوهش نشان میدهد که همکاری این سه شخصیت، گامی مهم در رمزگشایی کتیبه بیستون و پیشبرد مطالعات باستانشناسی و تاریخ خاورمیانه بوده و نشاندهنده زحمات متخصصین بنام در این اقدام تاریخی و فرهنگی است.
از دیرﺑﺎز ﺗﺎ ﮐﻨﻮن ﻣﻮﺿﻮع ﺛﺒﺖ در ﺣﻮزه ﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ زﻧﺪﮔﯽ، ﻫﻤﻮاره ﺑﺎ ﺑﺸﺮ ﻫﻤﺮاه ﺑﻮده اﺳﺖ. ﺛﺒﺖ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ اﺳﺖ و ﺑﺎزﺗﺎب ﻋﺮﺻﻪ ﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﺸﺮ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽﺷﻮد. هر اﺛﺮی ﮐﻪ از ﮔﺬﺷﺘﻪ از اﻧﺴﺎن ﺑﻪ ﺟﺎی ﻣﺎﻧﺪه، ﭼﻪ آﻧﮕﺎه ﺑﻪ ﺻﻮرت تصویر ﺑﻮده و یا ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺧﻂ خودنمایی ﮐﺮده، ﺟﻬﺎﻧﯽ از اﻃﻼﻋﺎت و داﻧﺶ ﻣﺎدی و ﻣﻌﻨﻮی را ﻣﺎﻧﻨﺪ آﺋﯿﻨﻪای ﺻﺎدق بیهیچ ﺗﻈﺎﻫﺮ و ﻧﻘﺼﯽ، ﻣﻨﻌﮑﺲ و روﺷﻦ ﻣﯽﺳﺎزد. ﺷﺎﺧﺼﻪ ﺗﻤﺎم ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﺛﺒﺖ ﺷﺪه در طول تاریخ «ارزش و اﻫﻤﯿﺖ آنﻫﺎ» ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎری بیشتر و اﻧﺘﻘﺎل ﺑﻪ ادوار ﭘﯿﺶِ روی ﺧﻮد ﺑﻮده اﺳﺖ و این اﻧﺘﻘﺎلِ ارزش ﺑﻪ آیندگان اﻣﺮوزه نیز اداﻣﻪ دارد. در ﺣﻮزه ﻣﯿﺮاث ﻓﺮﻫﻨگی ﺣﻔﺎﻇﺖ از ﺑﻨﺎﻫﺎ و ﺷﻬﺮﻫﺎی تاریخی، ﻣﻮﺿﻮع ﺛﺒﺖ ﺑﺴﯿﺎر ﭘﺮارزش و ﺑﺎ اﻫﻤﯿﺖ اﺳﺖ. نکته ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ در این ﺣﻮزه، ﻣﻮﺿﻮﻋﯿﺖ ﺛﺒﺖِ دوﺑﺎره ارزشﻫﺎﺳﺖ. ﭼﺮا ﮐﻪ اﺛﺮ ﻣﺎدی یا ﻣﻌﻨﻮی ﺛﺒﺖ ﺷﺪه در دوران آفرینش را، دوﺑﺎره ﺑﻪ ﺛﺒﺖ ﻣﯽرﺳﺎﻧﯿﻢ ﺗﺎ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﺷﻮد و ﻣﻮرد حمایت ﻗﺎﻧﻮنی و ﺗﻮﺟﻪ ﻫﻤﮕﺎنی و از ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ در فرایند ﺗﻮﺳﻌﻪ پایدار ﻗﺮار ﮔﯿﺮد و ﺑﻪ آیندگان ﺳﭙﺮده ﺷﻮد. این ﻣﻘﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﺸﺎﻫﺪات عینی و ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪای و اﺳﻨﺎدی اﺳﺖ، ﺑﻪ ﺻﻮرت تحلیلی- توصیفی ﺑﻪ ﺗﺸﺮیح این ﻣﻮﺿﻮع ﻣﯽﭘﺮدازد ﮐﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ و اﻫﻤﯿﺖ ﺛﺒﺖ ﭼﯿﺴﺖ و ارﺗﺒﺎط ﺛﺒﺖ ﺑﺎ ارزش، ﺣﻔﺎﻇﺖ و ﺗﻮﺳﻌﻪ پایدار ﭼﮕﻮﻧﻪ تعریف ﻣﯽﺷﻮد. ﺑﺮرﺳﯽ ﻧﻘﺶ ﺛﺒﺖ در ﺣﻔﺎﻇﺖ از ارزشﻫﺎی میراث فرهنگی و جایگاه آن در فرآیند ﺗﻮﺳﻌﻪ پایدار از دیگر اﻫﺪاف این ﻣﻘﺎﻟﻪ اﺳﺖ.
ﮐﺎوشهای ﺑﺎﺳﺘﺎنﺷﻨﺎسی ﻣﺤﻮﻃﻪ تاریخی ﻫﻔﺖ ﺗﭙﻪ در زﻣﺴﺘﺎن 1344 خورشیدی به ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﯽ دﮐﺘﺮ ﻧﮕﻬﺒﺎن آﻏﺎز ﺷﺪ و ﻃﯽ 14 ﻓﺼﻞ، ﺗﺎ ﺳﺎل 1357 اداﻣﻪ یافت. این ﺣﻔﺎریﻫﺎ ﺑﻪ ﮐﺸﻒ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪای ارزﺷﻤﻨﺪ از آﺛﺎر ﻣﻌﻤﺎری و اﺷﯿﺎی ﻣﺘﻨﻮع تاریخی اﻧﺠﺎﻣﯿﺪ. از ﺟﻤﻠﻪ یافتهﻫﺎ ﻣﯽﺗﻮان ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻇﺮوف و اﺷﯿﺎی ﺳﻔﺎﻟﯽ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪای از ﮔﻞ ﻧﺒﺸﺘﻪﻫﺎ، ﻣﻬﺮﻫﺎ و اﺛﺮ ﻣﻬﺮﻫﺎ، اﻧﻮاع اﺷﯿﺎی ﻣﻔﺮﻏﯽ، ﻗﻄﻌﺎت ﻣﺘﻌﺪد اﻧﺪودﻫﺎی ﮔﻠﯽ ﻣﻨﻘﻮش، ﺗﺎﺑﻮت ﻫﺎ، اﺷﯿﺎی ﺳﻨﮕﯽ، ﺳﺮدیسﻫﺎی ﮔﻠﯽ و ﻧﯿﺰ اﺷﯿﺎی تزئینی ﻫﻤﭽﻮن ﮔﺮدﻧﺒﻨﺪ، ﭘﻼکﻫﺎ، ﻇﺮوف ﺷﯿﺸﻪای و اﺑﺰار اﺳﺘﺨﻮاﻧﯽ اﺷﺎره ﮐﺮد. ﺑﺨﺶ ﻣﻬﻤﯽ از این آﺛﺎر اﻣﺮوزه در ﻣﻮزه ﻫﻔﺖ ﺗﭙﻪ ﻧﮕﻬﺪاری ﻣﯽﺷﻮد. در ﭘﯽ ﺣﺠﻢ و اﻫﻤﯿﺖ اﺷﯿﺎی ﻣﮑﺸﻮﻓﻪ، ایده ﺗﺄﺳﯿﺲ ﻣﻮزهای در ﺟﻮار ﻣﺤﻮﻃﻪ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ در ﻓﺼﻞ دوم ﮐﺎوشﻫﺎ ﻣﻄﺮح گردید. ﺳﺎﺧﺖ این ﻣﻮزه از ﺳﺎل 1349 آﻏﺎز و ﭘﺲ از ﺗﮑﻤﯿﻞ ﺑﻨﺎ، در ﺑﻬﺎر 1352 اﻓﺘﺘﺎح ﺷﺪ. ﺑﺎ ﺷﺮوع ﺟﻨﮓ ﺗﺤﻤﯿﻠﯽ در ﺳﺎل 1359، ﻣﻮزه ﺗﻌﻄﯿﻞ و ﺑﺨﺸﯽ از اﺷﯿﺎی ﺷﺎﺧﺺ آن ﺑﻪ ﺗﻬﺮان ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪ، در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ دیگر آﺛﺎر در ﻣﺤﻞ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪ. در ﺑﻬﺎر 1380، ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎی ﭘﮋوﻫﺸﯽ و ﺣﻔﺎﻇﺘﯽ در ﭼﺎرﭼﻮب پایگاه ﻣﯿﺮاث ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﭼﻐﺎزﻧﺒﯿﻞ – ﻫﻔﺖ ﺗﭙﻪ از ﺳﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ. ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ اﻗﺪام بنیادین در این دوره، ﺳﺎﻣﺎندﻫﯽ وﺿﻌﯿﺖ ﻧﮕﻬﺪاری اﺷﯿﺎی ﻣﻮزه ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﮑﺎری ﮔﺮوﻫﯽ از داﻧﺸﺠﻮیان رﺷﺘﻪ ﺣﻔﺎﻇﺖ و ﻣﺮﻣﺖ داﻧﺸﮕﺎه ﻫﻨﺮ اﺻﻔﻬﺎن ﺻﻮرت ﭘﺬیرﻓﺖ. ﻃﯽ این فرآیند، آﺛﺎر ﭘﺮاﮐﻨﺪه ﮐﻪ ﭘﯿﺶﺗﺮ در ﺷﺮایطی ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﻧﮕﻬﺪاری ﻣﯽﺷﺪﻧﺪ، ﮔﺮدآوری، ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪی، ﺛﺒﺖ، ﻣﺴﺘﻨﺪﺳﺎزی و در نهایت ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪای ﻣﻨﻈﻢ و شایسته ﺳﺎﻣﺎندﻫﯽ ﺷﺪﻧﺪ. این اﻗﺪام زﻣﯿﻨﻪای اﺳﺎﺳﯽ ﺑﺮای ﺣﻔﺎﻇﺖ و ﺻﯿﺎﻧﺖ پایدار از ﻣﯿﺮاث ارزﺷﻤﻨﺪ ﻫﻔﺖ ﺗﭙﻪ فراهم آورد.
عاطفه شکفته، حسین احمدی، مهدی یزدی، دوره 2، شماره 1 - ( 3-1398 )
چکیده
محوطههای باز تاریخی ساخته شده از سنگ در ایران تعداد نسبتاً محدودی در مقایسه با دیگر آثار شامل میشوند، اما این آثار باقی مانده اهمیت والایی از جهت ارزش، قدمت و ناگفتههایی که در آنها مستتر است، دارند. از آنجایی که عموماً این محوطههای سنگی در ایران قدمتی حدودا دو هزار ساله دارند، مدت زمان زیادی در معرض عوامل آسیبرسان قرار گرفتهاند. اطلاعات در خصوص انواع عوامل آسیبرسان و الگوهای تخریبی آنها به شکلی پراکنده در مقالات و کتب عموماً به زبان انگلیسی وجود دارند که دسترسی آنها برای کارشناسان حوزه حفاظت و مرمت آثار تاریخی محدود است. در این پژوهش سعی شده است که با جمع آوری هدفمند اطلاعات حاصل از تحقیقاتی که تا کنون بر روی سنگهای محوطههای باز انجام شده، اقدام موثری در راستای روشن ساختن همه جنبههای تخریبی سنگهای رسوبی کربناته که بخش اعظمی از محوطههای باز ایران را تشکیل دادهاند، صورت گیرد. بدین ترتیب با استفاده از منابع کتابخانهای به معرفی عوامل آسیبرسان محیطی و الگوهای تخریبی رایج در محوطهها با شرایط اقلیمی و صنعتی مشابه پرداخته میشود. از مطالعات معلوم گشت که بر خلاف تصور تنها "عوامل محیطی" از فاکتورهای تخریب در سنگهای رسوبی نیستند بلکه خواص فیزیکی و شیمیایی ذاتی (درونی) سنگ نیز در امر تخریب بسیار تاثیرگذار است. در بین عوامل تخریبی شیمیایی و فیزیکی، عوامل شیمیایی مخرب به جهت اینکه منجر به انحلال و یا تغییر ماهیت سنگ میشوند از اهمیت بیشتری برخوردار هستند.
محوطههای باز تاریخی ساخته شده از سنگ در ایران تعداد نسبتاً محدودی در مقایسه با دیگر آثار شامل میشوند، اما این آثار باقی مانده اهمیت والایی از جهت ارزش، قدمت و ناگفتههایی که در آنها مستتر است، دارند. از آنجایی که عموماً این محوطههای سنگی در ایران قدمتی حدودا دو هزار ساله دارند، مدت زمان زیادی در معرض عوامل آسیبرسان قرار گرفتهاند. اطلاعات در خصوص انواع عوامل آسیبرسان و الگوهای تخریبی آنها به شکلی پراکنده در مقالات و کتب عموماً به زبان انگلیسی وجود دارند که دسترسی آنها برای کارشناسان حوزه حفاظت و مرمت آثار تاریخی محدود است. در این پژوهش سعی شده است که با جمع آوری هدفمند اطلاعات حاصل از تحقیقاتی که تا کنون بر روی سنگهای محوطههای باز انجام شده، اقدام موثری در راستای روشن ساختن همه جنبههای تخریبی سنگهای رسوبی کربناته که بخش اعظمی از محوطههای باز ایران را تشکیل دادهاند، صورت گیرد. بدین ترتیب با استفاده از منابع کتابخانهای به معرفی عوامل آسیبرسان محیطی و الگوهای تخریبی رایج در محوطهها با شرایط اقلیمی و صنعتی مشابه پرداخته میشود. از مطالعات معلوم گشت که بر خلاف تصور تنها "عوامل محیطی" از فاکتورهای تخریب در سنگهای رسوبی نیستند بلکه خواص فیزیکی و شیمیایی ذاتی (درونی) سنگ نیز در امر تخریب بسیار تاثیرگذار است. در بین عوامل تخریبی شیمیایی و فیزیکی، عوامل شیمیایی مخرب به جهت اینکه منجر به انحلال و یا تغییر ماهیت سنگ میشوند از اهمیت بیشتری برخوردار هستند.
هدف از انجام این پژوهش بررسی نحوه حفاظت مرمت و استحکام بخشی اثر و پیشنهادهای قابل اجرا برای بهبود شرایط نگهداری و پایدارسازی کتیبه و به تبع آن محوطه تاریخی سقین دل است. کتیبه سقین دل یکی از آثار مهم سنگنوشتههای دوران اورارتویی در شمال غرب ایران است که قدمت آن به ۲۷۵۰ سال قبل باز میگردد این کتیبه در سال ۱۳۳۰ ه.ش در جوار روستای سقین دل و در ذیل یک مجموعه محوطه باستانی کشف شده است. کتیبههای سنگی دستهای از آثار هستند که عموما در محیط باز قرار دارند و مستعد تخریب و فرسودگی هستند. پیش از این در رابطه با این کتیبه مطالعات ساختارشناسی آسیبشناسی و شناخت وضعیت موجود انجام نشده بود. نتایج حاکی از اولویتبخشی به مبحث پایدارسازی و تثبیت اضطراری برای جلوگیری از سقوط کتیبه انجام اقدامات عملی برای تداوم حفاظت از آن و در نهایت انجام حفاظت پیشگیرانه است. با توجه به این که کتیبه در فاصله حدود ۲ کیلومتری روستای سقین دل است مواردی از قبیل (۱) ایجاد مشارکت مردمی در امر حفاظت (۲) بهبود شرایط گردشگری منطقه و کاهش حفاریهای غیر مجاز به سبب افزایش تعداد بازدید کنندگان (۳) ساخت جاده از روستا تا نزدیکی محوطه (۴ محوطه سازی و تعیین مسیر حرکت تا رسیدن به پای کتیبه (۵ اجرای راه پله سنگی طبیعی (۶) طراحی و ساخت تابلوهای راهنما و اطلاعات اثر (۷) احیاء پوشش گیاهی دره هم جوار کتیبه مهمترین پیشنهادهای اجرایی هستند.
رنگدانههای سرخ معدنی شامل سرنج شنگرف و اخرا از طیفهای رنگی مهم و پرکاربرد در نگارگری تذهیب جدولکشی و علامت آیهها بودهاند. این طیف رنگی در آثار به جا مانده از سدههای پیشین ثبات قابل قبولی داشته و درخشندگی خود را حفظ کرده است. از سوی دیگر تهیه رنگ به عنوان یکی از ابزارهای مهم کار هنرمند از دیرباز مسئلهای حائز اهمیت بوده و به همین دلیل روشهای تهیه و آمادهسازی رنگها در رسالههای کتابآرایی مکتوب شده است. فرآوری رنگ سرنج به عنوان یکی از رنگدانههای سرخ در سه رساله عمده الکتاب بیان الصناعات و قانون الصور، ذکر شده است. در پژوهش حاضر علاوه بر مرور متن این رسالهها مطالعه تطبیقی رنگدانه سرنج شناسایی شده در تعدادی از نسخ مصوّر دوره صفویه با روش رنگ سنجی انجام شده است. به این منظور در گام نخست رنگدانه سرنج با نسبتهای معینی از رنگدانه شنگرف ترکیب شده و جدولهای رنگ سرخ با پایه سرنج آماده شدند هشت نمونه نگارههای منتخب از نسخ مصوّر دوره صفویه شامل ۵ نسخه مصور از موزه ملی ایران و ۱۷ نمونه رنگیسازی شده با استفاده از اسپکتروفوتومتر انعکاسی تحت تجزیه و تحلیل طیفی و رنگی قرار گرفتند. در پایان مقادیر اختلاف رنگ نمونههای آمادهسازی شده با نمونههای نسخ مصور محاسبه شدند. نتایج حاکی از آن است که بین رنگهای آمادهسازی شده و نمونههای تاریخی همبستگی قابل قبولی وجود دارد. بنابراین این شیوه میتواند در بازسازی و رنگ همانندی طیف سرخ حاصل از رنگدانه سرنج مورد استفاده قرار گیرد.
آثار سنگی از زمان ساخت دچار هوازدگی و فرسایش میشوند. اولین مرحله حفاظت شناخت آسیبهای وارده به اثر و رفع عوامل آسیبرسان است. در این پژوهش آسیبشناسی آرامگاه خشیارشا واقع در محوطه تاریخی نقش رستم با استفاده از مطالعات کتابخانهای بررسیهای میدانی زمینشناسی و مطالعات آزمایشگاهی انجام شد. نتایج مطالعات پتروگرافی نشان داد که این سنگها متعلق به سازند سروک هستند. ردیف رسوبی این سازند توالی لایههای سنگ آهک ضخیم و به رنگ روشن را نشان میدهد با انجام روش ژئوفیزیکی رادار نفوذی زمین GPR) دو دسته شکستگی اصلی و بزرگ در محدود آرامگاه خشیارشا شناسایی شد. روند غالب این شکستگیها شمالی جنوبی و شرقی غربی است. در محل تقاطع شکستگیها پدیدههای انحلالی توسعه بیشتری یافتهاند به طوری که حفرات انحلالی و تخلخل غاری بر روی اثر شکل گرفتهاند. در این پژوهش حضور انواع گیاهان عالی و گلسنگها از نوع سیانوباکتری از طریق مطالعات میدانی مورد بررسی قرار گرفت.
طلحه قدوسیان، مهدی رازانی، امیرحسین مهدیخانی، آرش کشتکار، علی خواجه میرزایی، علیرضا منصوری، علیاکبر کیایی، حسین شیرازی، مصطفی دهپهلوان، عبدالبصیر حسینبر، دوره 7، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده
میراث فرهنگی و هنری، بهعنوان گواهی بر تاریخ و هویت بشری، با چالشهای متعددی ناشی از زوال طبیعی، محدودیت دسترسی، پیچیدگیهای مستندسازی و استخراج داده روبهرو است. فناوریهای هوش مصنوعی و یادگیری ماشین، بهعنوان ابزارهای تحولآفرین، راهحلهای نوآورانهای برای حفاظت، نگهداری، بازسازی و بازنمایی این میراث ارائه دادهاند. این مقاله با هدف ارائه تحلیلی جامع و نظاممند از کاربردهای AI و ML در حوزه میراث فرهنگی و هنر، پتانسیلها، محدودیتها و جهتگیریهای آتی این رویکردها را بررسی میکند. مطالعات موردی برجسته شامل کاربردهای بینایی کامپیوتری در بازسازی تصاویر، پردازش زبان طبیعی برای رمزگشایی متون کهن، تحلیل دادههای عددی و طیفی برای شناسایی پدیدهها و ماهیت مواد فرهنگی، توسعه دستیاران هوشمند و تولید محتوای خلاقانه میباشد. روششناسی این مطالعه مبتنی بر مرور بیبلومتریک و ارزیابی الگوریتمهای محاسباتی کلاسیک و پیشرفته ML است که نشان میدهد هوش مصنوعی نهتنها دقت و سرعت فرآیندهای حفاظتی را افزایش میدهد، بلکه تجربههای تعاملی و پایداری فرهنگی را از طریق بازآفرینی میراث ناملموس و تحلیلهای مولکولی-ژنتیکی تقویت میکند. با وجود چالشهایی همچون کیفیت ناکافی دادهها، مسائل اخلاقی مرتبط با اصالت و هزینههای بالای زیرساخت، پذیرش گسترده این فناوریها محدود شده است. این مقاله فناوریهای نوظهوری مانند مهندسی پرامپت، دستیاران هوشمند، NFT و متاورس، هوش مصنوعی کوانتومی، حفاظت پیشبینانه مبتنی بر اینترنت اشیا و چاپ سهبعدی هوشمند را بهعنوان جهتگیریهای آتی برجسته میکند که نویدبخش تحولات چشمگیر در عصر دیجیتال هستند. در نهایت، این مطالعه بر لزوم همکاریهای بینرشتهای و توسعه استانداردهای اخلاقی برای بهرهبرداری مسئولانه از هوش مصنوعی در حوزه میراث فرهنگی تأکید میکند و راهنمایی ارزشمند برای پژوهشگران و سیاستگذاران در این زمینه ارائه میدهد.